کد خبر: ۱۴۵۶۲
۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
ما همسایه‌ها با هم ندار هستیم

ما همسایه‌ها با هم ندار هستیم

سه همسایه خیابان امیرالمؤمنین(ع) ۲ در یک محله رشد کرده‌اند و کار و کاسبی‌شان هم جان گرفته است، احوالشان به سلام‌وعلیک‌های روزانه با هم گره خورده است؛ معمولا پاتوق نیم‌روزه‌شان پیش از نماز ظهر، جلو انگشترسازی قدیمی آقاعلیرضاست.

سه همسایه خیابان امیرالمؤمنین(ع) ۲ در یک محله رشد کرده‌اند و کار و کاسبی‌شان هم جان گرفته است، احوالشان به سلام‌وعلیک‌های روزانه با هم گره خورده است؛ به جمله‌هایی مثل «سلام حاجی، خوبی؟ کار و کاسبی چطور است؟» یا پرسیدن احوال اهل خانه. 

از نسل‌های مختلف هستند و می‌گویند اینجا همسایه‌داری هنوز پررنگ است و هرکاری از دستشان برآید، برای هم انجام می‌دهند. معمولا پاتوق نیم‌روزه‌شان پیش از نماز ظهر، جلو انگشترسازی قدیمی آقاعلیرضاست. علیرضا باقرزاده کاسبی است که به آچارفرانسه محله معروف است. اگر کسی از همسایه‌ها کولر خانه‌اش خراب شود یا در خانه و ماشین نیاز به کار فنی داشته باشد، مستقیم سراغ او می‌آید.

 

انگشترسازی؛ پاتوق احوال‌پرسی‌ها

هجده‌سال است در مغازه کوچک رنگ‌ورورفته و بااصالتش نشسته است. با ذره‌بین و قلم، سنگ‌ها را صیقل می‌دهد و روی رکاب سوار می‌کند. علیرضا باقرزاده از کاسب‌های آشنای پایین‌خیابان است و مشتری‌های قدیمی‌اش فقط برای سفارش انگشتر به دکان قدیمی‌اش نمی‌آیند، بلکه برای گپ و احوال‌پرسی هم سری به او می‌زنند.

باقرزاده معتقد است همسایه‌مداری فقط در قرض‌دادن نمک و چای خلاصه نمی‌شود و می‌گوید: گاهی همین‌که به هم سر بزنیم و نگذاریم چراغ مغازه‌ای خاموش شود، یعنی همسایه‌مداری.

یکی از مشتری‌های باقرزاده که همسایه‌ای به قدمت چند دهه است و با پدر آقاعلیرضا رفت‌وآمد داشته، سیدعلیرضا دهقان است. سید هربار که از جلو مغازه انگشترسازی رد می‌شود، دستی بلند می‌کند و باقرزاده با لبخند جوابش را می‌دهد. باقرزاده می‌گوید: همین دل‌گرمی همسایه‌هاست که آدم را پای کار نگه می‌دارد. وقتی می‌بینی پیرمرد محل، سفارش انگشترش را برای حمایت به مغازه تو می‌آورد، احساس می‌کنی هنوز مروت و مردانگی و اعتماد نمرده است.

 

رسم هواداری در روزگار کسادی

سیدعلیرضا دهقان که اهل محل او را «سید آتیشی» صدا می‌زنند، از آن موسپیدکرده‌هایی است که نامش با کوچه‌های پایین‌خیابان گره خورده است. سال‌هاست در این محله نفس کشیده و هنوز هم دلش به رفت‌وآمد همین همسایه‌ها خوش است. انگشتر‌هایی که به دست دارد، هرسه ساخته دست انگشترساز قدیمی محل، آقای باقرزاده است.

اگر کسی دستش تنگ باشد، جنس را می‌برد و حسابش می‌ماند برای بعد

حاج‌آقا با بیان اینکه آدم اول باید هوای همسایه کاسبش را داشته باشد، می‌گوید: در این روزگار کسادی، نباید اجازه بدهی نان همسایه‌ات آجر شود. من هر خریدی داشته باشم، حتی اگر جنس را جای دیگری هم پیدا کنم، ترجیحم دکان هم‌محله‌ای‌هاست.

آقاسید اضافه می‌کند: گاه‌وبیگاه با همسایه‌ها سلام‌وعلیکی می‌کنیم و اگر در خانه کاری داشته باشیم، از همین کاسب‌های بچه‌محل خودمان می‌خواهیم بیایند و کمک کنند. از راه‌انداختن کولر خانه گرفته تا درست‌کردن قطعات ماشین وقتی خوب کار نمی‌کند. من هر روز که از خانه خارج می‌شوم، از جلو هر مغازه‌ای که رد می‌شوم، برای همسایه‌ها دستی تکان می‌دهم. آقاعلیرضا یا سوپری محل، آقاعلی‌اصغر، بچه‌هایی هستند که جلو چشم خودمان قد کشیده‌اند.

 

سوپری محل و همسایه‌های ندار

علی‌اصغر براتی از آن کاسب‌های جوانی است که از کودکی‌اش خاطرات زیادی از همسایه‌ها دارد. با هیجان و انرژی زیاد تعریف می‌کند: یکی مثل من از همسایه‌های محل بیشتر حساب برده است تا خانواده و فامیل. همسایه‌های اینجا مثل همین آقاسید، بیشترشان از دو سه نسل قبل در این محل زندگی کرده‌اند.

او مشتری‌هایش را به اسم می‌شناسد. می‌داند کدام بچه برای خرید بستنی می‌آید و کدام خانواده بعد از خرید نان سنگک به سوپرمارکتش مراجعه می‌کند. اگر کسی دستش تنگ باشد، جنس را می‌برد و حسابش می‌ماند برای بعد.

براتی می‌گوید: من که بچه بودم، سر یخچال خانه آقاسید می‌رفتم. منظورم این است که ما همسایه‌ها خیلی با هم ندار بودیم.

او که این روابط قوی همسایگی را تجربه کرده است، مثل خیلی از قدیمی‌های محل باور دارد مغازه کاسب محله باید مأمن مردم باشد؛ جایی که هم خریدشان انجام شود و هم دلشان گرم. شاید به همین دلیل است که سوپرمارکت کوچک او، بیشتر از یک مغازه، پاتوق همسایه‌هاست.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۳ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام