نامش را «بازارچه مهربانی» گذاشتهاند؛ چون اجاره میزها برای تهیه بستههای کمک معیشتی به نیازمندان استفاده میشود. اینجا همسایهها اول دوست و آشنا هستند، سپس فروشنده و خریدار؛ بههمیندلیل در کیفیت و قیمت مراعات حال یکدیگر را میکنند.
محمد حقدادی تعریف میکند: نبود گاز، زندگی اهالی را دشوار کرده بود. یکی از مسئولان وقت، بهصراحت گفت «بهتر است فکر گازرسانی به این شهرک را از ذهنتان خارج کنید.»، اما با همدلی مردم بالاخره موفق شدیم.
صدای چرخهای کارگاه آقای مرشدی و پسرش، امید را به زندگی چند زن سرپرست خانوار کوک زده است؛ زنانی که خوشحالند حالا دیگر نیاز نیست دغدغههای هرروزه مالی را در بغضهای مداومشان گریه کنند.
حالا نزدیک به دو سال است که خانواده غلامیان در دل مصلای تاریخی مشهد، کارگاه خودشان را دارند؛ کارگاهی کوچک، اما پر از زندگی، که محمد، مریم و پسرشان، حامد، هر روز در آن مشغول تراشیدن سنگها هستند.
راهاندازی گلخانه، یکی از گزینههای پیش روی مهیار قاسمی برای کسبوکار آیندهاش است. او در نوروز امسال با فروش محصولاتش حدود ۲۵میلیونتومان درآمد کسب کرد که به گفته خودش ۹۰ درصد آن سود خالص است.
بتول اصلی میگوید: کارگاه خانوادگی در خانه داشتیم و کارهایی که سفارش میگرفتیم را تولید میکردیم. سفارشها که زیاد شد، از سال ۹۰ کارگاه زدیم و از چند نفر از خانمها دعوت به کار کردیم.
این کارآفرین میگوید: در گلمکان سولهای نظرم را جلب کرد. پیشنهاد کردم با توجه به وجود باغات، فرآوری گیاهان دارویی و محصولات کشاورزی را راهاندازی کنیم و به این ترتیب اولین مرکز کشت فرآوری گیاهان دارویی، باغی، کشاورزی کشور راه افتاد.
مجموعه زکیه سادات حسینی در عین زیبایی سنجی و بکارگیری هنر، نیاز بانوان محجبه به لباسهای استاندارد را پاسخ میدهد. بانوی موفق شهرما که این ایده اجرایی کرده، کاری کرده که لباسهای خاصش تا آن سوی مرزها رفته است.
بیبیزهره شیفته کتابهایی است که درس خودسازی میدهد و قصه راهانداختن فلافلفروشیاش نیز از دل همین قصهها بیرون آمده است. میگوید: کاش متصدی یک کتابخانه بودم و روزهایم را لابهلای کتابها میگذراندم.
«علی خداپناه» همراه خانوادهاش کارگاه کارآفرینی تولید کفش در محله مهرآباد راهاندازی کرده است تا ۸ نفر بهطور مستقیم و ۲۵ بانو در خانه مشغول به کار شوند.
محمدعلی شیخیعلیآباد ۳۷ سال بدون هیچ تخلفی رانندگی کرده و بهعنوان تاکسیران و راننده نمونه ترافیکی انتخاب شده است.او طلبه، خادم حرم و از مبارزان انقلابی بوده که در سال ۵۶ از ناحیه سر آسیب میبیند.
حسن اعتمادی پس از چند سال شاگردی، شیرینیفروشی گوهرشاد را راه انداخت؛ حرفهای که پسرش جعفر و نوهاش علی هم آن را ادامه دادند و شصتسال است شیرینی اعیاد و عروسیهای مردم دریادل و نوغان را آماده میکنند.
از بوی خاک تا عطر افلاک همه را میتوان زیر سقف «کارگاه مهرسازی خادم» یکجا نفس کشید؛ کارگاه کوچکی که بهنیت کارآفرینی و ایجاد اشتغال در یکی از کوچههای محله مهدیآباد توسط محسن نادری خادم عضو تیم ملی کشتی فرنگی پا گرفته است.
همهچیز از «آرزوی» یک معلول مهاجر شروع میشود؛ «مرتضی عبدی» پس از سالها خانهنشینی و لمس عمیق درد معلولیت مرکز «باور» را راه اندازی میکند مرکزی که میخواهد معلولان «توان» از دستدادهشان را بازیابند.
بازارچهای هفتگی در طبقه زیرین مسجد امامخمینی (ره)، به محلی برای همدلی، کسب درآمد و اثبات توانمندی زنان محله تبدیل شده است.
پسران مرحوم حاج محمدتقی خاکی چراغ طباخی پدر را پس از فوتش روشن نگه داشتهاند. آنها احترامگذاشتن به هم، اولویتندادن به مادیات، شاکر بودن و بزرگدیدن رزقی که خدا از راه این طباخی، نصیبشان میکند و....را مهمترین رمز ماندگاریشان میدانند.
اسم حاجاصغر رفاهیخراسانی برای اهالی کوچهپسکوچههای مهدیآباد آشناست. ۵۰ سالی است که سلمانی دارد و کوچک و بزرگ، او را با پسوند شغلش صدا میزنند؛ «اصغر سلمانی».
محمد حیدری تعریف میکند: باغ ملی اولین پارک مشهد است. هنگامیکه من بچه بودم، اطراف حوض وسط پارک گلکاری نبود و با بچههای محله در این حوض آببازی میکردیم. چقدر خوش میگذشت.
ایستگاه ۱۸ آتشنشانی محله شهیدآوینی، ایستگاهی کوچک است که شیرمردانی بزرگ، در آن حضور دارند، آتشنشانانی که ۸۰ درصد عملیاتهای نجات منطقه را بهتنهایی انجام میدهند.
حسین ادیبیان مؤسس اولین آژانس گردشگری مشهد، حسابدار تجارتخانه حاجاحمد طاقهچی بوده که پیشنهاد یکی از رفقایش در سال۱۳۴۱، مسیر تازهای پیشروی او گذاشت و همین موضوع، پای او را تا آخر عمر به دنیای سفر و گردش کشاند.