کد خبر: ۱۴۸۹۱
۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
بازار

۵۰ غرفه هنر، در انتظار مشتری‌های خوش سلیقه

بازدید از بازارچه‌ محصولات دستی بانوان، در کنار بوستان مادر و کودک را از دست ندهید.در این بازارچه، رؤیا‌های کوچک بانوان تولیدکننده با واقعیت بازار گره خورده است و هر غرفه، قصه‌ای از ایستادگی را روایت می‌کند.

اگر از میان شلوغی‌های شهر و راسته پرمغازه بولوار امامت عبور کنید، در انتهای کوچه امامت‌۴۹ به غرفه‌های کوچک، اما پر‌مهر بازارچه بوستان مادر و کودک می‌رسید؛ جایی‌که دیگر با یک فضای تجاری معمولی روبه‌رو نیستید.

اینجا یکی از نقاط پرجنب‌و‌جوش برای بانوان توانمند شهر ماست که هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۸ شب دایر است. پشت هر میز، زنی ایستاده که بی‌تردید داستان زندگی‌اش از دل سختی‌ها عبور کرده تا به این نقطه برسد. برای بانوان حاضر در این بازارچه، این میز‌های کوچک فقط محلی برای فروش ترشی و شیرینی، دست‌دوز‌ها یا صنایع‌دستی نیست؛ بلکه سکویی است برای تمرین خودباوری، عزت نفس و استقلال.

گزارش پیش‌رو، تنها روایت فروش کالا در یک بازارچه محلی نیست؛ تلاشی است برای شنیدن صدای زنانی که تصمیم گرفته‌اند به‌جای ایستادن در صف حمایت‌ها، بانی تغییر زندگی شان باشند. در این بازارچه که با حمایت سازمان سامان‌دهی مشاغل شهری و فراورده‌های کشاورزی شهرداری مشهد شکل گرفته است، رؤیا‌های کوچک بانوان تولیدکننده با واقعیت بازار گره خورده است و هر غرفه، قصه‌ای از ایستادگی را روایت می‌کند.

 

بعد از ۲ سال، صاحب فضایی ثابت شدیم

روز هنوز به نیمه نرسیده و گرما بیداد می‌کند. در ورودی بوستان مادر و کودک، سازه‌ای مسقف، چشم رهگذران را به خود جلب می‌کند. پشت نخستین میز، زنی حدودا شصت‌ساله روی صندلی نشسته است و بی‌وقفه می‌بافد.

روی میز او همه نوع بافتنی پیدا می‌شود؛ از کلاه حمام و جوراب گرفته تا اسکاچ و انواع دست‌بافت‌های رنگارنگ. خودش را کتایون دهقان معرفی می‌کند؛ سرپرست خانواری که سال‌هاست در شب‌بازار‌ها و روز‌بازار‌های مشهد بساط پهن می‌کند و از همین راه، نان حلال بر سر سفره خانواده‌اش برده است.

این بانوی هنرمند که تجربه حضور در اغلب بازار‌های خوداشتغالی شهر را دارد، حضور در بازارچه مادر و کودک را یکی از بهترین تجربه‌های کاری خود می‌داند و می‌گوید: محیط زنانه اینجا، آرامش و امنیتی ایجاد کرده است که هم فروشنده و هم خریدار احساس راحتی می‌کنند.

او در حالی‌که دستانش همچنان مشغول بافتن است، از گذشته‌اش می‌گوید که به معیشت امروزش گره خورده است؛ «قلاب‌بافی را از هشت‌سالگی از مادرم یاد گرفتم. بعداز فوت همسرم تصمیم گرفتم هزینه‌های زندگی را با هنر دست خودم تأمین کنم. از‌طریق دوستی با بازار‌های شهرداری آشنا شدم و دو سال است که در بازارچه بوستان مادر و کودک فعالیت دارم. حالا هم حدود یک هفته است که با راه‌اندازی این بازارچه، صاحب فضایی ثابت شده‌ایم.»

 

قرار ۳ دوست برای حمایت از زنان هنرمند

چند دختر نوجوان که تازه از بوستان خارج شده‌اند، مستقیم به سمت میز‌های بدلیجات و زیورآلات می‌روند. المیرا شاه‌مرادی، یکی از آن دختران، می‌گوید: ما سه دوست هستیم و در رشته طلا و جواهر هنرستان درس می‌خوانیم. چون سختی و ظرافت ساخت زیورآلات را می‌شناسیم، تصمیم گرفته‌ایم برای خرید هدیه تولد دوستان یا دختران فامیل از این بازارچه خرید کنیم.

او معتقد است بسیاری از زنان حاضر در این بازارچه، زندگی خود را با هنرشان می‌گذرانند و حمایت از آنها می‌تواند انگیزه‌ای برای ادامه مسیرشان باشد.

