کد خبر: ۱۳۱۰۷
۱۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۰
حاج‌حسن صادق‌نژاد از ۹ سالگی مداحی می‌کند

حاج‌حسن صادق‌نژاد از ۹ سالگی مداحی می‌کند

حاج‌حسن صادق‌نژاد پیرغلام امام حسین(ع) است. او می‌گوید: از ۹ سالگی در مسجد محل روضه و نوحه خواندم و تا به امروز حتی یک‌ریال بابت روضه و نوحه‌خوانی برای امام‌حسین (ع) نگرفتم.

محمد عطارياني| عنوان پیرغلامان امام‌حسین(ع)، عنوانی است برای اطلاق به پیرمردهایی که عمر عزیز را وقف زنده نگه داشتن نام امام‌حسین(ع) و قیامش کرده‌اند. هیئت‌داری کرده‌اند، مراسم روضه‌خوانی راه انداخته‌اند و با اشعار و صدایشان مدح امام‌حسین(ع) گفته‌اند و شیوه زندگی و مرگش را.

مدح آنچه امام‌حسین(ع) در آن روز گرم صحرای کربلا انجام داد، فرعی بر اصلی مهم‌تر. اصل، زنده و تازه نگاه‌داشتن خاطره آن قیام و جنگ نابرابر، که تا دنیا دنیاست، همواره ظالمی هست و مظلومی و این قیام به مظلوم یادآوری می‌کند که حق گرفتنی است و باید برایش بجنگد.

پیرغلامان،  عزیز و بزرگوار شده‌اند در ذهن جامعه چون پرچم‌دار مبارزه با فراموشی درس بزرگ حادثه کربلا به بشریت هستند. درس کربلا، پیشنهاد شرافت و بزرگواری به انسان است و سفارش این معنا که با شرافت مرگ هم شیرین می شود و بی‌شرافت زندگی هم تلخ و ناگوار.

ماه صفراست و اگر قرار به نشستن پای سفره یکی از این پیرغلامان باشد، چه زمانی بهتر از حالا و چه کسی بهتر از حاج‌حسن صادق‌نژاد از پیرغلامان منطقه‌مان که از جنبه‌های مختلف در میان سایر پیرغلامان شاخص است. اول اینکه ... از خودش بشنوید:

۹۰ سال عاشقی

حاج‌حسن صادق‌نژاد را همان جایی گیر می‌آوریم که عمریست خانه دوم اوست: مسجد. خواندن نماز ظهر در مسجد امام‌حسن‌مجتبی(ع) واقع در امامت ۴۶ درمحله آزادشهر مشهد، عادت این روز‌های این پیرغلام امام‌حسین (ع) است. سنش را دقیق نمی‌داند. تاریخ شناسنامه‌اش را می‌داند که ۱۳۰۹ است و این را که برایش ۱۰ سال دیرتر شناسنامه گرفته‌اند. تاریخ تولدش را که سال ۱۲۹۹حساب می‌کنم، به او خیره‌تر می‌شوم. سرزنده است و نگاه و لبش با هم می‌خندند. باورم نمی‌شود ۹۲ سال داشته باشد و این را به او می‌گویم.

 

بیمه امام‌حسین(ع) هستم

می‌خندد و می‌گوید: صدایم هم جوان است. حسین جانی می‌گوید و بی‌مقدمه می‌خواند:
من از کودکی عاشقت بوده‌ام
قبولم نما گرچه آلوده‌ام
زگم‌شدگانت حسابم نکن
گدایم گدایت، جوابم نکن

رسا و بلند می‌خواند. حجم صدایش باورنکردنی است. از لرزش و خش صدایش به هنگام آهسته حرف زدن دیگر خبری نیست. انگار صدایش در همان جوانی متوقف شده. اشک‌هایش جاری می‌شوند با بردن نام حسین (ع) و می‌گوید: خواندم که فکر نکنی شعار می‌دهم. این نتیجه معامله با حسین (ع) است (دوباره صدایش می‌لرزد و اشک‌هایش جاری می‌شود) می‌گوید: سواد ندارم، اشعار را سینه به سینه یاد گرفتم.

از ۹ سالگی می‌خوانم. ۲۰ ساله بودم که نخستین‌بار برای جمعیت در مسجد محل روضه و نوحه خواندم. تا به امروز حتی یک‌ریال بابت روضه و نوحه‌خوانی برای امام‌حسین (ع) نگرفتم. کارگری می‌کردم، اما بابت روضه و نوحه‌خوانی پول قبول نمی‌کردم حتی اگر نیاز داشتم. خدا را شکر الان همه چیز دارم. معامله با امام‌حسین (ع) ضرر ندارد. صدایم بیمه امام‌حسین (ع) شده است (و گریه می‌کند).

تا به امروز حتی یک‌ریال بابت روضه و نوحه‌خوانی برای امام‌حسین (ع) نگرفتم

 

پدرم مرا به امام‌حسین(ع) سپرد   

کوچک‌ترین فرزند پدر و مادر بوده است. پدر را به‌یاد می‌آورد که او را کول می‌گرفته و به مسجد می‌برده. به او نماز خواندن یاد داده و بعد اذان گفتن در مسجدرا. وقت مرگ پدر را به یاد می‌آورد. برادران و خواهرانش به خانه بخت رفته‌اند و او دارد صغیری یتیم می‌شود. می‌گوید: پدرم دست بلند کرد و گفت: یاحسین (ع) این پسر و زنم را به تو می‌سپارم (و بازهم با نام امام‌حسین (ع) گریه می‌کند). همان‌قدر که زود بغض می‌کند، زود هم لبخند می‌زند. می‌گوید: ۱۸ ساله بودم که با همسرم ازدواج کردم. الان شش دختر دارم و دو پسر. این را هم می‌گوید که همسرش هنوز زنده است و ۸۰ ساله.

