کد خبر: ۱۳۶۷۴
۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۰
موعظه‌های شیرین و روایی آقای «واعظ»

موعظه‌های شیرین و روایی آقای «واعظ»

استاد سید‌مهدی واعظ موسوی از کوچکی سخنوری و وعظ را دوست داشته است. درست مثل عمو‌ها و اجداد پدری‌اش. او می‌گوید: بچه‌ها را جمع می‌کردم. برایشان حرف می‌زدم و روضه می‌خواندم.

صبح که از خواب بلند می‌شویم تا شب که می‌خواهیم سر روی بالش بگذاریم، زندگی مدام روی تلخ وشیرینش را به ما نشان می‌دهد. گاهی اوقات خسته و دلسرد می‌شویم، انگار که حوصله خودمان را نداشته باشیم. گاهی اوقات هم آن قدر دنیا به کاممان می‌شود که دوست نداریم آن لحظه‌های رویایی از دست بروند. اما با همه این فراز و نشیب‌ها یادمان نمی‌رود که یکی از آن بالا دارد نگاهمان می‌کند؛‌‌ همان که دست توانایش همیشه تکیه‌گاه ماست و زندگی اگر رنگ و بوی او را داشته باشد هرگز خالی و پوچ نمي‌شود.

خیلی از کارهای روزانه و تلاش‌های ما در زندگی از سر آن است که دوست داریم عزیز شویم، به آبرو و اعتباری برسیم و توی چشم خلایق کم و حقیر جلوه نکنیم. خوب درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، پول در می‌آوریم، لباس خوب می‌پوشیم، ماشین خوب، شغل خوب، همسر و بچه‌ها‌ی خوب و... دوست داریم بقیه هم ببینند و به ما به دیده تحسین نگاه کنند.

عزیز‌بودن در چشم‌ها را همه دوست داریم؛ به هر دری می‌زنیم و تلاش می‌کنیم تا سرمان را بالا بگیریم و این وسط اگر لطمه‌ای بخورد به داشته‌هایمان، انگار آبرو و غیرتمان را باخته‌ایم.

بعضی‌ها اما عزت واعتبارشان را از پول و ماشین و مدرک نمی‌گيرند. هیچ‌کدام از این‌ها را ندارند اما در چشم خلق عزیزند، معتبرند. حرف‌های قرآن را یادمان می‌آورد که می‌گوید اگر دوست داریم عزیز باشیم باید به منبع واقعی‌اش مراجعه کنیم؛ به کسی که عزیز شدن و ذلیل شدن در دست اوست.

 

اعتبار و آبرویشان خداست

«آن‌ها اعتبار و آبرویشان خداست، عزیز‌شدنشان مال آن است که به خدا وصل‌اند؛ به سرچشمه حقیقی عزت. در دل مردم محترم و دوست داشتنی‌اند، بی‌آنکه دارايي دنیایی ویژه‌ای داشته باشند».

«خدا وعده داده اگرحساب خودتان را و رابطه‌تان را با من اصلاح كنيد، من خودم تضمین می‌کنم رابطه‌تان را با مردم اصلاح کنم. حتی بالا‌تر از این در قرآن وعده داده که محبت اهل ایمان و عمل را توی دل‌ها می‌اندازد و آن‌ها را پیش مردم عزیز و دوست داشتنی می‌کند. خدایی که بلد است ذهنیت‌ها، محبت‌ها و علاقه‌ها را تدبیر و مدیریت کند».

همه چیز که به هم می‌خورد، زندگی که برایت تنگ می‌شود، می‌دانی یک نفر هست که جواب سوال‌هایت را بدهد. پای منبرش که می‌نشینی آن‌قدر ساده و صمیمانه برخورد می‌ کند که همه دوستش دارند. پامنبری‌هایش هم جوان هستند هم میان‌سال و هم پیر...

 

/

 

پاسخ‌های قرآنی به موضوع‌های دنیایی

همیشه وقتی از درس اخلاق بر‌می‌‌گردی رفتارت خوب می‌شود، نمازت اول وقت و چشم و دلت را خوب کنترل می‌کنی، مواظبت کار‌هایت هستی، هر حرفی را نمی‌زنی، هر شبهه‌ای که هست ،جمع می‌‌کنی و می‌روی پای درس استاد اخلاق و بعد که کلاس تمام می‌شود، می‌روی سراغ سوال‌هایت و استاد با همان متانت همیشگی سعی می‌‌کند همه را پاسخ دهد.

استاد قانون‌های زندگی را خوب می‌داند و با آیات و روایات آشناست .پاسخ همه را با روایت می‌دهد و همین منبرش را شیرین می‌ کند.

گره‌های مشکل و پیچيده را با پاسخ‌های ساده باز می‌ کند . لحن و قولش را آیات و روایات زیبا می‌ کند و به دل‌نشستنی. آن‌قدر که وقتی پای منبرش می‌نشینی گذر زمان را حس نمی‌ کنی .

