در این بازارچه کوچک هر چیزی پیدا میشود، از ترشیجات و داروی گیاهی گرفته تا بدلیجات و سنگ مصنوعی! بانوان منطقه ۶ میتوانند بدون پرداخت هزینهای هر پنجشنبه در سالن اصلی فرهنگسرا یک میز فروش برپا کنند.
خانمهای محله سرافرازان تولیدات خانگیشان را برای فروش به این مسجد محل میآورند. مسئولان غرفهها هم زنان سرپرست خانوار هستند و هم خانمهایی که میخواهند به اقتصاد خانوادهشان کمک کنند.
جواد حجتی میگوید: در گذشته میل سرمهدان برنجی بود و از پاکستان وارد کشور میشد. پدرم به فکر تولید آن افتاد. او در انبارهای چوب اطراف مشهد، چوبهای سپیدار را برای کار انتخاب میکرد.
کربلایی محمد صفرزاده میگوید: یکی از شغلهای مهم قدیم، آهنگری بود. اصلیترین آهنگریهای مشهد در حوالی دروازهقوچان (میدان توحید فعلی)، بست پایینخیابان، کوچه سیابون و خیابان سرخس واقع بودند.
دانشآموز، مداح، بازیگر تعزیهخوان، شاغل و نانآور، عنوانهایی است که علیرضا نصرتی اکنون در هجدهسالگی آنها را دارد. این نوجوان محله سیدرضی سختیها و پستیوبلندیهای بسیاری را در زندگیاش سپری کرده است.
مرتضی قاسمی تصمیم گرفته است تابستان در کفشفروشی کار کند. میگوید: ترجیح میدهم بخشی از هزینههای تحصیلم را خودم متقبل شوم تا از لحاظ مالی فشار کمتری به خانوادهام وارد شود.
اوستا علیاصغر ۵۲ سال دارد و سالهای زیادی است که صبح خود را با بوی چوب و شبها را با تکاندن خاک اره نشسته روی لباساش آغاز میکند.
مهدی کاریزان میگوید: پول توجیبیهایم را جمع میکردم تا لااقل هفتهای یک گل جدید بخرم. مادرم که علاقهام را دید، با پدرم و صاحبمغازه صحبت کرد تا من به این گلفروشی بیایم
بازار حافظ از دور شباهتی به بازارهای مواد غذایی ندارد. ورودی هلالیشکل و کاشیهای فیروزهای در زمینه آجری، بیشتر مرکزی فرهنگی و مذهبی را در ذهن تداعی میکند.
آقا محسن کارش را با حرفه نجاری شروع کرده که با فامیلش هم تناسب داشته است. او و برادرش ۳۳سال پیش همینجا کارشان را با تولید کیفهای چرمی شروع کردند، اما حالا او دستتنها با تعمیر کیف و چمدان، مغازه را باز نگه داشته است.
همهچیز از دغدغهمندی و احساس مسئولیت چند جوان متخصص در حوزههای کارآفرینی، آیتی و کسبوکار شروع شد.امیرحسین صالحی میگوید: در تحقیقاتمان متوجه شدیم شیوههای سنتی چالشهایی دارند.
اگر کارگاهها و کارخانههای حلاجی در مشهد شکل نمیگرفتند، خبری از رونق کارگاههای قالیبافی نبود تا پشم خام را به محصولی قابلاستفاده تبدیل کنند.
مریم حلمزاده هنرمند قطع نخاعی است که با آموزش عروسکبافی برای ۹۰ معلول کارآفرینی کرده است. او میگوید: به تجربه دیدهام که زیباترین سرنوشت همانی هست که خدا برایمان رقم میزند!
محمدحسین امینی تعریف میکند: همه دوستان و آشنایان به پدرم میگفتند که راهانداختن کسبوکار در این خیابان سوتوکور فایدهای ندارد، او، اما پیشبینی میکرد که این خیابان یک روز تبدیل به بورس کلیفروشهای مواد غذایی مشهد شود که درست از آب درآمد.
قدسیه صمدی بخشی از روزش را به مطالعه و تحقیق و ارتباطبا دانشگاه میگذراند و بخشی دیگر از وقتش را صرف کار زنبورداری و طب سنتی میکند. این بانوی کارآفرین از روی عشق، به کار در طبیعت روی آورده است.
حاجاکبر نعیمیپور تعریف میکند: وقتی کفش ملی سال ۱۳۴۵ آمد، در کمتر از دوسال بیشتر کارگاهها تعطیل شدند. کفش ملی دهبیست شعبه اطراف حرم زد. مجبور شدم دور کفاشی را خط بکشم.
پیرمرد نوغانی که اعتقادی به داشتن سواد بین کاسبان ندارد، اضافه میکند: قدیم در کلاسها به شاگردان درس اخلاق، ادب و فرهنگ میدادند، اما امروزه همه چیز شده ریاضی، شیمی، فیزیک و... که به هیچ دردی نمیخورد!
رضا غلامیان میگوید: سن استعمال دخانیات متأسفانه کمتر شده و به دانشآموزان مدارس ابتدایی رسیده است. خبر بد دیگر اینکه در سالهای اخیر بین بانوان هم رواج بیشتری یافته است.
هادی این طرح را بهصورت آزمایشی روی نوع دیگری از ماهیهای زینتی در دیگر سالنهای تکثیر خود با موفقیت اجرا کرده و حالا درنظر دارد با جلب حمایت نهادها، این طرح را گستردهتر اجرایی کند تا بتواند به تکثیر این نوع ماهی تا مرز ۵۰ هزار در سال برسد.
سیدمجید سنگی نسل پنجم از خانوادهای است که حرفهشان سنگتراشی بوده است.