گلیم کلات و به ویژه گلیم پلاس در خطه خراسان و مشهد، هنری ریشه دار در خطه خراسان است که هم در روایتهای خانوادگی بافندگان و هم در نگاه پژوهشگران فرش دست باف، ظرفیتی زنده برای توسعه فرهنگی و اقتصادی به شمار میآید.
غرفهداران بازارچه مسجد امیرالمؤمنین(ع) در محله گاز، نیتشان از کسبوکار، فراتر از کسب روزی حلال است. آنها با فروش محصولاتشان و اهدای بخشی از سود خود، قدمی کوچک برای کمک به جبهه مقاومت بر میدارند.
روغن گیری حاج حسین سلمان فاضلی را همه محله جلالیه میشناسند. حاجی با اینکه عمری از او میرود حاضر نیست دستگاه را جانشین هاون بزرگ چوبی کند، میگوید: «هاون ما روغن را نمیسوزاند اما دستگاهها روغن را میسوزاند.
«غلامحسین آشنا» از ساکنان محله کشاورز است. آشنا ۲۶ سال از ۴۷سالی را که از خدا عمر گرفته نان سفره زن و بچهاش را از تنورِ تنورمالی بیرون آورده است. او میگوید: قبلترها «تنور» سرجهازی هر خانه بود.
سیدکریم جمالیرضوان ۴۰سالی است که دلوساز چرخ زندگاش را میچرخاند. او شاگرد حاجیکردستانی دلوسازی معروف محله جلالیه بوده است. او در ابتدا کار فروش لاستیکهای ماشین را انجام میدهد و در ادامه دلوساز میشود.
امیر کاظمی به عنوان جوانی بیکار و از سربازی برگشته در محله شهیدرجایی از صفر شروع کرد. او حالا در ۳۱ سالگی دارای آموزشگاه موفق کامپیوتر با سه شعبه در نقاط مختلف مشهد است.
بیش از نیمقرن است که درون کوچهکاهی ِشهرک شهیدرجایی خانهای وجود دارد، خانهای که در آن زنی زندگی میکند که دیگر اسم خودش را هم بهیاد نمیآورد، آنقدر که به او گفتهاند خانمآقا.
مغازه کوچک ابوالقاسم مهریزی همیشه پر از کتاب است. کتابهایی که برای صحافی آوردهاند. او دنیای کتاب را به هر چیز دیگری ترجیح میدهد و عمری را با بوی کاغذ گذرانده و حالا یک کتابخانه متفاوت دارد.
محمود صفرپور یکی از اصلیترین تولیدکنندههای انگشترهای طرح ترک در ایران است؛ کاری که به گفته خودش ابتدا بهطور انحصاری در دست خودش بوده است، اما حالا چندتایی رقیب دارد. او برای رسیدن به این جایگاه، رنجهای بسیاری را پشت سر گذاشته است.
مشهد جزو نخستین شهرهایی است که صاحب کارخانه مبلسازی شد؛ آن هم به همت کارآفرینی به نام «حاجحسین هرمززاده» که تقریبا همه او را به نام «آقای مبل دقت» میشناسند و حالا به تکهای از هویت شهر تبدیل شده است.
فیروزهتراش قدیمی ساکن محله شهیدبهشتی بود که سالها نامش با ارادت به اهلبیت (ع) گره خورده بود، دعوت حق را لیبک گفت. او آنقدر در کارش ماهر بود که آمریکاییها، سفارش کارشان را به او میدادند.
۳۵ سال زندگی مشترک آقای حسن مومنی و همسرش با کارآفرینی و کارگری همراه شده است. مومنی میگوید که آنها از همان آغاز زندگی مشترک، پیوند کاری نیز با هم بستهاند.
محمد رجبزاده آبرود چهاردهه است در چهاردیواری ساعتسازی امید، ساعتهای مرده را تحویل میگیرد و به عقربههایشان جان تازه میبخشد.
زینب شیبانیراد پس از آنکه کسبوکار آنلاینشاپی خود را تعطیل کرد، به سمت تولید پوششی آمد که خیلیها به او میگفتند: مگر از چادر استقبال میشود که تو آن را تولید میکنی! و او همیشه یک جواب دارد: تا زمانی که روی سر خودم چادر است؛ تولید میکنم.
صفیه محمدعلیخانی، بانوی دهه هفتادی است که در کنار مادری برای چهار فرزند قدونیمقد، تسهیلگری و توسعه روزافزون کسب و کارش به عنوان یک تولیدکننده را نیز پیش میبرد. او پس از شش سال رسما مجوز تولید محصولات سلامتمحورش را گرفت.
حاجیکردستانی سطلساز را همه میشناسند. او میگوید: در قدیم اینطور شغلها مخصوص اهالی پایینخیابان بود، اما حالا دیگر کسی این شغل را ندارد و یادش نمیآید از روزهایی که سطلها را به ۳ قران میفروختند.
موسی ببری، واکسی محله احمدآباد است که از ۱۲ سالگی وارد بازار کار شد و در کنار آن ورزش را در برنامه خود قرار داد. او با تمام سختیهای روزگار معتقد است روزی دست خداست و فقط باید از او بخواهی.
اطرافش چرخهایی است که نشان شیر دارد، از همانهایی که روزگاری کنار درگاهی خانهها جای داشت. چرخ روزگار حجره حاجمحمد سهیلی نیمقرن است که با تعمیر همین چرخهای خیاطی کوک است.
حسین احمدی ۱۰سال پیش با یک دستگاه بافتنی خانگی از هرات به مشهد مهاجرت کرد و از همان زمان در فکر زندهکردن دوباره این هنر بود. او هنوز جوان بود که به قول خودش شد همه کاره این کار و حالا دیگر کارش گیرِ کسی نیست و یک استاد تمامعیار است.
جلال اسکندری ۵۰ سال است که در محله حسینباشی در منطقه دو به کسبوکار در حوزه پرده فعالیت دارد.