سه کاسب خوشنام خیابان شیخ صدوق، اخلاق و اعتقادات مشترکی دارند و همین شباهتها، ریسمان رفاقتشان را با گذشت سالها از آغاز همسایگی، محکم نگه داشته است.
جاروباف کهنهکار تلگرد به استحکام محصولی که درست میکند، ایمان دارد. به اینکه مشتری برود و چندسال دیگر برای خریدن جارو برگردد، برای او افتخاری محسوب میشود، هرچند به ضرر خودش تمام شود.
طوبی صدیقی در این حرفه آنقدر آزمون و خطا کرد تا امروز جزو معدود بانوان تولیدکننده انبوه گل و گیاه آپارتمانی در شهر باشد و سالانه تولید بیشاز ۳ هزار گل و درختچه آپارتمانی برعهده آنها باشد.
رضا خوشدل هم حساب دفتری دارد، هم قسطبندی میکند. همه مشتریهایش را میشناسد. اینوسط کسانی هم هستند که قسطها را بهموقع پرداخت نکنند اما این خلف وعدهها پشیمانش نکرده است.
موسپیدکردن آقارضا در کوچه سراب باعث شده جایگاه ویژهای بین اهالی داشته باشد. او گوش شنوای همسایهها و کسبه محله است. پای درددلها مینشیند، آشتی برقرار میکند و در مراسم خواستگار نقش بزرگتر را بازی میکند.
غلامرضا دهدولانی ۱۲ سال پیش همسرش را بهخاطر بیماری از دست میدهد. او قبلاز فوت همسرش نذر داشته روزهای عاشورا و تاسوعا شربت درست کند و سوار بر دوچرخه به عزاداران بدهد.
کوچه رسالت۷۲ بهدلیل داشتن همسایههای همدلی که سرمایههای اصلی محله بلال به شمار میروند. انگشت اشاره هرکدام از اهالی، نشانهای است برای راهنمایی مغازه همسایههای خوشنام و قدیمیشان.
بخشیها اولش مغازه خیلی کوچکی بهاندازه پراید داشتند. سطل خالی را که میبردی، روی آن شماره میزد، توی آن شیر را مایه میکرد و فردا سطل پر از ماست را تحویل میداد.
فاطمه طاهری که درجریان سیل سال گذشته، همه سرمایه و حتی همسرش را از دست داد، دست از تلاش برنداشت. کارگاه خراطی را دوباره راهاندازی کرده و اکنون در این حوزه حتی مسیر کارآفرینی را از سر گرفته است.
بازارچه مسجد در محله فاطمیه بعد از گذشت ۴ سال، جای خود را بین مردم باز کرده است. این بازارچه فقط محلی برای دادوستد نیست؛ جایی است که زنان محله، توانمندیهای خود را به نمایش میگذارند.
حبیبالله، پینهدوز خیابان سرخس است. روایت او از بوی عید و کفش نو و خاطراتی غریب از نوروز آن روزگار است. میگوید: کرسیها اولین چیزی که قبل نوروز جمع میشد و بعد آن فرشها شسته میشدند.
زندگی ایرانی همه لطف و هنر و لعابش را از هنر مسگری دارد؛ هنری که هنوز در خیابان سرخس مشهدمشتریهای خود را دارد. با حجرههایی که دود از دودکششان بالا میرود.
شروعبهکارِ سیداصغر گمراتیان، کفاش قدیمی اینگونه رقم خورد؛ «معلمها خیلی با ما بچهها بدرفتاری میکردند. یک روز آمدم خانه و گفتم مدرسه نمیروم و از هشتسالگی، ما را گذاشتند گیوهدوزی.»
ساختمان مسجد که تا حدی قابل استفاده شد، هیئتامنا با اجرای برنامههای مختلف در جذب نوجوانان و جوانان گام مؤثری برداشت و در همین مدت کوتاه، پایگاه بسیج مسجد جزو پنج پایگاه برتر در سطح کشور قرارگرفت.
علی کاظمی تعریف میکند: شیر آب که نبود، مردم از آب قنات استفاده میکردند برای وضو و آشامیدن. ظهر که میشد، رضا آهنگر بدون معطلی قفلی روی در دکان میزدند و با آب همان چاه وضو میگرفت.
جواد صادقی میگوید: رعایت انصاف، حق مردم است. اگر کاسب به سود کم قانع باشد، اما کالای خوب به مشتری بدهد، مشتری برمیگردد. مشتری راضی، خودش یک سرمایه است، دعایش و رضایتش هم.
یکی از نجارهای قدیمی میگوید: سالهای ۶۰ رسم بود نجارها برای شروع کار هم که شده تابوت درست کنند. البته عمومیت نداشت، اما خیلیها خودشان را مقید به درستکردن آن میدانستند.
علیاصغر تاتاریوان ۳۸ سالهای که حرفه الک سازی را در پیش گرفته است. او میگوید: بهترین چوب، از درخت چنار تهیه میشود. ۱۱نوع الک استاندارد داریم.
عدهای از کسبه خیابان سرخس روزشان را با الککردن و آب و نمکزدن به خشکبار میگذرانند تا بزم دیگران را شیرین کنند. آنها کامشان را با شوری آجیل شیرین میکنندو سالهاست در این گوشه دنج با همین کار روزشان را به شب سنجاق میکنند.
حاج عباس حاجیزاده، میگوید: میدانم بیشتر مشتریانم که کفشهایشان را برای تعمیر میآورند اوضاع مالیشان خوب نیست، اگر خوب میبود حتما کفش نو میخریدند. هر مشتری هر قدر دلش بخواهد میدهد.