آیت‌الله طبسی

مشهد در روز‌های شنبه و یکشنبه نهم و دهم دی‌ماه ۱۳۵۷، شاهد حوادث و وقایع بسیار تلخی بود اما این حوادث باعث از بین رفتن ترس مردم از مواجهه مستقیم با نیرو‌های حکومتی شد و مسیر نهضت را تا پیروزی کامل هموارتر کرد.
علی‌اصغر خالق‌پور، مداح انقلابی و فعال فرهنگی محله بهشتی است، که از بیست‌سالگی فعالیت‌های انقلابی‌اش را آغاز کرد. او می‌گوید: قبل از انقلاب گروهی بیست‌نفره بودیم که آن زمان به ما «جان‌فدا» می‌گفتند. 
محمدرضا آخوند‌قرقی خاطرات زیادی از دل زمین دارد. او سال‌های زیادی از عمرش را در دل زمین بوده و از ۸ سالگی که کشاورزی را آغاز کرده با زمین دوست شده است.
مرحوم واعظ طبسی پس از مسئولیت تولیت آستان قدس رضوی، نظام نوین اداری اسلامی را در آن ایجاد کرد، برای حفظ اموال آستان قدس تلاش‌های فراوانی انجام داد و با احیای موقوفات، آن را از نذورات جدا کرد.
بنیان گذار کبیر انقلاب پس از مشخص کردن تکلیف آستان قدس، مهم‌ترین راهکار برای بهبود شرایط خراسان را مسائل قضایی تشخیص و  دومین حکم خود را به انتخاب قاضی شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی اختصاص می‌دهند.
حاج احمد سعیدی نجات که روزگاری مدیر مدرسه عسکریه بود، داغ شهادت پسرانش را در فاصله ۲ روز تجربه کرد.
حاج‌ابوالقاسم حسین‌زاده است در پی آشنایی با یک طلبه وارد مسیری انقلابی شد و سرگروه محافظان شخصیت‌های انقلابی شد.
رحمان حوتی تعریف می‌کند: خاطرم هست یک‌بار نوزادی را آوردند که قنداق‌پیچ شده بود. به امام گفتند دستی به این نوزاد بکشید که متبرک شود.
می توان گفت کوچه روشن عمری 150ساله دارد، ولی با این همه کمتر از بیست سال پیش، در جریان طرح نوسازی و بهسازی اطراف حرم مطهررضوی نابود می شود تا بخشی از زمین های اطراف آن به خیابان آیت الله طبسی اختصاص پیدا کند و بخشی هم در یکی از پروژه های بلندمرتبه منطقه قرار بگیرد. ناگفته نماند این کوچه قدیمی را مردم محلی به دلیل مجاورت با بنای ثبت ملی تخریب شده سرای ترکمن ها از جانب کوچه مخابرات به نام «کوچه ترکمن ها» هم می شناختند.
23آذر 1357 و حمله به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد یکی از غمگین ترین حوادث انقلاب اسلامی ایران است که همچنان پس از گذر چهار دهه و اندی از آن، روایتش درد دارد. قصه این تراژدی با یک جمله شروع می شود: «حرکت چماق به دست ها».
درباره واقعه 22آذر می‌گوید: سال57 رئیس بخش زنان و زایمان بودم. در آن روز یک صندلی برداشتم و جلو در اتاق رئیس بیمارستان دکتر «خسرو آروند» گذاشتم تا تحصن کنم. او هم فردی انقلابی بود و از جریان‌هایی که در شهر می‌گذشت، اطلاع داشت. هنگامی که متوجه شد جلو در اتاقش نشسته‌ام، علت را جویا شد. به او گفتم متحصن هستم. او با تعجب پرسید: یعنی چی متحصن هستی؟؛ گفتم با توجه به اتفاق‌های اخیری که در شهر و بیمارستان افتاده است ناراحتم و می‎‌خواهم که با این حرکت از مردم و انقلاب حمایت و خشم و ناراحتی‌ام را از رفتارهای چماق‌داران حکومتی نشان بدهم.
برخی قدیمی ها کوچه را با نام «کامکار» می شناسند، عده ای هم می گویند کوچه «آیت ا...طبسی حائری»، اما اکنون تابلو امام‌رضا(ع)۱۸  مزین به نام شهید امیر بنیمن شده است و بر سر کوچه به چشم می خورد. گرچه هنوز چهار خانه قدیمی در این کوچه باقی مانده است، به دلیل خالی از سکنه بودن این خانه ها، می توان گفت اکنون زائران تنها ساکنان کوچه امام رضا(ع)۱۸ هستند.
مثلث تأثیرگذار رهبر معظم انقلاب، شهیدهاشمی نژاد و آیت الله واعظ طبسی، مدیریت میدانی فعالیت های انقلابی مشهد را بر عهده داشتند.
