بعد از دستگیری آیتالله هاشمینژاد در مسجد فیل، تلگرافات خیلیخیلی فوری از مشهد به تهران ارسال شد مبنی بر اینکه بهترین مجازات برای هاشمینژاد که از چند روز پیش از گرگان به اینجا آمده، آن است که بهسربازی اعزام گردد.
حجتالاسلام محمدجواد فاضلی، از انقلابیون محله چهنو است که خاطرات مشترکی از اقدامات دهه ۴۰ و ۵۰ در کنار مقام معظم رهبری دارد.
در پی فاجعه تکاندهنده شهادت عبدالکریم هاشمینژاد، مردم به خیابانها ریختند، آنچنان که مشهد شاهد عاشورایی دیگر بود. خراسان در این روز مینویسد: «خراسان یک چهره دانشمند انقلابی را از دست داد.»
آقامسعود در یکسالی که در جماران محافظ بوده است، آدمهایی را از نزدیک ملاقات کرده است که از جذبه معنویت امام (ره) کم مانده بوده قالب تهی کنند.
حاجابوالقاسم حسینزاده است در پی آشنایی با یک طلبه وارد مسیری انقلابی شد و سرگروه محافظان شخصیتهای انقلابی شد.
نخستین بار در جریان جنگ تحمیلی پیکر شهدا از مسجد بناها که فاصله زیادی با حرم ندارد، به سوی مضجع شریف امام رضا (ع) و سپس به سوی مزارشان تشییع شد.
سال ۱۳۰۳ خورشیدی با خرید زمینی ۱۳۰ هزارمترمربعی به دست کمیسیونری آمریکایی در انتهای کوچۀ پاچنار، بیمارستان آمریکایی شهر مشهد احداث شد.
تیم هنرستان مهدیزاده از نمونههای امروزی پهپاد که میتواند چندمنظوره استفاده شود پردهبرداری کردند. مدیر هنرستان از آنها حمایت ویژهای کرد تا پروژه بچهها با دقت بیشتری جلو برود.
عبدالله رضوی معروف به میرزای ناظر یکی از بزرگترین واقفان خراسان است که سال ۱۳۴۳ خورشیدی همه زمینها و قناتهای مزرعه سوران را وقف میکند.
رسول رجبی معروف به سردار جنگ یکی از انقلابیون و تلاشگران عرصه سازندگی است که بیش از چهل سال از عمرش را صرف پیشرفت و اعتلای ایران و ایرانی کرده است.
حجت الاسلام سید قاسم بخشیان در زندان از تهدیدها فرصت میسازد و با بزرگانی همچون شهید هاشمینژاد و مرحوم طبسی جلسههایی برگزار میکند. او سال ۶۳ جذب قوه قضاییه میشود و در دادگاه انقلاب نیشابور خدمت میکند.
گورجای میلی مشهدی، خانه تاریخی عطارزاده، خانه پدری استاد شجریان و ساختمان ثبت احوال مشهد چهار بنای تاریخی فراموش شده در منطقه سه است.
شهید مهدی فرودی یکی از فعالترین گروههای انقلابی مشهد به نام «ستاره اسلام» را تأسیس کرد، نماینده نخستوزیری ایران در هندوستان بود، نویسنده رادیو شد، اما ترجیح داد همه را رها کند و برود جنگ.
قدیم پاچنار برای خودش محلهای بوده؛ البته نه به اندازه نوغان یا عیدگاه. محلهای کوچک اما شناختهشده که یکی از بناهای معروفش بیمارستان آمریکاییها بوده است.
نادرشاه افشار جمع اضداد است! از یکطرف هرچه مال و اموال و زمین دارد وقف میکند و از طرف دیگر دستور میدهد که تعداد زیادی از اراضی موقوفه را از مردم بگیرند.
چند ساعت بعد یک خبر مهم مخابره شد: حجتالاسلاموالمسلمین سیدعبدالکریم هاشمینژاد ازسوی منافقین ترور شد و به شهادت رسید.
خانه تاریخی سالاری، تنها خانه بازمانده ثبتی میراث در منطقه ماست که جدای از داستان جالب مالک آن که جز اولین پزشکان شهر مشهد بوده است، خیلی وضعیت مناسبی ندارد.
اوضاع صنایع دستی مشهد هم متأثر از وضعیت کشور است، آنطور که به نظر میرسد چندان وضعیت جالبی ندارد و کارگاههای زیادی روز به روز در حال تعطیلشدن هستند.
قرار بود آقای هاشمینژاد منبر برود. حاجمهدی سرابی که یکی از هیئتیهای حسینیه پیرواندیننبوی بود، به من مأموریت داد که در زمان سخنرانی سید مراقب دور و بر باشم و به محض اینکه سروکله ساواکیها پیدا شد، دوچرخهام را زیر پایشان سر بدهم و اینگونه برای فراریدادن سید زمان بخرم.
جریان انقلاب من را هم کنجکاو کرده بود. هرشب خیلیها میکوبیدند میآمدند مسجد. آن روزها مسجد خارج از محدوده بود. مثل حالا نبود که مترو و اتوبوسهای مدلبهمدل خدماتدهی کنند؛ مردم پیاده میآمدند.بین نمازها امام جماعت سخنرانی میکرد، نه با ملاحظه و ملایم، بلکه تند و سخت؛ بهطوریکه هر لحظه میترسیدم بیایند در مسجد را ببندند، اما رژیم از پیربودن حاجآقا هراس داشت.