پدر شهید - صفحه 4

پیکر شهید احمد جهانی، پس از یازده سال بی‌خبری خانواده سال ۷۸ همراه با کاروان «حرم تا حرم» به مشهد بازگشت و به خانواده اش که حالا ساکن محله استتادیوسفی هستند، تحویل شد.
شهید محمدحسن به قول مادرش مثل جوان‌های امروزی نبود. اصلا بچه‌های آن سال‌ها انگار که ره صد‌ساله را یک‌شبه رفته باشند، در شانزده‌سالگی یک مرد چهل‌ساله کامل بودند.
سخت است که عکاس باشی و روزی مجبور شوی از جسم بی‌جان پاره‌تنت که شهید شده و برای همیشه چشم بر این دنیا بسته، عکس بیندازی و بعد بگذاری کنار همه عکس‌های دیگرش داخل آلبوم.
شهید غلامحسین رئوف‌مبینی قوانین خاصی در زندگی داشت. اهل کوه‌نوردی بود و با بزرگانی مانند عباس جعفری برای کوه‌نوردی همراهی می‌کرد. جمعه‌هایش برای صله ارحام بود. بیشتر روز‌ها را روزه بود.
پدر شهیدان علی‌اکبر، حمیدرضا و حسین دهنوی به فرزندان شهیدش پیوست. او تا آخرین نفس‌های نودوهفت‌سالگی‌اش از اصول و آرمان‌هایش دست نکشید.
حاج رجبعلی دهنوی می‌گوید: مادرش برای آنکه حمید را پایبند خانه کند، به او گفت: دختری را برایت انتخاب کرده‌ام؛ بیا امشب برویم خواستگاری. حمید گفت: من با جبهه ازدواج کرده‌ام.
محمد‌حسن و محمد‌حسین شعبانی‌فر با فاصله یک سال از هم به شهادت رسیده‌اند. البته این دو برادر تنها شهدا این خانواده نیستند و محمد افتخاری، داماد خانواده هم شهید شده است.
سیدجواد سیدی از قدیمی‌های محله فاطمیه است؛ مردی که معتقد است با خدا معامله کرده و به شهادت و جانبازی فرزندانش افتخار می‌کند.
فرزند شهید مدافع حرم، مهدی محمدی‌مفرد دو‌روزه بود که او رفت و روز ۱۵ بهمن در‌جریان آزادسازی دو شهرک شیعه‌نشین مورد اصابت گلوله قرارگرفت و به شهادت رسید.
شهید براتعلی کلالی در ۹ مرداد ۱۳۶۶ همراه با ۲۷۴‌تن از حاجیانِ ایرانی در جمعه خونین مکه به دیار معبود شتافت.
شهید سید‌حسین موسوی، اولین شهد امدادگر شهر دزفول بوده است و پیکرش همان جا به خاک سپرده شده است. پدر و مادر این شهید که ساکن محله طالقانی هستند، هرهفته سنگ قبر شهیدان گمنام مشهد را شستشو می‌دهند. 
طلعت خزایی و حیدرعلی طویلی‌قصیری تنها مایملک زندگی‌شان که خانه‌ای قدیمی در محله عامل بوده را به نیت مدرسه‌سازی وقف کرده‌اند تا نامش یادبودی باشد برای «حمید»؛ فرزند مفقودالاثرشان.
در انتهای خیابان امامیه ۳، خانه‌ای است که طبقه همکف آن به حسینیه اختصاص دارد، صدای روضه از این خانه همیشه برقرار است؛ صدایی که ۱۸ سال است برای مردم این محله آشنا و گوش‌نواز است.  
حجت‌الاسلام محمد پورمحمدی که در جریان حمله به مدرسه فیضیه مجروح می‌شود تعریف می‌کند: در بیمارستان یکی از من خواست که پیراهن خونی‌ام را به قیمت ۲۵‌تومان به او بدهم تا برای یادگاری نگهدارد.
درست پس از روز خاک‌سپاری همسر، بی‌بی‌مریم نیز در حالی که با کمک برادرانش، توانست اشهدش را بگوید، با جاری شدن «الله اکبر» بر لبانش، نزد همسر و فرزند شهیدش شتافت.
این شانزدهمین سال بود که در روز اربعین، خانواده‌های شهدا و جانبازان محله‌های راهنمایی، فلسطین و آبکوه‌سعدآباد و عموم مردم، برای تلاوت زیارت اربعین و غبارروبی مزار شهدا به‌سمت بهشت‌رضا (ع) رهسپار می‌شد.
۵ روز دلواپسی و بی‌خبری از پدر شهیدان روشن‌روان حکایت تلخی است.نیمی از افراد خانواده در سوگ پدر نشسته‌اند و نیمی دیگر چشم‌به‌راه مادرند.  
عبدالله آراسته یکی از انقلابی‌های فعال و تاثیرگذار شهر توس است که با رها کردن شغل خود، به صف مبارزان انقلاب می‌پیوندد و بعد‌ها در جبهه به عنوان اولین شهید توس سفلی، نامش بر سر زبان‌ها می‌افتد.
کوچه امامت ۶ با نام «شهید محسن جلیلیان کهن» تابلو خورده، قصه او شرح حال نوجوان ۱۶ ساله‌ای است که تنها پس از ۱۷ روز شیدایی در منطقه سومار، مرد شهادت می‌شود.
رسول مصدقیان پدر شهید، معلم بازنشسته و از پایه‌گذاران انجمن‌های محلی است که تمام فکر و ذکرش را برای آبادی محله‌اش گذاشته است، حتی الان که ۹۱ بهار از عمرش می‌گذرد.