دباغی هنر خانوادگی سیدمهدی کفاشبخارایی بود
در روزگاری که هنوز خبری از چرمهای صنعتی و مصنوعی و کارخانههای بزرگ نبود، بوی پوست و دباغی تازه را میشد در بعضی کوچهپسکوچههای مشهد دنبال کرد؛ جایی که تولید چرم نه فقط در کارخانهها، که در کارگاههای کوچک و بهدست مردم اتفاق میافتاد.
سیدمهدی کفاشبخارایی، متولد۱۳۳۰، که این روزها کارهای هنری چرمی متفاوتی را به نمایش میگذارد، از آن روزگار خاطرات بسیاری دارد؛ روزهایی که پدرش یکی از چرمفروشان شناختهشده مشهد بود و رفتوآمد مشتریان و اهل این حرفه، بخشی از زندگی روزمره خانواده به شمار میآمد.
بازار چرم؛ مدرسهای که از کودکی شروع میشد
سیدمهدی کفاشبخارایی، ساکن محله سجاد، از نسل آدمهایی است که کار را نه در کلاس و دوره، که در تماشای دستهای پدر و شنیدن حرفهای مشتریها یاد گرفته است. او در دوران نوجوانی و جوانی اغلب کنار پدرش بود. برای همین طی رفتوآمد مداوم خریداران چرم و کفاشها با کیفیت پوست، نرمی چرم، رنگ دباغی آشنا شده بود.
آقاسیدمهدی میگوید: مشهد در آن سالها، بیشتر به دباغی سنتی و تولید پوستهای سبک شناخته میشد؛ اما برای تأمین بخش مهمی از چرم موردنیاز بازار، به چرم تهران و تبریز هم وابسته بود؛ شهرهایی که در آن زمان هم به تولید و هم به تجارت گستردهتر در حوزه کار چرم شهرت داشتند.

از کفاشی پدربزرگ تا چرمفروشی پدر
پیوند خانواده کفاشبخارایی با چرم، فقط در فروش خلاصه نمیشود. پدربزرگ سیدمهدی سالها کفاش بود؛ از همان کفاشهایی که بوی چسب و چرم و واکس، نشان کارگاهشان بود. پدربزرگ از همین راه زندگی را میچرخاند؛ اما بعدها تصمیم گرفت تولید را کنار بگذارد و به چرمفروشی روی بیاورد. تصمیمی که مسیر خانواده را از کارگاه دوختودوز کفش، به دنیای خرید و فروش چرم و شناخت این بازار تغییرداد و در همین مسیر ماند و پدرش هم در ادامه همین مسیر، راه پدربزرگش را ادامه داد.
کفاشبخارایی وقتی از چرم آن سالها حرف میزند، اول سراغ پوستهای رایج میرود. به گفته او، چرمهای گوسفندی و بزی بیشترین سهم را در بازار داشتند. دلیلش هم روشن بود: این پوستها در دسترستر بودند و دباغیشان با امکانات سنتی راحتتر از پوستهای ضخیمتر انجام میشد.
او تأکید میکند: آن زمان خبری از چرمهای مصنوعی به شکل امروزی نبود؛ نه این همه تنوع ورقهای صنعتی وجود داشت، نه این حجم از کالاهایی که ظاهرشان شبیه چرم است، اما جنس دیگری دارند. بااینحال فقط یک محصول بین مردم با چرم مصنوعی شناخته شده بود؛ کفشهایی به نام گالش که برای بسیاری از مردم یک انتخاب اقتصادی و کاربردی بود و در ذهن بازار آن دوره، چیزی شبیه جایگزین چرم طبیعی به حساب میآمد.