 

پیرغلام یعنی؟

می‌پرسم: پیرغلام امام‌حسین(ع) یعنی چه؟ می‌گوید: زمان رضاخان عزاداری برای امام‌حسین(ع) ممنوع بود. می‌خواستند امام حسین(ع) فراموش شود. ما در بیابان‌های اطراف شهر عزاداری می‌کردیم. پدرم نردبان می‌گذاشت و از روی دیوار روضه‌ خوان به خانه می‌آورد. یک‌بار پاسبان‌های رضاخان مادرم را به خاطر روضه‌خوانی در منزل گرفتند. چادر از سرش کشیدند و بردند شهربانی حبسش کردند. پیرغلام یعنی اینکه خودت و عمرت وقف امام‌حسین(ع) باشی. یعنی کاری کنی که همیشه اسم امام‌حسین(ع) و کربلا زنده بماند.

 

انقلاب و جنگ

حاج‌حسن صادق‌نژاد از روزهای شور و قیام هم می‌گوید و از اینکه زکات صدایش را به انقلاب هم پرداخت کرده است: همیشه همراه زن و بچه‌هايم در تظاهرات شرکت می‌کردیم. همیشه شعارها را با صدای بلند می‌خواندم. انگار یکی از آن روزهاست، مشت‌هایش را تکان می‌دهد و با ریتم، شعاری از آن روزها را می‌خواند:
پیروزی اسلام از خون حسین(ع) است
کتاب آزادی، قانون حسین(ع) است
جنگیده با منافقین، منافقین ضد دین
الله الله، نصرمن الله

می‌گوید: یک‌بار پسربزرگم رفت روی یک تانک ارتشی و فریاد زد که ارتش به ما پیوست و کمر شاه شکست. یک‌دفعه ساواکی‌ها شروع به تیراندازی کردند. قیامت شد و هرکس به طرفی می‌رفت. همسرم یک شبانه‌روز گم بود. بعد فهمیدیم به یک خانه پناه برده است.

همیشه در مراسم تشییع پیکر شهدا روضه و نوحه می‌خواندم

از جنگ می‌پرسم و می‌فهمم سهم جنگ را هم از گرمای صدایش داده است: همیشه در مراسم تشییع پیکر شهدا روضه و نوحه می‌خواندم. همیشه هم سعی می‌کردم شهدای جنگ را وصل کنم به شهدای کربلا.
 و باز بی‌مقدمه و بلند می‌خواند:
هنوز تربت شهدا خاک مشک بو دارد
چه در کنار، جوانان ماه‌رو دارد
هنوز مادر غم‌دیده علی اکبر
به دیدن رخ فرزند آرزو دارد

 

این‌ها مداحی نیست

دلش خون است از بعضی مداح‌های جوان. از اینکه مداحی برای امام‌حسین(ع) را شغل کرده‌اند و نان‌دانی، از اینکه اشعاری می‌خوانند با مضامین سبک و پایین‌تر از شأن مجلس عزاداری امام‌حسین(ع)، از اینکه نوحه را به سبک ترانه و آن‌قدر مبتذل می‌خوانند که عرق شرم بر پیشاني می‌نشانند. می‌گوید: مداحی که این‌گونه نیست. در هر هیئت و مجلس عزاداری که حاضر می‌شوم، فقط اجازه می‌دهم اشعار پرمحتوا که از مداحان دل‌سوخته، سینه به سینه گشته، با نواهای جان‌سوز قدیمی مداحی شوند.

 

ارثیه‌ای از جنس عشق به امام‌حسین(ع)

دوست دارم بدانم فرزندانش هم صدای گرم و عشقش به مداحی امام‌حسین (ع) را به ارث برده‌اند، می‌پرسم. با برقی در نگاه می‌گوید: یک پسرم و دو تا از نوه‌هایم مداح هستند. خودم مداحی اصیل را یادشان داده‌ام. یکی از نوه‌هایم حافظ قرآن است و یکی از نبیره‌هایم که ۱۲ ساله است، مداحی می‌کند.

 

حرف آخر

دل کندن از حرف‌های شیرین حاج‌حسن صادق‌نژاد، با لبخندی انگار دوخته بر لبانش، با اشکی مدام حلقه‌زده در چشمانش، سخت است. اما آرزو می‌کنم که هشت‌سال دیگر، در صدمین سال عاشقی‌اش، باشد و باشم، بیایم و ببینمش و بازهم او بگوید و من به نیابت از دیگرانی که نیستند، بشنوم و بعد خبرش را برای همه ببرم. دل خوش می‌کنم به این آرزو و سؤال آخر را می‌پرسم. اینکه از میان روضه‌هایی که می‌خواند بیشتر دل در گروی کدام یک دارد.

می‌گوید همه روضه‌ها را می‌خواند، اما عشقش خواندن روضه حضرت علی‌اصغر(ع) است. باز هم بی‌آنکه کسی از او بخواهد، چشم‌هایش موج برمی‌دارند، اشک‌هایش جاری می‌شوند و صدای رسایش در فضای بزرگ مسجد طنین‌انداز می‌شود:
اصغر که در صف شهدا ماه پاره است
باب‌الحوایج است اگرچه شیرخواره است
محکم بگیر رشته قنداقه‌اش به کف
خونش به روز عرش به هر درد چاره است

 

*این گزارش پنج شنبه، ۱۴ دی ۹۱ در شماره ۳۷ شهرآرامحله منطقه ۱۱ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام