مهاجر - صفحه 5

روایت طلبه انگلیسی زبانی که با یک حرف گوردن براون متحول شد و با وجود موقعیت‌های خوب کاری و اجتماعی در انگلستان برای همیشه به ایران آمد.
ما رسم داریم وسایلمان را این‌طوری بیرون بچینیم تا فامیل ببینند چه چیز‌هایی به خانه داماد می‌فرستیم. اگر این‌ها را در خانه بچینیم شاید خیلی به چشم نیاید یا فامیل همه چیز را نبینند.
رضا محمدی نقاش چهل ساله تابلوی بچه‌هایی که هزینۀ کلاس را ندارند، انتهای دوره از آن‌ها می‌خرد.
سلیمان جعفری قاری ممتاز و برتر  از مکتب‌خانه‌های بلخ به مشهد رسیده است. او یکی از استادان با سابقۀ قرائت قرآن و از چهره‌های شناخته شدۀ این رشته در بین اساتید ایرانی و افغانستانی است.
رضا رحیم زاده چندین سال در کشورهای آمریکای جنوبی مانند هندوراس، نیکاراگوئه، پاناما، ونزوئلا، اکوادور و کلمبیا زندگی و همین چند سال زندگی او را با فرهنگ و آداب و رسوم کشورهایی غریب و پر رمز و راز آشنا کرده است.
مهسا مجتهدزاده که در یکی از خیریه‌های قرقی کار می‌کند از آلمان به ایران برگشته تا بتواند قدمی برای افزایش آگاهی همشهری‌هایش بردارد.
داستان کبوتر سیاه امیرحسین خاورری، بحران هویت را فریاد می‌کشد.  این کودک هشت‌ساله با قلمش جادو کرده و انگار تمام درد سال‌های سال مهاجرت پدرانش را در نوشته‌هایش نشان داده است.
حبیب‌الله حاصل هنرمندی هندی بود که به عشق حافظ و سعدی در جوانی به ایران آمد و با وجود سفر‌های زیاد در نهایت ساکن مشهد شد.
امان‌الله میرزایی خبرنگار، شاعر، نویسنده و کارگر ساختمانی ساکن در گلشهر تا کنون دو کتاب چاپ کرده است.
کوچه دل‌افروز یا حسین‌باشی ۱۲ از معابر قدیمی محله حسین‌باشی است. قدیمی‌ها آن را به نام «کوچه مسجد» می‌شناسند.
محمدجواد ستایش جزو آخرین خانواده‌هایی است که خرمشهر را ترک کرده و حرف‌های زیادی از آن روز‌ها و حال‌وهوای خرمشهر دارد.
ما روی حرف مادر حرف نمی‌زنیم. همه موافقت کردیم و به خانه آشنای پدرم رفتیم. در منزل آن‌ها مادرم از وقار و متانت دختر خانواده خوشش آمد و با موافقت من در همان دیدار از دخترشان خواستگاری کردیم.
از زمانی که خودم را شناختم، این هنر را بلد بودم. همیشه نگاهم به دست‌های مادرم بود و ناخودآگاه همه چیز را یاد می‌گرفتم. مادرم که از خانه بیرون می‌رفت، پشت دار می‌نشستم و شروع می‌کردم به بافتن.
ترک‌ها از قدیمی‌ترین قوم‌های مهاجر ساکن مشهد هستند که در برهه‌های تاریخی دور و نزدیک و از شهر‌ها و کشور‌های مختلف به مشهد کوچ کرده‌اند و اکنون بیشترین آمیختگی را با فرهنگ این شهر دارند.
قاسم نوری، جوان داستان ما فقط ۲۸ سال سن دارد، ولی برای پنجاه‌نفر شغل ایجاد کرده است و سه‌مجموعه را راهبری می‌کند.
«عدن»، بهشتی که از آن رانده شدی، بی‌خانمان شدی، مهاجر شدی؛ عنوان نمایشگاه است. رویدادی هنری که بخشی از مهاجرت و پناهندگی را با درددل‌هایش و سختی‌های دل‌کندن به تصویر می‌کشد.
تا اواخر دهه 60 هنوز گرجی سفلی رنگ و بوی روستا را داشت اما به مرور، مزارع کشاورزی و باغ‌های میوه جای خود را به خانه‌های مسکونی و کوچه‌های تودرتو دادند. علی ایزانلو از قدیمی‌های روستاست که تعریف می‌کند: ما از سال 1365 در این روستا سکونت داشتیم. یادم هست اینجا پر بود از باغ‌های میوه و گندمزار. نوجوانان و جوانان روستا تفریحشان این بود در مزارع گشت‌وگذار کنند و برای رفع خستگی در رودخانه کشف آب‌تنی می‌کردند. به مرور زمان، فاضلاب وارد رودخانه شد. ماهی‌ها و موجودات رودخانه مردند. هر روز و هر ماه و هر سال، آب کشف رود بدتر شد تا آنجا که دیگر کشاورزان برای آبیاری محصولاتشان نمی‌توانستند از آب رودخانه استفاده کنند و زمین‌های خود را قطعه‌قطعه کردند و فروختند.
25سال است که شاعران و نویسندگان ایرانی و افغانستانی در انجمن «دُر دری» دست برادری داده اند و اینجا پاتوق مهربانی و تراوش شعر میان دو فرهنگی شده است که خیلی به هم نزدیک اند. هنوز مکان انجمن استیجاری است و هر سال دغدغه سرپناه دارند، اما تخصص ادبی، بسیاری از ایرانیان و افغانستانی های اهل ادب و شعر را در کنار هم قرار داده است. اینجا سرای امن شعر است.
تولد این ساختمان دوطبقه که در زمان خود، باشکوه ترین کنسولگری بریتانیا در ایران بود، نتیجه چاپ یادداشت انتقادی جرج کرزن، سیاست مدار و جهانگرد معروف انگلیسی، در روزنامه تایمزاست. کرزن که حوالی سال 1889 میلادی(1267خورشیدی) به مشهد سفر و از وضعیت کنسولگری بریتانیا در این شهر بازدید کرده بود، در مقاله خود از اینکه دولت بریتانیا هنوز نتوانسته منزلی برازنده نماینده خود در مشهد فراهم سازد، ابراز تأسف کرده و نوشته بود: «مایه شرمندگی است که سرکنسول بریتانیا در چنین جا و محله محقری اقامت کند.» مقاله او مؤثر بود و سال 1895 میلادی(1273خورشیدی) اولین ساختمان دوطبقه مشهد، متعلق به کنسولگری بریتانیا ساخته شد.
گذرهای باریک اطراف حرم مطهر اندک نشانه ها از هویت ارض اقدس را در خود زنده نگه داشته اند. کوچه کشمیری ها یکی از همین نشانه هاست که در سالروز استقلال پاکستان به سراغش رفته ایم؛ قومی که روزگاری در مشهد همسایه ما و مجاور امام مهربانی ها بوده اند و در حد توانشان، چرخ تجارت شهر را می چرخانده اند.