سردار قاسم سلیمانی

«کانون خواهران شهدای جهان اسلام» خانه دوم بانوانی است که می‌خواهند یاد برادرانشان را زنده نگه دارند. برای آرام محرابی اما این جمع، فقط یک مراسم احساسی نیست، بخشی از تاریخ معاصر ایران است.
احمد دهقان می‌گوید: وقتی گوشی مادرم زنگ می‌خورد، اما جوابی شنیده نمی‌شد، قلبم می‌خواست از حرکت بایستد. حتی توصیف آن‌همه پریشانی و اضطراب هم به زبان نمی‌آید. نمی‌دانید آن شب چقدر به ما سخت گذشت.
آخرین سفر جانبازان دوچرخه‌سوار در ماه اخیر به کرمان بود که حضورشان با انفجار‌های اخیر هم‌زمان شد. آن‌ها شاهدان عینی واقعه بودند و برای لحظاتی به دهه‌۶۰ و سال‌های پرتب‌و‌تاب دوران دفاع مقدس سفر کردند.
نفسِ مادر جوان مشهدی در انفجار کرمان به شماره افتاده بود، اما قلبش سرِ ایستادن نداشت. همان قلبی که چند روز پس از این حادثه تروریستی در تن نوجوانی پانزده‌ساله در تهران تپشش را از سر گرفت.
جواد صبوریان نه بسیجی است و نه سپاهی. یک ماشین ده‌چرخ یخچال‌دار دارد. بعد‌از شهادت سردار سلیمانی، با او تماس می‌گیرند و می‌گویند ماشین تو به خاطر بزرگی و داشتن یخچال مناسب مراسم تشییع است.
زائران غیرایرانی دوست‌دار سوغاتی با موضوع سردار سلیمانی هستند.کالا‌هایی مانند تندیس، قاب‌عکس، فرش دست‌بافت، بج سینه و... را بسیاری از عرب‌هایی که به مشهد سفر می‌کنند، می‌پسندند و می‌خرند.
آنچه می‌خوانید فقط گوشه‌ای از حس‌و‌حال کسبه شهرمان است که عکس سردار قاسم سلیمانی را مایه فخر و برکت فضای کسب‌وکارشان می‌دانند.
فرزندان حاج‌حسین غنچه از ۴ دهه مجاهدت پدرشان در راه حفظ انقلاب و نظام می‌گویند. او دوست و همراه همیشگی حاج‌قاسم بود که حتی بعد‌از بازنشستگی همپای رفیق قدیمی‌اش ماند و با اولین تماس او خودش را به دمشق رساند
احمد منصوب، خالق دیوارنگاره ماندگار سردار دل‌ها نبش دلاوران‌۴۳ است که بیست‌متر عرض و حدود هفده‌متر ارتفاع دارد.
شباهتِ طنین صدای سینا فتحی به نغمات عبدالباسط، اشک استاد «رحیم خاکی»، از قاریان مطرح کشور، را سرازیر کرده است. داوران، او را عبدالباسط کوچک می‌خوانند.
هم ما پاکبانان با هم جارو خاک‌اندازمان شما رِ جَم مُکُنِم... نِگا کن پس حد خودتان رِ بِدِنِن. با ایران و ایرانی دَرنَیُفتِن!
تئاتر «سندباد در ایران» کوشیده با نظر به اسطوره‌های کهن ایران، اسطوره‌های معاصر را به‌شکل جذاب به کودکان و نوجوانان معرفی کند.
زندگی سینا از هشت‌سالگی با شنیدن تلاوت قرآن آن نوجوان تغییر کرد. او از همان موقع مصمم شد که قرآن را به‌صورت زیبا و به سبک عبدالباسط تلاوت کند.
خلاصه زندگی غلامرضا تازیکی، شاعر 85 ساله مشهدی، شاید همین چند جمله باشد؛ می‌خواند، می‌سراید و در احوال دنیا می‌اندیشد. او تا کنون ۵۰‌هزاربیت سروده است.
