کسب و کار - صفحه 7

مرتضی عبدی با وجود همه فرازونشیب‌هایی که در زندگی به واسطه معلولیت داشته، در عمل با موفقیت زندگی کرده است. او حالا معتقد است زندگی خود جنگ است، جنگی که نباید قافیه‌اش را باخت. 
تاریخ قهوه‌خانه عرب برمی‌گردد به دوره ریاست جمهوری ژنرال احمدحسن‌البکر که در بازه زمانی این حکومت، ایرانیان مقیم عراق از آن کشور رانده شدند.
غلامعلی الله‌دوست می‌گوید: کامیون حامل زنبورها در شیراز حوالی صبح رسید و وقتی در بار را باز کردیم، زنبورها حمله کردند و تا توانستند ما را نیش زدند. جای نیش‌ها آن‌قدر می‌سوخت که تا چند روز بعد توان بلند‌شدن از جایمان را نداشتیم!
مغازه اعظم‌خانم فقط یک خرازی نیست و دل‌خوشی اهالی محله است. آنها می‌دانند وقتی درگیر مشکلی می‌شوند، شاید کمک مالی زیادی در کار نباشد، اما همفکری، راه‌حل یا حتی فقط شنیده‌شدن، چیزهایی است که همیشه در این مغازه پیدا می‌شود.
سیدرضا رضوی که عطر خوش نان‌هایش دریادل را پر می‌کرد و خیلی از قدیمی‌های محل به عشق خوش‌وبش‌کردن با او صبح‌ها تا نانوایی سنکگ رضوی می‌آمدند، هم ریش‌سفید محل بود و هم دست به‌خیر داشت.‌
مسعود بحرودی می‌گوید: آن موقع کوچه حمام باغ خاکی بود. ۳ هزارو ۵۰۰ تومان دادم و مغازه را از حاجی‌صباغ خریدم. بعد حسن‌آقا اعتمادی شیرینی‌پز آمد و بعد کوکب‌خانم آرایشگاه زد.
زهرا خانم می‌گوید: برای من که روستازاده‌ای پرتلاش بودم کار، عار نبود. نگاهم به کارم، درآمدزایی صرف نبوده و می‌خواستم به مردم، خدمت کنم. اگر کسی، بی‌وقت هم آمده چیزی خواسته، کارش را راه انداخته‌ام. خدا هم برکت را به درآمدم داده است.
حتی حجره‌های کوچک خیابان سرخس هم آنقدر جاذبه دارد که عده‌ای را دور هم کنار یک چراغ کوچک جمع کند و نگذارد روزگار سخت بگذرد.
نامش را «بازارچه مهربانی» گذاشته‌اند؛ چون اجاره میز‌ها برای تهیه بسته‌های کمک معیشتی به نیازمندان استفاده می‌شود. اینجا همسایه‌ها اول دوست و آشنا هستند، سپس فروشنده و خریدار؛ به‌همین‌دلیل در کیفیت و قیمت مراعات حال یکدیگر را می‌کنند.
محمد حقدادی تعریف می‌کند: نبود گاز، زندگی‌ اهالی را دشوار کرده بود. یکی از مسئولان وقت، به‌صراحت گفت «بهتر است فکر گازرسانی به این شهرک را از ذهنتان خارج کنید.»، اما با همدلی مردم بالاخره موفق شدیم.
صدای چرخ‌های کارگاه آقای مرشدی و پسرش، امید را به زندگی چند زن سرپرست خانوار کوک زده است؛ زنانی که خوشحالند حالا دیگر نیاز نیست دغدغه‌های هرروزه مالی را در بغض‌های مداومشان گریه کنند.
حالا نزدیک به دو سال است که خانواده غلامیان در دل مصلای تاریخی مشهد، کارگاه خودشان را دارند؛ کارگاهی کوچک، اما پر از زندگی، که محمد، مریم و پسرشان، حامد، هر روز در آن مشغول تراشیدن سنگ‌ها هستند.
راه‌اندازی گلخانه، یکی از گزینه‌های پیش روی مهیار قاسمی برای کسب‌و‌کار آینده‌اش است. او در نوروز امسال با فروش محصولاتش حدود ۲۵‌میلیون‌تومان درآمد کسب کرد که به گفته خودش ۹۰ درصد آن سود خالص است.
بتول اصلی می‌گوید: کارگاه خانوادگی در خانه داشتیم و کار‌هایی که سفارش می‌گرفتیم را تولید می‌کردیم. سفارش‌ها که زیاد شد، از سال ۹۰ کارگاه زدیم و از چند نفر از خانم‌ها دعوت به کار کردیم.
این کارآفرین می‌گوید: در گلمکان سوله‌ای نظرم را جلب کرد. پیشنهاد کردم با توجه به وجود باغات، فرآوری گیاهان دارویی و محصولات کشاورزی را راه‌اندازی کنیم و به این ترتیب اولین مرکز کشت فرآوری گیاهان دارویی، باغی، کشاورزی کشور راه افتاد.
مجموعه زکیه سادات حسینی در عین زیبایی سنجی و بکارگیری هنر، نیاز بانوان محجبه به لباس‌های استاندارد را پاسخ می‌دهد. بانوی موفق شهرما که این ایده اجرایی کرده، کاری کرده که لباس‌های خاصش تا آن سوی مرز‌ها رفته است.
بی‌بی‌زهره شیفته کتاب‌هایی است که درس خودسازی می‌دهد و قصه راه‌انداختن فلافل‌فروشی‌اش نیز از دل همین قصه‌ها بیرون آمده است. می‌گوید: کاش متصدی یک کتابخانه بودم و روزهایم را لابه‌لای کتاب‎‌ها می‌گذراندم.
«علی خداپناه» همراه خانواده‌اش کارگاه کارآفرینی تولید کفش در محله مهرآباد راه‌اندازی کرده است تا ۸ نفر به‌طور مستقیم و ۲۵ بانو در خانه مشغول به کار شوند.
محمدعلی شیخی‌علی‌آباد ۳۷ سال بدون هیچ تخلفی رانندگی کرده و به‌عنوان تاکسی‌ران و راننده نمونه ترافیکی انتخاب شده است.او طلبه، خادم حرم و از مبارزان انقلابی بوده که در سال ۵۶ از ناحیه سر آسیب می‌بیند.
حسن اعتمادی پس از چند سال شاگردی‌، شیرینی‌فروشی گوهرشاد را راه انداخت؛ حرفه‌ای که پسرش جعفر و نوه‌اش علی هم آن را ادامه دادند و شصت‌سال است شیرینی اعیاد و عروسی‌های مردم دریادل و نوغان را آماده می‌کنند.