مهاجر

علی‌اصغر معلم، کاسب افغانستانی محله پایین‌خیابان، بیشتر از ۴۵ سال است شغل پدری‌اش را از هرات جمع کرده و آورده است به ایران و در کنار بارگاه امام‌رضا (ع) پارچه می‌فروشد و از برکت همین همسایگی و روزی حلال، چهار فرزندش را بزرگ کرده است.
روزنامه آزادی در ۳۱ خرداد سال ۱۳۲۸ خورشیدی، این خبر را به مردم می‌دهد که «آقای والر اولین کنسول آمریکا در خراسان به مشهد وارد شده در منزل آقای کوزه‌کنانی که برای کنسولگری انتخاب شده است، اقامت نمودند.»
محمدحسین جعفری با وجود معلولیت طراح و آفریننده آثار مینیاتوری و حجیم‌سازی بر روی چوب است. می‌گوید: «نخستین چیز‌هایی که می‌آموزم نقاشی و طراحی است.» معصومه نظری، همسر محمد‌حسین نیز هنرمند است، فعال در حوزه موسیقی و نقاشی.
خانه هنر مهاجران در محله نیزه، کلاس گفت‌وگوی آزاد زبان انگلیسی است؛ دوره‌ای رایگان که با حضور حدود چهل‌زبان‌آموز عمدتا گلشهری و بدون محدودیت سنی، تلاش می‌کند زبان را از چارچوب کلاس‌های رسمی بیرون بیاورد.
مثل زادگاهش که به برزیل ایران مشهوراست مرد میدان فوتبال است. علی خیاط‌زاده معلم و مربی موفق ورزشی محله کوی ۲۲ بهمن می‌گوید: «جنوبی‌ها پا به توپ متولد می‌شوند» و من هم از همان دوران کودکی فوتبال را شروع کردم.
رضا علیپور می‌گوید: با نهایی‌شدن گفت‌وگو‌های یک جمع سه‌نفره در روز اول فروردین سال‌، کانون شهید فاتح، تشکیل شد تا خدمات فرهنگی را به جامعه مهاجران افغانستانی به‌ویژه خانواده بزرگ رزمندگان فاطمیون ارائه کند.
ماریانا تا ۱۶ سال پیش در کشورش رومانی زندگی می‌کرد، مادرش استاد دانشگاه در رشته پزشکی بود که یکی از بهترین دانشجویانش جوانی ایرانی بود به نام غلامعلی که مارایانا را خواستگاری می‌کند. آن‌ها ازدواج می‌کنند و بعد از ۹ سال به ایران می‌آیند.
تا قبل جنگ ابوالقاسم بازرگان حدود ۳۳ سال مربی بچه‌های خوزستانی بود.سال ۶۳ برای اسکان دائم به مشهد و شهرک شهید بهشتی می‌آید و فصل دیگری از زندگی‌اش شروع می‌شود.
هیئت عزاداری فدائیان اباالفضل (ع) باغ‌گندم از هیئت‌های قدیمی است که دویست‌سال پیش از کشتزار‌های گندم شهر یزد پاگرفت و اکنون چهل‌سال است مراسم ایام فاطمیه را با شور و نوای نوحه‌های یزدی در مشهدالرضا (ع) برگزار می‌کنند.
عبدالرزاق زبیدی، مدیر گروه دمام نوازی واز فعالان هیئت خاتم الانبیا(ص)خوزستانی‌های مقیم مشهد از دمام می‌گوید: کار با صدای شیپور شروع می‌شود. بعد از آن «اِشکون» و بعد «غمبر» می‌نوازد، بعدش دوچوب‌ها و دست آخر هم سنج‌ها.
حضور هراتی‌ها تنها در تجارت و بازرگانی خلاصه نمی‌شد. وقف‌های متعدد آن‌ها نشان می‌دهد که این مهاجران از میانه دوره ناصری تا اوایل پهلوی، با ثبت ده‌ها موقوفه، در فرهنگ دینی و حتی اجتماعی مشهد نقش داشتند.
در نزاعی که میان یهودیان و غیریهودیان در روز عید قربان اتفاق افتاد، تعدادی یهودی به قتل رسیدند. بعد از این حادثه که به واقعه «الله داد» شهرت دارد، شماری از یهودیان مشهدی به‌صورت صوری مسلمان شدند.
تجربه موفق تأسیس بیمارستان آمریکایی در ارومیه، میسیون مسیحی را وا می‌دارد که احداث بیمارستان آمریکایی در رشت، تبریز، همدان، تهران (چهار بیمارستان سیار) و مشهد را نیز به همراه داشت.
حوالی دوره استبداد رضاخانی و ممنوعیت‌های‌ مراسم عزاداری ماه‌های محرم و صفر بود که یدالله و امان‌الله از روستای «کیوی» استان آذربایجان‌شرقی به ‌مشهد‌الرضا(ع) آمدند و هیئت قمربنی هاشم(ع) را تشکیل دادند.
ساکنان اولیه کوچه کوچه شهید‌رحیمی‌۱۲ چند خانواده نیشابوری بودند و به کوچه «نیشابوری‌های حسین‌آباد کرمانی‌ها» معروف بود. این کوچه‌ در هر مراسم مذهبی و آیینی، آذین‌بندی یا سیاه‌پوش می‌شود.
سید‌محمد هاشمی‌راستی می‌گوید: بر‌اساس ارتباطاتی که با مخاطبانمان در ایران و افغانستان داریم، گزینه‌هایی را که برای انجام کار‌های مدیریتی در افغانستان مناسب هستند، برای ثبت‌نام و ادامه تحصیل به دانشگاه‌ها معرفی می‌کنیم.
درمیان کوچه‌های محله سجادیه «دنبال ترکمن‌ها می‌گردم.» اهالی آن‌ها را به «محله پشتی‌باف‌ها» می‌شناسند.ترکمن بودنشان را از آمدوشد کوتاه زن‌ها در کوچه‌ها می‌شود فهمید؛ با همان پوشش خاص و تماشایی.
کوچه شیخ صدوق‌۲، از فرعی‌های طبرسی‌۴۰ به شمار می‌رود که نه‌فقط به‌دلیل میان‌بر‌بودن به‌سمت خیابان مجلسی غربی و نیز سرسبزی کوچه، بلکه به‌دلیل جانمایی کاربری‌هایی ویژه مهاجران افغانستانی، روزانه اتباع بسیاری در آن تردد می‌کنند.
تاریخ قهوه‌خانه عرب برمی‌گردد به دوره ریاست جمهوری ژنرال احمدحسن‌البکر که در بازه زمانی این حکومت، ایرانیان مقیم عراق از آن کشور رانده شدند.
غیرشمار‌ها یا به‌اصطلاح مشهدی‌ها «قرشمال‌ها» گروهی بودند که با وجود حضور طولانی در مشهد و البته دیگر شهر‌های ایران، تفکیک فرهنگی خود را حفظ کرده بودند و به‌عنوان یک اقلیت نژادی، با فرهنگی متفاوت، به حیات خود ادامه می‌دادند.