آهکدهی در دباغی دستی
آنچه امروز در کارخانهها با مخزنهای بزرگ، مواد شیمیایی دقیق و دستگاههای کنترلشده انجام میشود، در دباغخانههای قدیم با حوض و دست و تجربه پیش میرفت. سیدمهدی کفاشبخارایی در توضیح آمادهسازی پوستها، از مرحله آهکدهی شروع میکند که بسیاری از کارگران دباغخانه با آن سروکار داشتند.
به گفته او ابتدا به پوست آهک میزدند و آن را داخل حوضهای سنگی میخواباندند. این کار کمک میکرد موهای روی پوست سست شود و مواد اضافی و بافتهای زائد جدا شوند. این مرحله هم زمان میخواست و هم مراقبت. دباغی سنتی بیش از هر چیز به زمان شناسی و مهارت استادکار وابسته بود. اینکه پوست چقدر بماند، چه وقت برگردانده شود و چه زمان از حوض بیرون بیاید.
روزگاری مردم از چرم بز، گوسفند و گاو استفاده میکردند، اما حالا با پوست همه حیوانات وسیله میسازند
پس از آهکدهی، نوبت به یکی از دشوارترین کارهای دباغی دستی میرسید: تراشیدن. کفاشبخارایی میگوید پوست را با ابزاری شبیه شمشیر میتراشیدند؛ استادکار پوست را روی سطحی مخصوص میگذاشت و با دقت تراش میداد تا باقیمانده موها، چربیها و لایههای اضافی جدا و پوست برای ادامه مراحل آماده شود.
او به خاطر میآورد که بعضی کارگرها از صبح تا غروب، ده جلد پوست را با همین روش آماده میکردند.
از مواد طبیعی تا شیمیایی؛ تغییر آرام
سیدمهدی کفاشبخارایی معتقد است صنعت چرم در سالهای اخیر دگرگون شده. اگر در گذشته، بخش مهمی از فرایند با مواد طبیعی و گیاهی پیش میرفت و تجربه استادکار تعیینکننده بود، امروز مواد شیمیایی و روشهای صنعتی، نقش پررنگتری دارند. او توضیح میدهد که بعداز جداشدن موها، حفرههای باقیمانده در پوست با مواد مخصوص پر میشود و بعد برای افزایش نرمی و دوام، روغنکاری انجام میگیرد.
این تغییر فقط در مواد نیست؛ ابزارها هم عوض شدهاند. بسیاری از کارهای سنگین دستی، جای خود را به دستگاههایی دادهاند که هم سرعت را افزایش میدهد و هم بهداشت را بهتر میکنند. دباغخانههای قدیم، پر از آب، بخار، بو و تماس مستقیم دست با مواد بود.
از بازار کیف و کفش تا تجارت چرم
سیدمهدی پساز پایان خدمت سربازی در سال۱۳۵۳ وارد بازار کار شد. ابتدا حدود یک سال در حوزه فروش کیف و کفش فعالیت کرد؛ تجربهای که به او کمک کرد سلیقه مشتری را بهتر بشناسد و بفهمد چرم درنهایت چگونه به کالا تبدیل میشود. اما درنهایت، راه خانواده را ادامه داد و به تجارت چرم روی آورد؛ بازاری که از کودکی در آن نفس کشیده بود و زبانش را بلد بود.
او میگوید دنیای چرم مثل هر بازار دیگری فرازونشیب دارد: یک روز جنس خوب کم میشود، یک روز قیمتها بالا میرود، یک روز مُد تغییر میکند. اما چیزی که در تمام این سالها ثابت مانده، ارزش چرم طبیعی است؛ چرمی که اگر خوب دباغی شده باشد، هم دوام دارد و هم گذشت زمان به آن شخصیت میدهد.

چرم طبیعی ارزشمند است
کفاشبخارایی امروز، هم خاطره آن روزهای شلوغ بازار چرم مشهد را با خود دارد و هم تجربه روزگار جدید را. وقتی از تفاوت دیروز و امروز حرف میزند، از تغییر شیوههای تولید میگوید: چرم طبیعی هنوز جایگاه خودش را حفظ کرده؛ نهفقط به خاطر دوام، بلکه به خاطر حس و کیفیتی که جایگزین کامل ندارد.
او ادامه میدهد: روزگاری مردم از چرم بز، گوسفند و گاو استفاده میکردند، اما حالا با پوست همه حیوانات وسیله میسازند و همین تنوع پوست باعث تنوع کالا و چرم شده است.
او حالا علاوهبر تجربه بازار، کارهای هنری چرمی متفاوتی را در مغازهاش به نمایش میگذارد که برخی از آنها هنر دست خودش است.
* این گزارش شنبه ۱۶ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۰ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.