متولد1319 در نوغان مشهد است و از دستگیرشده‌های 15خرداد1342. البته بیش‌از اینکه فعال سیاسی باشد، از طلبه‌هایی است که چندین سال مردم هرروز در مسجد گوهرشاد نمازشان را پشت سر او می‌خوانند و پاسخ سؤال‌های شرعی‌شان را از او می‌گیرند. حجت‌الاسلام سیدمحمد خدادادحسینی، تحصیل‌کرده اصول و فقه در حوزه علمیه مشهد و قم است و در دهه1370 حدود شش سال امام‌جمعه شهر فردوس بود. با همین پیش‌زمینه در روزهای دهه فجر به منزلش در نزدیک حرم‌مطهر رفتیم تا اتفاقات پیش از انقلاب اسلامی را با او که مرحوم پدرش هم از زندان‌رفته‌های دوران پهلوی بود، مرور کنیم.
اشرف‌السادات میرسیار بانوی انقلابی کوچه سرشور از روزی که با مفهوم انقلاب آشنا می‌شود، علاقه زیادی به امام خمینی(ره) پیدا می‌کند. وقتی خبر بازگشت امام(ره) را می‌شنود خیلی خوشحال می‌شود، لبخندش در یادآوری آن روزها را تصور کرد: خانه پدرم تلویزیون نبود، حاج‌آقا فاضل استفاده‌اش را درست نمی‌دانست، همسرم هم به تبعیت از پدرم نگرفت، روزی که خبر بازگشت امام(ره) را شنیدم، از همسرم خواستم هر طور شده تلویزیون بگیرد تا مراسم را ببینم، تلویزیون را آورد، شکلات و شیرینی گرفتم، همسایه‌ها را دعوت کردم آمدند خانه ما با یک تلویزیون 14 اینچ سینما شد که بازگشت امام(ره) را در کنار هم دیدیم.
منافقان برای اینکه مرا بترسانند، چندین‌بار تهدیدم کردند. مغازه آرایشگری‌ام را به آتش کشیدند و حتی یک‌بار با پیشنهادی از من خواستند که یک کیف‌ دستی حاوی نارنجک را در خانه آیت‌الله شیرازی بگذارم، اما پاسخ صریح منفی من به این پیشنهادهای شوم، آن‌ها را عصبانی کرد. دو موتورسوار قصد جانم را کردند که از آن مهلکه جان سالم به‌در بردم.این بخشی از صحبت‌های علی‌اصغر سرابی است که آرایشگر اختصاصی علمای مشهد پیش از انقلاب بوده است.
حجت‌الاسلام عباس صمدی 18بهمن سخنرانی کوبنده‌ای علیه منافقین کرده بود. وقتی به خانه برگشت، نامه‌ای تهدیدآمیز در خانه افتاده بود. او شب بعد هم به منبر رفت و باز خطاب به منافقین سخنرانی کوبنده‌ای کرد. 22بهمن1365 عباس صمدی با همسرش همراه می‌شوند تا به راهپیمایی بروند. تا خیابان خسروی را با هم می‌روند و بعد چون مرد‌ها صف‌های جلوتر را تشکیل می‌دادند، از یکدیگر جدا شدند. او به اولین صف راهپیمایی پیوست. در این زمان بود که عباس صمدی خودش را فدای دیگران کرد و شهید شد.
احمد عطایی‌مقدم و محمد ناظری‌توکلی از انقلابیون کم‌سن و سالی بودند که برای به ثمر نشاندن نهال نوپای انقلاب هر آنچه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند. از کشیدن تمثال دیو مانند محمدرضا شاه پهلوی تا پخش اعلامیه و تکثیر آن‌ و حضور پا به پای بزرگ‌ترها در راهپیمایی‌ها و تظاهرات. قرارمان برای گفت‌وگو با این دو انقلابی دیروز در یکی از روزهای سرد بهمن در منزل احمدآقا گذاشته می‌شود تا آنچه از آن روزها در خاطر دارند بازگو کنند.‌
محمدرضا حیدری می‌گوید: در زندان وکیل‌آباد گروه‌هایی از جمله مجاهدین خلق، فدائیان اسلام، مارکسیست‌ها و... بودند برای همین وقتی یک نفر تازه وارد زندان می‌شد هر کدام از این‌ها سعی می‌کردند او را به عقاید خود نزدیک کنند. یکی از برکاتی که حضور بزرگانی چون شهید هاشمی‌نژاد در زندان برای انقلابیون داشت، این بود که با تحکیم اعتقادات افراد، نمی‌گذاشتند جذب دیگر گروه‌ها شوند.
تیتر‌های شادی مردم از به ثمرنشستن خواستشان و پایان تحصن با به سرانجام رسیدن هدفشان، عنوان‌های اصلی روزنامه‌های این روز را تشکیل می‌دهد.