ترور

حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی زینلی می‌گوید: پرچم اسلام بر زمین نمی‌ماند. جوان‌های بابصیرت ما آگاه هستند و می‌دانند هرچند همه عزاداریم و دشنه دشمن در قلبمان نشسته است، اما هیچ خللی در اداره امور مملکت اسلامی رخ نخواهد داد.
آنچه آتش‌نشانان ایستگاه معراج در پنجشنبه هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، دیدند، چیزی نبود که هرگز انتظارش را از مردمی داشته باشند که سال‌ها ناجی‌شان بودند؛ معترضان که پشت‌سر عده‌ای اراذل و اوباش راه افتادند و بدون اندیشه درباره کارهایشان از آنان حمایت کردند.
«مرگ را در دو‌قدمی‌ام می‌دیدم.» فقط چند‌ثانیه تعلل کافی بود برای اینکه رضا، به دست آشوبگران بیفتد و به جرم دفاع از میهن اسلامی، مثل دیگر رفقای بسیجی‌اش در گوشه‌وکنار کشور، به شکلی فجیع کشته شود.
جمعه‌شب نوزدهم دی‌ماه، آشوبگران با ورود به این خانه و به‌آتش کشیدنش، آن را به تلی از خاکستر بدل کردند؛ خانه‌ای مسکونی و شخصی که در آن از کودک یک‌سال‌و‌نیمه تا زن هشتاد‌و‌هفت‌ساله ساکن بودند.
حسین غلامی ۱۸‌دی ماه امسال از خانواده‌اش خداحافظی کرد و سر کار رفت و دیگر به خانه برنگشت. او در جریان اغتشاشات اخیر دقیقا در روز تولد تنها فرزندش با شلیک گلوله آشوبگران به شهادت رسید.
ترور‌های کور با سه هدف عمده صورت می‌گرفت؛ نخست ایجاد رعب‌و‌وحشت از طریق گسترش ناامنی و اغتشاش در جامعه، دوم ایجاد نارضایتی گسترده و القای ناتوان‌بودن نظام جمهوری اسلامی در تأمین امنیت برای شهروندان.
اسماعیل‌فردوسی‌پور یکی از این افراد بود که از همان آغازین روز‌های پس از خرداد‌۱۳۴۲ با نهضت همراه شد و چندی بعد با هجرت به نجف در صف نخست یاران امام (ره) قرار گرفت.
سیدداوود بی‌طرف حدود دو دهه در سوریه زندگی می‌کرد. وطنش شده بود حرم حضرت‌رقیه (س) و او هم امام‌جماعت حرم شده بود. او نتوانست در سوریه و سقوط حکومت بشار اسد بی‌طرف بماند تا سرانجام به شهادت رسید.
احمد دهقان می‌گوید: وقتی گوشی مادرم زنگ می‌خورد، اما جوابی شنیده نمی‌شد، قلبم می‌خواست از حرکت بایستد. حتی توصیف آن‌همه پریشانی و اضطراب هم به زبان نمی‌آید. نمی‌دانید آن شب چقدر به ما سخت گذشت.
به همکارش که گفته بود «تو بچه کوچک داری. نرو؛ بگذار من بروم» گفته بود «این‌بار من می‌روم، دفعه‌های بعد شما.» همین‌طور هم شد. او رفت و دیگر برنگشت! ‌شهید‌مهدی خموشی پنجم آبان امسال در حمله گروهک جیش‌الظلم به شهادت رسید.
درست ۲۴ شهریور ۱۳۶۰ جایی در کوچه‌های خیابان نخریسی، پشت بیمارستان امدادی مشهد، اتفاق افتاد؛ اما فردای آن روز هیچ روزنامه‌ای ننوشت: «دیروز راس ساعت ۳:۳۰ دقیقه یک جوان انقلابی ترور شد»
منافقان یک بار مرداد سال ۶۰ مغازه‌اش را آتش زدند، اما باز هم حاج رضا پا پس نکشید و سرانجام منافقان سال ۶۳ با شلیک گلوله او را متوقف کردند.
جواد اسدالله‌زاده، معاون مشهدی بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی، یکی از اعضای حزب جمهوری‌اسلامی که همراه با آیت‌الله بهشتی بر اثر بمب‌گذاری در دفتر حزب به شهادت می‌رسد. او در آمریکا تحصیل کرده بود.
آخرین سفر جانبازان دوچرخه‌سوار در ماه اخیر به کرمان بود که حضورشان با انفجار‌های اخیر هم‌زمان شد. آن‌ها شاهدان عینی واقعه بودند و برای لحظاتی به دهه‌۶۰ و سال‌های پرتب‌و‌تاب دوران دفاع مقدس سفر کردند.
هفتم تیرماه ۱۳۶۰ و محل برگزاری جلسه هفتگی حزب که با حضور جمعی از اعضای حزب، نمایندگان مجلس و وزیران دولت تشکیل می‌شود، برای بمب‌گذاری انتخاب می‌شود.
در این گزارش ماجرای ترور نافرجام رهبر معظم انقلاب در ۶ تیر سال ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر به روایت شاهدان عینی بازخوانی شده است.
حدود ساعت ۲۱ هفتم تیر ماه سال ۱۳۶۰ و پس از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ۷۳ تن شهید شدند که یکی از آنان حجت‌الاسلام دکتر قاسم صادقی، نماینده مردم مشهد و همسر «ربابه فتوره‌چیانی» بود.
خانه شهید اصلانی خانه امید مردم محله سیدی بود. او بین نیازمندان تفاوتی نمی‌گذاشت و برایش ملیت نیازمند یا اینکه از برادران اهل تسنن یا شیعه باشد، مهم نبود.
محمود پایدارکاظم‌آبادی جزو اولین داوطلبان مردمی پیوستن به کمیته بود. در مأموریت‌های متعددش، آن‌قدر شجاع و جدی بود که گروهک‌های تروریستی و منافقین او را اردیبهشت سال‌۱۳۵۹ وقتی پس‌از انجام یک مأموریت از بیرجند برای دیدن همسر باردارش برگشته بود، به شهادت رساندند.
او در جنگ کربلایی‌وار می‌جنگید و در کارها محکم و استوار بود. «نمی‌شود» را قبول نمی‌کرد و همه اطرافیانش تلاش می‌کردند کارها به نحو احسن انجام شود. سردار همواره در خط مقدم حضور داشت و جلوتر از نیروهایش قدم برمی‌داشت. همین حضورش سبب ارتقای روحیه نیروها بود. هر زمان که بین بچه‌ها حضور می‌یافت، با آن‌ها شوخی می‌کرد و خنده را روی لب‌هایشان می‌آورد.خاطرم هست تازه آشپزخانه‌ای در مقر پایگاهمان درست کرده بودیم. بچه‌ها می‌دانستند که غذای مورد‌علاقه حاج قاسم، میرزاقاسمی است. سفره پهن شد.