زندگی قدیمیترین کارمند راهآهن خراسان با قطار گره خورده
در خانه همه او را «آقا» صدا میزنند. مردی که روی مبل نشسته و کلمات را آرام و با مکث از میان سالهایی دور بیرون میکشد؛ سالهایی که آنقدر زیادند که حتی عدد شناسنامه هم برای اندازهگیریشان کافی به نظر نمیرسد.
شناسنامه میگوید متولد ۱۳۰۴ است؛ یعنی بیش از یک قرن زندگی. اما روایت خانواده از جایی دورتر آغاز میشود؛ از آن سوی مرزها، از روسیه، جایی که میگویند شهباز پاشازاده به دنیا آمد و بعد همراه داییاش به اردبیل رسید.
سالها بعد برایش سجل گرفتند و تاریخ تولدی ثبت شد که شاید از تاریخ واقعی زندگیاش جوانتر باشد. اما اهمیت او فقط به عدد سالهای عمرش نیست.
شهباز پاشازاده از نسل مردانی است که زندگیشان با راهآهن گره خورده بود؛ نسلی که توسعه را نه در کتابها، بلکه در صدای سوت قطارها و امتداد ریلها میدید. او بخش بزرگی از عمرش را در ایستگاههای راهآهن خراسان گذراند؛ میان خانههای سازمانی، بوی آهن داغ، روغن ریل و قطارهایی که از دل بیابان میآمدند و میرفتند.
راهآهن برای خانواده پاشازاده فقط یک شغل نبود؛ میراثی بود که از نسلی به نسل دیگر منتقل شد. هنوز هم در خانهشان رد این میراث دیده میشود؛ در خاطرات، در عکسها و در اعضای خانوادهای که هر کدام به شکلی با این مسیر طولانی پیوند خوردهاند.
عصر یک روز معمولی، در یکی از کوچههای خیابان شاهد، مهمان خانهای شدیم که تاریخ را نه در موزهها، بلکه در چهره مردی صدساله نگه داشته است. مردی که اگرچه حرف زدن برایش آسان نیست، اما هر جملهاش شبیه قطاریاست که از ایستگاهی دور میآید؛ قطاری حامل خاطرات یک قرن زندگی، کار، سفر و انتظار.
لینک کوتاه