سیدعبدالرحیم و عادله، پدر و مادر شهید سیدمهدی نعمتی هر سال در روز عید غدیر سر صبح بر سر مزارش در بهشترضا (ع) حاضر میشوند و مزارش را گلباران میکنند.
شهید علیاکبر شافعی یک روز تمام دوستان نزدیکش را به مسجد دعوت میکند و همگی سوگند میخورند که تا لحظه سرنگونی حکومت پهلوی یا هر ظالم دیگری در کنار هم باشند. با این سوگند آنها فعالیتهای انقلابی خود را آغاز کردند.
اسدالله کارگر میگوید: اینکه مردم من را معتمد محله میدانند به من لطف دارند. شاید به این دلیل است که وقتی دلخوری یا مشکلی ایجاد میشود پا پیش میگذارم و با آنها صحبت میکنم و پیگیر مشکلشان میشوم.
حاجمحمد انوشیروانی یکی از قدیمیهای کوچه حمام باغ بود که با نام فرزند شهیدش کارهای نیک فراوانی همچون: ساخت حسینیه در گناباد، ساخت درمانگاه و مدرسه در روستای علیآباد جاده سیمان و... انجام داد.
شهیدسیفالله درحالی به دنیا آمد که مادرش روزه بود، همین مسئله در زمان شهادتش هم اتفاق افتاد، در ماه رمضان سال ۶۴ با دهان روزه به شهادت رسید.
شهیدمحمدرضا خلیلزاده برای رفتن به جبهه مبلغی پول درخواست کرد که پدرش، چون میدانست برای ثبتنام در جبهه این پول را میخواهد، به او نداد. او هم با پولِ رنگ کردن دیوارهای خانه همسایه، هزینه سفرش را جور کرد.
سردار شهید حمیدرضا طیاری در روز ولادت امام رضا(ع) به دنیا آمد. هرجا نیاز به نیرو بود، آمادهبهخدمت بود و برایش فرقی نمیکرد؛ کردستان، گنبد، تایباد، خوزستان و... برای شهید مهم ایران بود.
مادر شهید علیاکبر اصغرزاده با گلایهای تلخ میپرسد: چطور بعداز ۳۰ سال حالا سراغمان را گرفتهاید؟ کسی دلنگران خانواده رزمندههایی نیست که شناسنامههایشان را دستکاری میکردند تا نوزدهساله به نظر برسند.
پیکر شهید احمد جهانی، پس از یازده سال بیخبری خانواده سال ۷۸ همراه با کاروان «حرم تا حرم» به مشهد بازگشت و به خانواده اش که حالا ساکن محله استتادیوسفی هستند، تحویل شد.
شهید محمدحسن به قول مادرش مثل جوانهای امروزی نبود. اصلا بچههای آن سالها انگار که ره صدساله را یکشبه رفته باشند، در شانزدهسالگی یک مرد چهلساله کامل بودند.
سخت است که عکاس باشی و روزی مجبور شوی از جسم بیجان پارهتنت که شهید شده و برای همیشه چشم بر این دنیا بسته، عکس بیندازی و بعد بگذاری کنار همه عکسهای دیگرش داخل آلبوم.
شهید غلامحسین رئوفمبینی قوانین خاصی در زندگی داشت. اهل کوهنوردی بود و با بزرگانی مانند عباس جعفری برای کوهنوردی همراهی میکرد. جمعههایش برای صله ارحام بود. بیشتر روزها را روزه بود.
پدر شهیدان علیاکبر، حمیدرضا و حسین دهنوی به فرزندان شهیدش پیوست. او تا آخرین نفسهای نودوهفتسالگیاش از اصول و آرمانهایش دست نکشید.
حاج رجبعلی دهنوی میگوید: مادرش برای آنکه حمید را پایبند خانه کند، به او گفت: دختری را برایت انتخاب کردهام؛ بیا امشب برویم خواستگاری. حمید گفت: من با جبهه ازدواج کردهام.
محمدحسن و محمدحسین شعبانیفر با فاصله یک سال از هم به شهادت رسیدهاند. البته این دو برادر تنها شهدا این خانواده نیستند و محمد افتخاری، داماد خانواده هم شهید شده است.
سیدجواد سیدی از قدیمیهای محله فاطمیه است؛ مردی که معتقد است با خدا معامله کرده و به شهادت و جانبازی فرزندانش افتخار میکند.
فرزند شهید مدافع حرم، مهدی محمدیمفرد دوروزه بود که او رفت و روز ۱۵ بهمن درجریان آزادسازی دو شهرک شیعهنشین مورد اصابت گلوله قرارگرفت و به شهادت رسید.
شهید براتعلی کلالی در ۹ مرداد ۱۳۶۶ همراه با ۲۷۴تن از حاجیانِ ایرانی در جمعه خونین مکه به دیار معبود شتافت.
شهید سعید حیدری ۳۲ سال تمام پیکرش به خانه برنگشت، تا اینکه عاقبت با آزمایش DNA مشخص شد او ۹ سال را در فاصلهای کمتر از ۵۰۰ متری پدر و مادرش بوده است.
شهید سیدحسین موسوی، اولین شهد امدادگر شهر دزفول بوده است و پیکرش همان جا به خاک سپرده شده است. پدر و مادر این شهید که ساکن محله طالقانی هستند، هرهفته سنگ قبر شهیدان گمنام مشهد را شستشو میدهند.