مدل پارچههای فروشنده افغانستانی قدیمی نمیشود
در شلوغی کوچه عباسقلیخان، پیرمرد یک صندلی قدیمی گذاشته است جلو پارچهفروشی و به رهگذران نگاه میکند. هر کس که نگاهش به سمت او بیفتد، به لبخندی مهمانش میکند و آرام نگاهش را به سمتی دیگر میاندازد. شاید، چون مشتریهایش را میشناسد و میداند که از میان این رهگذرها با سرووضع امروزی نباید منتظر باشد که کسی به مغازه او با پارچههای قدیمی پا بگذارد.
علیاصغر معلم، کاسب افغانستانی کوچه عباسقلیخان در محله پایینخیابان، بیشتر از ۴۵ سال است شغل پدریاش را از هرات جمع کرده و آورده است به ایران و در کنار بارگاه امامرضا (ع) پارچه میفروشد و از برکت همین همسایگی و روزی حلال، چهار فرزندش را بزرگ کرده است.
کار در همسایگی امامرضا (ع)
در میان پارچههای رنگارنگی که دورتادور مغازهاش چیده شده است، پیداکردن یک صندلی که از طاقههای رویهمچیده درست شده باشد، کار سختی نیست. از نوع پارچهها مشخص است که مشتریهای خاصی دارد؛ یک سو پارچههایی براق از جنس لمه گذاشته است و سمت دیگر انواع پارچه چادررنگی با گلهایی که خاطرات قدیمی را برایمان زنده میکند.
اعتقاد دارم که کار دوروبر حرم برکت دارد. به همین دلیل برای خودم مغازهای اجاره کردم و مشتریهای خودم را پیدا کردم
با همان آرامشی که روی صندلی جلو مغازه داشت، روبهرویم در بین طاقههای پارچه مینشیند و میگوید: اول انقلاب بود که تنها به ایران آمدم تا ببینم اوضاع کار چطور پیش میرود. در هرات که بودیم، پارچهفروشی داشتیم و جنس پارچهها را خوب میشناختم. وقتی به مشهد آمدم، میرفتم خیابان نخریسی و از بلوچهایی که از زاهدان و زابل پارچه میآوردند، خرید میکردم و میآوردم بین مغازهدارهای این راسته میفروختم. میدانستم که کدام پارچه خوب است و فروش دارد.
علیاصغر معلم پس از یکسال که دید کارش در مشهد گرفته است و میتواند خرج زندگی را بدهد، برگشت هرات و خانواده و پدر و مادرش را هم با خود به ایران آورد. او که سالیان سال است در همین گوشه دنج، روزیاش را از امامرضا (ع) میگیرد، ادامه میدهد: اعتقاد دارم که کار دوروبر حرم برکت دارد. به همین دلیل برای خودم مغازهای اجاره کردم و مشتریهای خودم را پیدا کردم؛ مشتریهایی که دنبال مد روز نیستند، اما جنس و کیفیت و زیبایی کار برایشان مهم است.
کاسب باید باحوصله باشد
در میان صحبتمان یک گروه خانم با لباسهای محلی وارد مغازه میشوند و از سؤالهایشان معلوم است مشتریهای همیشگی هستند. معلم که میداند دنبال چه نوع پارچهای هستند، چند طاقه پارچه لمه را نشانشان میدهد و میگذارد خودشان پارچهها را بررسی کنند.
او که با مشتریهایش هم آرام و باحوصله برخورد میکند، ادامه میدهد: هر سال یک مدل پارچه مد میشود، ولی این مدها برای شهریهاست. مشتریهای ما بیشتر از روستاهای اطراف خراسان میآیند و همان قدیمیها را میخواهند. دنبال مد نیستند و فقط میگویند پارچه قشنگ و باکیفیت باشد. من هم دنبال پارچههای جدید نیستم و همین قدیمیها را بیشتر میآورم؛ لمه و چادری و تترون و اینطور پارچهها.
معلم زندگی آرامش را در همسایگی امامرضا (ع) با هیچچیز عوض نمیکند. همینکه پسرش، علیاکبر، کنارش کار میکند و آقای مرادی، صاحب مغازهاش، در همه این سالها از مستأجرش بدی ندیده، یعنی برکتی را که میخواسته، به دست آورده است.
* این گزارش پنجشنبه ۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۲ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.