کسب و کار - صفحه 7

از همان ابتدای خیابان سرخس تا نقطه انتهایی آن، اوستارضا ساعت‌ساز بنام و معروف است. او ۴۰‌سال است که کار تعمیر ساعت را با دقت بسیار انجام می‌دهد.
زینب شریفی می‌گوید: فعالیت‌های ما بیشتر درزمینه حمایت از زنان سرپرست خانوار و افزایش توانمندسازی آنها‌ست که در‌کنار آن، هفته اول هر‌ماه به مدت پنج روز، نمایشگاه نیز اجرا می‌شود.
باران بهنام در مقطع دکترای مدیریت استراتژیک خوانده و حالا هم سالن‌دار است و هم استاد دانشگاه و تأکید دارد تحصیلاتش، در عمل کمک کرده است در بازار کار موفق شود و بعد از سال‌ها به سمت کارآفرینی رو بیاورد.
مرتضی عبدی با وجود همه فرازونشیب‌هایی که در زندگی به واسطه معلولیت داشته، در عمل با موفقیت زندگی کرده است. او حالا معتقد است زندگی خود جنگ است، جنگی که نباید قافیه‌اش را باخت. 
تاریخ قهوه‌خانه عرب برمی‌گردد به دوره ریاست جمهوری ژنرال احمدحسن‌البکر که در بازه زمانی این حکومت، ایرانیان مقیم عراق از آن کشور رانده شدند.
غلامعلی الله‌دوست می‌گوید: کامیون حامل زنبورها در شیراز حوالی صبح رسید و وقتی در بار را باز کردیم، زنبورها حمله کردند و تا توانستند ما را نیش زدند. جای نیش‌ها آن‌قدر می‌سوخت که تا چند روز بعد توان بلند‌شدن از جایمان را نداشتیم!
مغازه اعظم‌خانم فقط یک خرازی نیست و دل‌خوشی اهالی محله است. آنها می‌دانند وقتی درگیر مشکلی می‌شوند، شاید کمک مالی زیادی در کار نباشد، اما همفکری، راه‌حل یا حتی فقط شنیده‌شدن، چیزهایی است که همیشه در این مغازه پیدا می‌شود.
سیدرضا رضوی که عطر خوش نان‌هایش دریادل را پر می‌کرد و خیلی از قدیمی‌های محل به عشق خوش‌وبش‌کردن با او صبح‌ها تا نانوایی سنکگ رضوی می‌آمدند، هم ریش‌سفید محل بود و هم دست به‌خیر داشت.‌
مسعود بحرودی می‌گوید: آن موقع کوچه حمام باغ خاکی بود. ۳ هزارو ۵۰۰ تومان دادم و مغازه را از حاجی‌صباغ خریدم. بعد حسن‌آقا اعتمادی شیرینی‌پز آمد و بعد کوکب‌خانم آرایشگاه زد.
زهرا خانم می‌گوید: برای من که روستازاده‌ای پرتلاش بودم کار، عار نبود. نگاهم به کارم، درآمدزایی صرف نبوده و می‌خواستم به مردم، خدمت کنم. اگر کسی، بی‌وقت هم آمده چیزی خواسته، کارش را راه انداخته‌ام. خدا هم برکت را به درآمدم داده است.
حتی حجره‌های کوچک خیابان سرخس هم آنقدر جاذبه دارد که عده‌ای را دور هم کنار یک چراغ کوچک جمع کند و نگذارد روزگار سخت بگذرد.
«مرتضی دستانی» جوانی سی‌ساله که هم طراح است و هم از کودکی، پارچه‌فروشی کرده مدیر مرکز تخصصی حجاب در بولوار امت است. او هدف ایجاد این مرکز حجاب را اینطور می‌گوید: از ابتدا سعی کرده‌ایم طرح لذت بردن از حجاب را اجرا کنیم.
نامش را «بازارچه مهربانی» گذاشته‌اند؛ چون اجاره میز‌ها برای تهیه بسته‌های کمک معیشتی به نیازمندان استفاده می‌شود. اینجا همسایه‌ها اول دوست و آشنا هستند، سپس فروشنده و خریدار؛ به‌همین‌دلیل در کیفیت و قیمت مراعات حال یکدیگر را می‌کنند.
محمد حقدادی تعریف می‌کند: نبود گاز، زندگی‌ اهالی را دشوار کرده بود. یکی از مسئولان وقت، به‌صراحت گفت «بهتر است فکر گازرسانی به این شهرک را از ذهنتان خارج کنید.»، اما با همدلی مردم بالاخره موفق شدیم.
صدای چرخ‌های کارگاه آقای مرشدی و پسرش، امید را به زندگی چند زن سرپرست خانوار کوک زده است؛ زنانی که خوشحالند حالا دیگر نیاز نیست دغدغه‌های هرروزه مالی را در بغض‌های مداومشان گریه کنند.
حالا نزدیک به دو سال است که خانواده غلامیان در دل مصلای تاریخی مشهد، کارگاه خودشان را دارند؛ کارگاهی کوچک، اما پر از زندگی، که محمد، مریم و پسرشان، حامد، هر روز در آن مشغول تراشیدن سنگ‌ها هستند.
راه‌اندازی گلخانه، یکی از گزینه‌های پیش روی مهیار قاسمی برای کسب‌و‌کار آینده‌اش است. او در نوروز امسال با فروش محصولاتش حدود ۲۵‌میلیون‌تومان درآمد کسب کرد که به گفته خودش ۹۰ درصد آن سود خالص است.
بتول اصلی می‌گوید: کارگاه خانوادگی در خانه داشتیم و کار‌هایی که سفارش می‌گرفتیم را تولید می‌کردیم. سفارش‌ها که زیاد شد، از سال ۹۰ کارگاه زدیم و از چند نفر از خانم‌ها دعوت به کار کردیم.
این کارآفرین می‌گوید: در گلمکان سوله‌ای نظرم را جلب کرد. پیشنهاد کردم با توجه به وجود باغات، فرآوری گیاهان دارویی و محصولات کشاورزی را راه‌اندازی کنیم و به این ترتیب اولین مرکز کشت فرآوری گیاهان دارویی، باغی، کشاورزی کشور راه افتاد.
مجموعه زکیه سادات حسینی در عین زیبایی سنجی و بکارگیری هنر، نیاز بانوان محجبه به لباس‌های استاندارد را پاسخ می‌دهد. بانوی موفق شهرما که این ایده اجرایی کرده، کاری کرده که لباس‌های خاصش تا آن سوی مرز‌ها رفته است.