وقتی غرفه‌ها داخل بوستان بود، هر‌روز بر سر جانمایی میز‌ها مشکل داشتیم. بخشی از بازارچه تاریک بود 

مهسا غفاری نیز می‌گوید: البته ما ترجیح می‌دهیم از غرفه‌هایی خرید کنیم که محصول ارائه‌شده تولید خودشان است. وجود چنین بازارچه‌هایی در‌کنار بوستان‌های ویژه بانوان، دسترسی ما را راحت‌تر کرده؛ همچنین فرصتی برای آشنایی با هنر‌های دستی فراهم آورده است.

 

کارکردن زیر سقف ایمن

چند غرفه آن‌طرف‌تر، کنار میزی پر از ساک‌های پارچه‌ای نان، دم‌کنی، سفره و محصولات نخی، زنی جوان ایستاده است. او که تمایلی به ذکر نامش ندارد، می‌گوید: اینکه مسئولان به فکر ایجاد فضایی امن برای فروش محصولات زنان هستند، جای شکر و قدردانی دارد.

زن جوان ادامه می‌دهد: پس از فوت همسرم، تأمین هزینه‌های زندگی و تربیت سه فرزند بر دوش من افتاد. مدتی در یک کارگاه تولیدی مشغول دوخت ساک نان و دم‌کنی شدم. بعد‌از مدتی هم با دریافت وامی از کمیته امداد امام‌خمینی (ره)، چرخ خیاطی خریدم و تولیدی کوچکی در خانه راه انداختم.

او می‌گوید: بزرگ‌ترین دغدغه من، بعد آماده‌شدن تولیدات، فروش محصولاتم بود. برای بازاریابی حتی به مساجد محله مراجعه کردم، اما فروش چندانی نداشتم. تولید و تقاضا با هم جور در‌نمی‌آمد. خدا خواست و از‌طریق کمیته امداد با این بازارچه آشنا شدم. حالا حدود دو سال است که اینجا فعالیت می‌کنم.

این بانوی تولیدکننده، وجود سرویس بهداشتی، نمازخانه، نگهبان، تعداد زیاد مراجعه‌کنندگان و زنانه‌بودن این محیط را از مهم‌ترین مزایای بازارچه می‌داند.

او از مشکلات گذشته هم یاد می‌کند و می‌گوید: وقتی غرفه‌ها داخل بوستان بود، هر‌روز بر سر جانمایی میز‌ها مشکل داشتیم. بخشی از بازارچه تاریک بود و گرمای تابستان و سرمای زمستان هم کار را سخت می‌کرد. با کوچک‌ترین بارندگی مجبور می‌شدیم بساطمان را جمع کنیم. حالا با احداث این سازه مسقف، بسیاری از این مشکلات برطرف شده است.

با‌این‌حال او و دیگر فعالان این بازارچه، دغدغه‌ای تازه دارند و آن کم‌رونقی این بازارچه است؛ «داخل محوطه که بودیم، تعداد میز‌ها کمتر بود، اما مشتری بیشتری داشتیم. الان حدود پنجاه‌میز گذاشته‌اند با تنوع محصولات و تولیدات، اما تعداد مشتری‌ها مثل قبل نیست. البته هنوز یک هفته از راه‌اندازی بازارچه می‌گذرد و امیدواریم این بازار خیلی زود رونق بگیرد.»

 

۵۰ غرفه هنر، در انتظار مشتری‌های خوش سلیقه

 

در انتظار حمایت و رونق اقتصادی

بازارچه خوداشتغالی بانوان بوستان مادر و‌کودک، امروز بیش از آنکه مجموعه‌ای از غرفه‌های فروش باشد، نمادی از تلاش زنانی است که نمی‌خواهند شرایط دشوار زندگی، آینده آنها را تعیین کند؛ زنانی که هر‌کدام با هنر، مهارت و پشتکار، راهی برای ایستادن روی پای خود پیدا کرده‌اند.

با‌این‌حال، تجربه غرفه‌داران نشان می‌دهد ایجاد زیرساخت و فضای مناسب، تنها بخشی از مسیر است. رونق واقعی چنین بازارچه‌هایی زمانی رقم می‌خورد که تبلیغات و جذب مشتری همپای توسعه فضا‌های فیزیکی پیش برود.

هرچه به بخش انتهایی بازارچه نزدیک‌تر می‌شویم، وزش نسیم بیشتر حس می‌شود. پنجاهمین میز، پایان ایستگاه بازارچه خوداشتغالی بانوان محله زیباشهر است. در خط پایان این بازارچه آنچه بیش از هر چیز در ذهن می‌ماند، نه رنگ غرفه‌هاست و نه تنوع محصولات؛ بلکه دستانی است که پشت هر میز مشغول خلق‌کردن هستند؛ دستانی که بعد از روز‌های سخت، هنوز امید را می‌بافند، می‌دوزند و می‌فروشند.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۲۸خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۲ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام