کشتار یکشنبه خونین مشهد، شرایط مشهد را همچون کل کشور به کلی تغییر داد و خفقان را به بالاترین حد خود رساند. با این حال مردم دست از مبارزه نمیکشند و چند روز بعد از کشتار فجیع ۱۰ دی ۱۳۵۷ دوباره تجمعات و راهپیماییها را از سر میگیرند.
روز نهم دیماه ۱۳۵۷، گروههایی از اقشار مختلف مردم ابتدا در بیوت آیات سید عبدالله شیرازی، سیدحسن طباطباییقمی و سیدمحمدکاظم اخوانمرعشی اجتماع میکنند و بعد از سردادن شعارهایی علیه حکومت، راهپیمایی آغاز میشود.
در بسیاری از عکسهای برجامانده از روزهای اوجگیری انقلاباسلامی در مشهد، میتوان تصویر آیتالله شیرازی را در صف نخست راهپیمایی و در میان علمای مبارز مشهد دید.
۴۱سال پیش چند تن از بزرگان شهرستان بجستان به نیت ساخت بنای مذهبی، زمینی ۴۰۰ متری در دل شهر و در یکی از خیابانهای منتهی به حرم مطهر خریداری کردند.
آیتالله شیرازی در زمره علمایی بود که بعد از سرکوب قیام مسجد گوهرشاد، همراه جمع زیادی از مجتهدان و مدرسان حوزه علمیه مشهد به تبعید فرستاده شد.
خاطرات روزهای پرشور انقلاب همچنان در ذهنشان نقش و نگار روزهای اول را دارد. کافی است از امام و انقلاب بپرسی تا سیلِ خاطراتشان را به سمتت گسیل کنند.
یک ماشین ارتش وارد استانداری میشود و یک نفر از افسران از ماشین پیاده میشود و با آیتالله سیدعلی خامنهای دست میدهد. میان مردم شایع شده است که ارتش اعلان همبستگی کرده است.
مهدی شایاننیا فعالیتهای انقلابیاش را با یکباررفتن به بیت آیتالله شیرازی بههمراه دو برادر بزرگترش آغاز کرد، بعداز آن دیگر هیچگاه انقلاب را تنها نگذاشت.
کوچه آیتالله شیرازی ۹ که قدیمیها آن را با نام «آبمیرزا» میشناسند بهدلیل سکونت افرادی برجسته در طول زمان، دارای اهمیتی ویژه در تاریخ شهر و حتی کشور است.
در سال1377 با ارائه طرح «یکشنبه خونین مشهد» و موافقت رئیس وقت، مصاحبهها شروع شد و نزدیک دو سال به طول انجامید. خاطرات شفاهی افراد منبع اصلی این پژوهش شد. هرکسی را که ممکن بود نقشی در این واقعه تاریخی داشته باشد یا چیزی از آن بداند، پیدا کرد و با مردم، شخصیتها، همرزمان و شاگردان رهبر معظم انقلاب مصاحبه کرد. اسناد بازداشتیها و مجروحهای ساواک هم منبع خوبی برای کسب اطلاعات بود. با زیادشدن تعداد مصاحبهشوندگان، به حقیقت نزدیکتر شد تا روایت دقیقتری را ارائه کند. برای این کتاب با بیش از صد نفر مصاحبه کرد و بیش از 5هزار سند جمعآوری شد.
23آذر 1357 و حمله به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد یکی از غمگین ترین حوادث انقلاب اسلامی ایران است که همچنان پس از گذر چهار دهه و اندی از آن، روایتش درد دارد. قصه این تراژدی با یک جمله شروع می شود: «حرکت چماق به دست ها».
حرم مطهر رضوی به عنوان آخرین پناهگاه مردم این دیار همیشه کانون وقایع و رویدادهای مهم و سپر بلای آنها بوده است. این را میتوان در گلولهباران و حملههای مکرر به آن در بزنگاههای مهم تاریخی دید. در جنگ جهانی اول و پیش از آن، در قیام مسجد گوهرشاد، در سال 1314 و روزهای مبارزاتی مردم به سال1357 که تلخترین آنها 29آبان همان سال رخ داد و نهتنها مشهد که همه ایران را تا چند روز بعد در عزای عمومی فرو برد.