همه اهل محله برای آمدنش به تکاپو افتاده‌اند؛ بیشتر از همه مادران و پدران چشم‌انتظار شهدا. یک روز و دور روز که نیست؛ چند سال است که دنبال این موضوع هستند. همه دارند برای آمدن شهید تازه‌وارد آب و جارو می‌کنند. خیلی‌ها یاد خداحافظی‌های وقت‌وبی‌وقت نوجوانان محله در زمان جنگ می‌افتند‌، یاد جماعتی که در محله شور می‌انداخت.
او در جنگ کربلایی‌وار می‌جنگید و در کارها محکم و استوار بود. «نمی‌شود» را قبول نمی‌کرد و همه اطرافیانش تلاش می‌کردند کارها به نحو احسن انجام شود. سردار همواره در خط مقدم حضور داشت و جلوتر از نیروهایش قدم برمی‌داشت. همین حضورش سبب ارتقای روحیه نیروها بود. هر زمان که بین بچه‌ها حضور می‌یافت، با آن‌ها شوخی می‌کرد و خنده را روی لب‌هایشان می‌آورد.خاطرم هست تازه آشپزخانه‌ای در مقر پایگاهمان درست کرده بودیم. بچه‌ها می‌دانستند که غذای مورد‌علاقه حاج قاسم، میرزاقاسمی است. سفره پهن شد.
اواخر آذر سال 1400 بود که مدیریت هنری شهرداری مشهد، سفارش نقاشی تمثال سردار شهید‌سلیمانی در خیابان شهید‌مفتح را به ولی شفیع، هنرمند مشهدی، داد. رضایت و اشتیاقی که مالکان ساختمان نوساز این خیابان به کار داشتند، درکنار ارادتی که ولی شفیع به شهدا و به‌ویژه سردار دارد، در یک زمان بیست‌وپنج‌روزه، کار را به پایان رساند و حالا یک سال است حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس به عابران این خیابان لبخند می‌زنند، در‌حالی‌که دست سردار روی شانه رفیق شهیدش است.
خدیجه خانم مثل خیلی دیگر از خانواده‌های شهدا و مثل خیلی دیگر از مردم، مدت زیادی نبود که حاج قاسم را می‌شناخت. از زمانی او را شناخت که حاج قاسم شروع به سر زدن از خانواده شهدای مدافع حرم کرده بود. در واقع از بعد از شهادت پسرها. می‌دید و می‌شنید که یک نفر هست که درد خانواده شهدا را می‌فهمد، بهشان سر می‌زند، برایشان دلسوزی می‌کند، پدر بچه‌های شهید می‌شود و آن‌ها را روی زانوی خودش می‌نشاند.‌ از همان موقع بود که شیفته حاج قاسم شده بود و دوست داشت او سری به خانه آن‌ها هم بزند. اما هیچ‌وقت این آرزویش را به آن‌ها که می‌دانست حرفشان برو دارد، نگفت.
راهپیمایی و تظاهرات‌های زیادی از بحبوحه انقلاب تا به امروز در خیابان امام رضا(ع) انجام شده است. همچنین گروه‌های مختلف مردم و هیئت‌های مذهبی در مناسبت‌های مختلف مانند تاسوعا، عاشورا و شهادت امام رضا(ع) در این مسیر حرکت کرده‌اند. اما سیل جمعیتی که در روز تشییع پیکر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در این خیابان دیده شد، چیز دیگری بود.
نظامی که باشید، جدی بودن لازمه کار شماست و این جدیت و رعایت سلسله مراتب؛ گاهی سبب می‌شود حتی اطرافیان هم از شما برنجند. پس این سؤال پیش می‌آید که مرد سال‌های جنگ و فرمانده عالی‌رتبه نظامی، چطور توانسته بین مردم عادی و نظامیان، عنوان «سردار دل‌ها» را کسب کند. مگر می‌شود که این دو را با هم جمع بست. مجردی می‌گوید: سردار بسیار ریزبین بود او که از در وارد می‌شد همه چیز را زیر نظر داشت، حافظه خوبش هم مزید علت بود. از همان ابتدا با همه دست می‌داد و حال و احوال‌پرسی می‌کرد، فرقی نداشت سرباز باشید یا فرمانده! بعد از جنگ، گاهی بدون خبر به سراغ‌ نیروهایش می‌رفت و از آن‌ها خبر می‌گرفت.