بیشتر همسایههای کوچه امامخمینی۸۹ قدیمی هستند و دستکم بیشتر از سیسال است که یکدیگر را میشناسند. به گفته خودشان شاید در طول هفته یک مرتبه اقوامشان را ببینند، اما همسایههایشان را هرروز میبینند.
هادی سوقندی بیستسالی میشود که مغازه سوپرمارکت دارد. او یکی از کاسبان معتمد و امین محله است که مشتریها و مغازهدارهای اطرافش بدون حسابدفتری از او خرید میکنند.
فتحالله صادقی از تعمیرکاران قدیمی کفش در محله جنت است. میگوید: قدیم به دلیل قناعت و فرهنگ بهینه مصرف که بین مردم رواج داشت تا جاییکه ممکن بود، از وسایل مصرفی استفاده بهینه میشد.
محمدرضا نوری دلوئی میگوید: علاقهام به درسخواندن سبب شده بود در کنار کار معلمی، یکسره درس بخوانم و سه دیپلم داشتم. بعد از مدتی به تهران منتقل شدم. آنجا جزو اولین دانشجویان دانشکده اقتصاد شدم.
سر نخ یکی از گلهای روی پارچه را که بگیری میرسی به کاشانی ۱۲ و مغازهای که چرخش همیشه کوک است؛ کوک کوک. از خود عباس پوریزدیان، گلدوز ۶۳ ساله این مغازه که بپرسی میگوید «همهاش قسمت بود».
حاج محمود وظیفهدان خاطراتی از روزگاری که در مغازه نفتفروشی پدرش کار میکرده دارد: فاصله لوله تلمبه دستی تا دهانه گالن زیاد بود و وقتی نفت توی گالن میریخت، مثل نوشابه کف میکرد.
در آستانه ماه مهر و بازگشایی مدارس، بازار بزرگ ملل برای رفاه حال خانوادهها، فضایی را به بازارچه لوازمالتحریر و لوازم مدرسه اختصاص داده است تا خریداران این اقلام را با قیمت مناسب، مستقیم از بنکداران بخرند.
مهرماه سال۹۸ بود که مریم آسمانی و یوسف یاری به این فکر افتادند تا برای خودشان کارآفرینی کنند. تصمیم گرفتند از باغ پدر یوسف در تبریز، آلو و لواشک و سنجد را به مشهد بیاورند و بفروشند.
کارگاه علیزاده، یکی از دهها موردی است که چراغ انگشترسازی در خیابان شهید مفتح را پرفروغ نگه داشته و نام محله طلاب را بهعنوان قطب این هنر، سر زبان هنردوستان ایرانی و خارجی انداخته است.
اصغر حسیننژاد میگوید: در دورهای که خبر از غذاهای فستفودی نبود، محبوبترین غذای مردم مشهد، آبگوشت بود. اینطور نبود که برنج در بازار نباشد؛ اتفاقا بهترین برنج دمسیاه ایرانی وجود داشت، اما گران بود.
پدر ماریا آقاپور، اهل نقاشی و خوشنویسی و ساز بود و استادان بزرگ هنر در خانهشان رفتوآمد داشتند. به همیندلیل از کودکی گوشش با انواع نواها و چشمش با انواع رنگها آشنا شد.
همه آنهایی که اسبی دارند، وقتی بخواهند از فردی نام ببرند که نعلبندیاش حرف ندارد، اسم آقاعزیز ابراهیمی را میآورند؛ مردی که چند سالی است کارش را به جوانترها سپرده و خودش رفته است سراغ آهنگری.
در این بازارچه کوچک هر چیزی پیدا میشود، از ترشیجات و داروی گیاهی گرفته تا بدلیجات و سنگ مصنوعی! بانوان منطقه ۶ میتوانند بدون پرداخت هزینهای هر پنجشنبه در سالن اصلی فرهنگسرا یک میز فروش برپا کنند.
خانمهای محله سرافرازان تولیدات خانگیشان را برای فروش به این مسجد محل میآورند. مسئولان غرفهها هم زنان سرپرست خانوار هستند و هم خانمهایی که میخواهند به اقتصاد خانوادهشان کمک کنند.
جواد حجتی میگوید: در گذشته میل سرمهدان برنجی بود و از پاکستان وارد کشور میشد. پدرم به فکر تولید آن افتاد. او در انبارهای چوب اطراف مشهد، چوبهای سپیدار را برای کار انتخاب میکرد.
کربلایی محمد صفرزاده میگوید: یکی از شغلهای مهم قدیم، آهنگری بود. اصلیترین آهنگریهای مشهد در حوالی دروازهقوچان (میدان توحید فعلی)، بست پایینخیابان، کوچه سیابون و خیابان سرخس واقع بودند.
دانشآموز، مداح، بازیگر تعزیهخوان، شاغل و نانآور، عنوانهایی است که علیرضا نصرتی اکنون در هجدهسالگی آنها را دارد. این نوجوان محله سیدرضی سختیها و پستیوبلندیهای بسیاری را در زندگیاش سپری کرده است.
مرتضی قاسمی تصمیم گرفته است تابستان در کفشفروشی کار کند. میگوید: ترجیح میدهم بخشی از هزینههای تحصیلم را خودم متقبل شوم تا از لحاظ مالی فشار کمتری به خانوادهام وارد شود.
اوستا علیاصغر ۵۲ سال دارد و سالهای زیادی است که صبح خود را با بوی چوب و شبها را با تکاندن خاک اره نشسته روی لباساش آغاز میکند.
مهدی کاریزان میگوید: پول توجیبیهایم را جمع میکردم تا لااقل هفتهای یک گل جدید بخرم. مادرم که علاقهام را دید، با پدرم و صاحبمغازه صحبت کرد تا من به این گلفروشی بیایم