برخی قدیمی ها کوچه را با نام «کامکار» می شناسند، عده ای هم می گویند کوچه «آیت ا...طبسی حائری»، اما اکنون تابلو امامرضا(ع)۱۸ مزین به نام شهید امیر بنیمن شده است و بر سر کوچه به چشم می خورد. گرچه هنوز چهار خانه قدیمی در این کوچه باقی مانده است، به دلیل خالی از سکنه بودن این خانه ها، می توان گفت اکنون زائران تنها ساکنان کوچه امام رضا(ع)۱۸ هستند.
کوچه هفتم خیابان آیتالله بهجت فاصله زیادی با بیت مرحوم آیتالله عبدالله شیرازی در نزدیکی چهارراه شهدا دارد، اما به نام آیتالله شیرازی معروف است. آن هم به این دلیل که از قدیم فرزند دوم ایشان یعنی محمدعلی در این کوچه ساکن بود، در خانهای که سالهاست به محل درس و بحث حوزویها، حسینیه امیرالمؤمنین(ع) و همچنین کتابخانه عمومی رایگان با 12هزار جلد کتاب تبدیل شدهاست.
حسین علی شاهسوند متولد1322 و نخستین آرایشگر خیابان اروند است و حالا همه او را به نام آقای اسلامی میشناسند. این اسم استعاری هم خودش داستانی جدا دارد که برایمان تعریف میکند. هرچه هست سلمانی قدیمی و رنگ و رو رفته او حالا مقصد خیلی از هممحلهایها شده؛ نه فقط آنها که میخواهند سر و صورتشان را اصلاح کنند. اهالی سالهاست که برای دریافت کارت رایگان نان، کمک به محرومان، قربانیکردن گوسفند و... به اینجا میآیند.
تدفین در حرم مطهر امام رضا(ع) در ابتدا مخصوص سرشناسان و منتقدان بود و پس از مدتی با پا گرفتن تشکیلاتی در اطراف حرم مطهر رضوی که خادم و نگهبان داشت، دفن پیکر در اطراف بارگاه شکلی همگانی پیدا کرد.
مثلث تأثیرگذار رهبر معظم انقلاب، شهیدهاشمی نژاد و آیت الله واعظ طبسی، مدیریت میدانی فعالیت های انقلابی مشهد را بر عهده داشتند.
جمع آوری خاطرات مردم مشهد از مکان های تأثیرگذار انقلاب اسلامی در این شهر ، همان چیزی است که ما در این مطلب به سراغش رفته ایم.
اشرفالسادات میرسیار بانوی انقلابی کوچه سرشور از روزی که با مفهوم انقلاب آشنا میشود، علاقه زیادی به امام خمینی(ره) پیدا میکند. وقتی خبر بازگشت امام(ره) را میشنود خیلی خوشحال میشود، لبخندش در یادآوری آن روزها را تصور کرد: خانه پدرم تلویزیون نبود، حاجآقا فاضل استفادهاش را درست نمیدانست، همسرم هم به تبعیت از پدرم نگرفت، روزی که خبر بازگشت امام(ره) را شنیدم، از همسرم خواستم هر طور شده تلویزیون بگیرد تا مراسم را ببینم، تلویزیون را آورد، شکلات و شیرینی گرفتم، همسایهها را دعوت کردم آمدند خانه ما با یک تلویزیون 14 اینچ سینما شد که بازگشت امام(ره) را در کنار هم دیدیم.
تانکها به دنبال جمعیت حرکت کردند و به سمت خانه آیت الله شیرازی تیراندازی کردند. جای گلولهها تا سالها روی در و دیوار خانه دیده میشد. من که جوان و چالاک بودم از دیوار دستشویی گرفتم و رفتم روی پشت بام. همانجا بودم که دیدم یک نفر تیر خورد و مغز سرش روی دیوار پاشیده شد. اگر کمی بالاتر زده بودند به من خورده بود. آن شهید به گمانم شهید محمدعلی حنایی بود که بعدا مردم شعری هم برایش ساخته بودند که حضور ذهن ندارم و یادم رفته است.