حاجحسین، پس از ۵۳سال کار، درِ دکانش را تخته نکرده تا مبادا نان حلالش در بازار مکاره روزگار، حرام شود. مردی که ۴۰ سال است به کوچه وحدت ۲۱ آمده و عمر چکش سماورسازیاش لااقل ۱۰برابر همه برج و باروهای تازهبهدورانرسیده این کوچه است.
سیدجواد عطارحسنی، معلميکه روزنامهنگار هم هست میگوید: من نان کلماتم را میخورم. همه معلمهای دنیا و آموزگاران زمانی موفق هستند که بتوانند از کلماتشان بهترین استفاده را بکنند.
«سیدحسن حسینی» و «محمد اصغرنژاد» آخرین بازماندگان نسل پنبهزنهای دورهگرد مشهدند. اگر روزی، به هر دلیل، کمان پنبهزنی آنها بر زمین بماند، یکی دیگر از مشاغل سنتی ما برای همیشه بر زمین خواهد ماند.
محمدرضا نبیزاده که از ۱۲ سالگی در بازار وزیرنظام به انگشترفروشی مشغولبوده میگوید: چون استادم علاقه زیادی به من داشت در چند سال تمام فوت و فن شناخت سنگهای قیمتی و ساخت انگشتری را به من آموخت.
طباخ قدیمی محله شیرودی، پخت این غذای خوشمزه را در کودکی از کلهپزی در چهارراه لشکر آموخته است. اسحاق رستمنژاد میگوید: مغازهمان محل تردد رانندههای قدیمی بود و به همین دلیل کارمان رونق زیادی پیدا کرد.
روغن گیری حاج حسین سلمان فاضلی را همه محله جلالیه میشناسند. حاجی با اینکه عمری از او میرود حاضر نیست دستگاه را جانشین هاون بزرگ چوبی کند، میگوید: «هاون ما روغن را نمیسوزاند اما دستگاهها روغن را میسوزاند.
بزاز قدیمی کوچهسیابون از پنج سالگی مشغول به کار شده است. او تغییر و تحولات بازار را به چشم دیده است از زمانی که بازار سرپوشیده بود و صدای پتک آهنگران و کوفتن مسگرانش تا کمی پایینتر از طاق آسمان بالا میرفت.
«غلامحسین آشنا» از ساکنان محله کشاورز است. آشنا ۲۶ سال از ۴۷سالی را که از خدا عمر گرفته نان سفره زن و بچهاش را از تنورِ تنورمالی بیرون آورده است. او میگوید: قبلترها «تنور» سرجهازی هر خانه بود.
حاج احمدآقای شریفی محضردار قدیمی بالاخیابان مشهد میگوید: بیشترین مهریهای که در دفترم ثبت شده مربوط به سال۱۳۳۶ است که عروس مهرش را ۸کیلو طلا قرار داد و کمترینش یک جلد قرآن و یک شاخه نبات است.