بزرگترین تبلیغ و پشتیبان منیر قاضی در همه چهل سال فعالیتش، آموزش کامل خیاطی و دوخت لباس در حضور خود اوست. او با وجود مشکلات جسمی، سالها تلاش کرده و با تربیت شاگردان و طراحیهای درخشانش خوش درخشیده است.
علاقهمندی احمد توانا به جمعآوری دوربین عکاسی به سالهای نوجوانیاش برمیگردد که هر روز از تهپلمحله به راسته کنار بازار رضا (ع) میرفت و روزبهروز، بیشتر شیفته دوربینها میشد. زمانی تعداد دوربینهایش به ۲۷۰دستگاه میرسید.
سیدمحمدحسین رضازاده تنها بازمانده تعمیرکاران رادیو و تلویزیون پشت سیلوی گندم است که این روزها یکه و تنها، در حاشیه خیابان رسالت همچنان مشغول به کار است. برگرداندن صدا و زندگی به وسایلی که از کار افتاده و شاید در کنج انباریها خاک میخورند، تخصص اوست.
زندگی مهیا سوزنچی میان خانه و خیابان میگذرد؛ او که ساکن محله امامخمینی (ره) است، از نوجوانی سراغ کارهای مختلف رفته و حالا چندسالی است درکنار کسبوکار خانگیاش، پشت فرمان تاکسی هم مینشیند.
خاطره سیدهاشم حسینی به دوازدهسالگیاش برمیگردد که هر بار که از روستا میآمد، برای فروش بار، اول بهسراغ یکی از مغازهدارها که آشنایش بود، میرفت. گاهی به مغازهداران خیابان شهیدعرفانی میفروخت اما میان همه رفتوآمدهایش، یک روز بیشتر از همه در ذهنش مانده است.
نزدیک به ۹ سال است که زندگی الهه کاظمیان، ساکن محله امامخمینی(ره) با پرورش پرنده گره خورده است؛ کاری که برایش از یک علاقه شروع شد و کمکم به کسبوکار خانگی تبدیل شد اما، رابطه او با پرندههایش چیزی فراتر از حسابوکتاب فروش و درآمد است.
یحیی ضیایی صاحب این کارگاه کوچک است؛ یکی از چینکشهای پرسابقه مشهد که در سکوت و بیخبری هرروز، رجبهرج هنرش را خرج فرشهای دستباف میکند. هنری که از پدرش به ارث برده و برای خیلیها ناشناختهاست.
مسعود اسکندری، هنرمند مشهدی قلم زنی روی فلز است که سال هاست در حوزه اجرای آثار مذهبی و به ویژه کار بر روی اجزای وابسته به حرم مطهر امام رضا (ع) فعالیت میکند. بخش مهمی از زندگی حرفهای این هنرمند با آرزوی کار کردن برای حرم گره خورده است.
استاد پرویز مردی است که درپی کنارزدن اعتیاد، دست مردان پرشمار دیگری را گرفته است و یاریگر آنها بوده تا بر سطور روزهای اعتیاد، نقطه پایانی بگذارند و برسند اول خط زندگی و حالا هم قهرمان زندگی خودش است و هم قهرمان زندگی آدمهای دیگر!
حسینعلی چنگیزی به یاد همه سالهایی که صرف نانرسانی به سفرههای اهالی شهر کرده، هنوز هم ساعتی از روز را در نانوایی سپری میکند. میگوید: باید خوب بپزیم و نگذاریم نعمت خدا، اسراف شود. با این کار برکت میآید توی کارَت.
بازدید از بازارچه محصولات دستی بانوان، در کنار بوستان مادر و کودک را از دست ندهید.در این بازارچه، رؤیاهای کوچک بانوان تولیدکننده با واقعیت بازار گره خورده است و هر غرفه، قصهای از ایستادگی را روایت میکند.
میرزامحمد صادقی پانزدهسال آزگار است که هر صبح، در سرما و گرما، مسیر خانهاش در محله فجر را تا مغازه نقلیاش عصازنان طی میکند، به امید مشتریهایی که به معجزه دستهای سالخورده و لرزان او برای نوکردن کفشهای کهنهشان اعتماد دارند.
سیدهمرضیه جاویدی، معروف به «بیبیخانم» را بسیاری بهعنوان کنشگری اجتماعی در محله مهدیآباد میشناسند؛ زنی که آوازهاش از محل زندگیاش فراتر رفته و باعث شده است دختران و پسران در آستانه ازدواج درکنار یکدیگر آرام بگیرند و زندگی مشترکشان را آغاز کنند.
سیدمهدی کفاشبخارایی از روزگار گذشته صنعت چرم خاطرات بسیاری دارد؛ روزهایی که پدرش یکی از چرمفروشان شناختهشده مشهد بود و رفتوآمد مشتریان و اهل این حرفه، بخشی از زندگی روزمره خانواده به شمار میآمد.
همه پیشینه و دستاوردهای خانواده یزدانی در عرصه تولید، فروش، آموزش و پژوهش از محله کوی مهدی رقم میخورد.کارگاه پنجششمتری یزدانیها، چهار دستگاه تراش دارد که دونفر از اعضای این خانواده در آن مشغول کارند.
هانیه دهقاننیری، سرآشپز و مدرس مشهدی نهتنها در عرصه آشپزی و قنادی نامی شناخته شده است، بلکه میکوشد مفهوم «گاسترونومی» یعنی پیوند میان غذا، فرهنگ و سبک زندگی را در مشهد و سراسر ایران گسترش دهد.
در مشهد طی چهار تا پنج سال گذشته، موج تازهای از توجه به پتینه کاری شکل گرفته و هنرمندان فعال در این حوزه توانستهاند با خلاقیت و اجرای تکنیکهای متنوع، این هنر را به بخش مهمی از پروژههای دکوراسیون شهری و تجاری تبدیل کنند.
سه همسایه خیابان امیرالمؤمنین(ع) ۲ در یک محله رشد کردهاند و کار و کاسبیشان هم جان گرفته است، احوالشان به سلاموعلیکهای روزانه با هم گره خورده است؛ معمولا پاتوق نیمروزهشان پیش از نماز ظهر، جلو انگشترسازی قدیمی آقاعلیرضاست.
علیاصغر معلم، کاسب افغانستانی محله پایینخیابان، بیشتر از ۴۵ سال است شغل پدریاش را از هرات جمع کرده و آورده است به ایران و در کنار بارگاه امامرضا (ع) پارچه میفروشد و از برکت همین همسایگی و روزی حلال، چهار فرزندش را بزرگ کرده است.
لباس نظامیها به رایگان در این خیاطی دوخته و تعمیر میشود؛ این بنر را خیاط کهنهکار محله گاز بالای سر مغازهاش نصب کرده، میگوید: خیلیها شوخی و جدی آمدند گفتند نکند پای جاسوسبازی در میان است؟ میگفتم من فکرم تا همینجا قد میداد!