بعضی وقت‌ها که جوان‌های محله دور هم جمع می‌شوند استاد پیشقدم می شود تا بداند رابطه آن‌ها با خدا چطور است؛ مثل غریبه‌ها رسمی یا ساده و مودبانه؟ او همیشه بحث را به خدا می رساند و می گوید خدایی زندگی‌کردن زندگی‌ها را شیرین می کند .

 

بودنش غنیمت بود

استاد‌گاه‌گاهی می‌آيد این محله؛ بودنش برای همه غنیمت است. مي‌گويد: این حوالی جلسه‌های اخلاق بیشتر هست و می‌خندید و ادامه می‌دهد اگر اهل خودسازی هستی، هر جا بروی بارت را می‌بندی. این منبر‌ها اگر هر شب هم تکرار شود باز هم کسی را اذیت نمی‌کند، نه خستگی هست و نه ملالی...

شنونده هر کسی باشد از نکته‌ها بهره می‌برد. هر کدام از کلمه‌ها حکم یک عمل را دارد؛ اصل اول ترک گناه و انجام واجبات و اصل دوم ذکر قلبی و زباني خداوند متعال، همه این واژه‌ها را با دقت و حوصله ادا می کند همین است که استاد اخلاق می‌خوانندش...

مجلس که تمام می‌شود بچه‌ها دورش حلقه می‌زنند و سوالات قطار می‌شود. خیلی‌ها منتظر ند تا پاسخ سوال‌هایشان را بگیرند. به اعتقاد خیلی از بچه‌های محل نفس حضورش و دعايش برای ما نعمت است. او مثل منبری‌های خوب دیگر برای همه دعا می‌کند.

 

موعظه همراه با داستان‌های دینی

سال‌هاست با همین لحن منبر می‌رود و برای مردم سخنرانی می‌کند؛ فرقی نمی‌کند کجا باشد و کدام محله، مشهد باشد یا خارج از آن. سخنانش هم برای توده مردم شیرین است و قابل قبول و هم برای خواص... موعظه را با داستان‌های شیرین دینی ترکیب می‌کند و مخاطبان را سر ذوق می‌آورد.

کم مناسبت‌ترین روزهای سال هم که باشد، منبرهای روزانه و هفتگی جای خود را دارد. با این همه وقت گرفتن از استاد کار سختی نیست و خیلی راحت دعوت ما را برای گفتگو قبول می‌کند.

 

وعظ و خطابه در خانواده ما موروثی است؛ عمو‌هایم از خطبا و سخنوران نامی نسل گذشته‌اند

سخنوری را از کودکی دوست داشتم

تولد استاد واعظ موسوی بر می‌گردد به یکی از روزهای سرد مشهد در سال ۱۳۴۲ و فورا قول مادربزرگش را می‌آورد: «برف سنگینی آمده بود، به دنبال قابله رفتیم و و تو در اولین روز زمستان به دنیا آمدی»و بعد خودش ادامه می‌دهد: «چون پنجم شعبان بود، نامم را مهدی گذاشتند.»

 

اجدادم واعظ بودند

سید‌مهدی از کوچکی سخنوری و وعظ را دوست داشته است؛ درست مثل عمو‌ها و اجداد پدری‌اش. می‌گوید: «وعظ و خطابه در خانواده ما موروثی است؛ عمو‌هایم از خطبا و سخنوران نامی نسل گذشته‌اند. پدرم هم اهل سخنوری بود، هر چند شغلش این نبود اما کارش ارتباط مستقیم با آن داشت» و بعد تعریف می‌کند: «پدرم محضر ازدواج و طلاق داشت،یکی از کارهای روزمره اش دادن مشاوره به مردم بود و من از‌‌ همان جا به این کار علاقه‌مند شدم .مطالعه در موضوع‌های مختلف را دوست داشتم و این مشاوره به مردم در حقیقت از‌‌ همان شغل پدرم سرچشمه گرفت. من دعواهای خانوادگی را در محضرمحل کار پدرم می‌دیدم و رهنمود‌ها و مشاوره‌های پدرم را و این فرایند اجتماعی شدن را از‌‌ همان کودکی تقويت مي‌كرد» .

«از‌‌ همان دوران بچه‌ها را جمع می‌کردم. برایشان حرف می‌زدم و روضه می‌خواندم. به شدت علاقه‌مند و پیگیر نوارهای سخنرانی بودم.دوران دبیرستانم هم‌زمان با انقلاب بود و من روز به روز به وعظ و مجالس روضه علاقه‌مند‌تر می‌شدم. نوارهای سخنرانی را بار‌ها و بار‌ها گوش می‌دادم و پیاده می‌کردم و بعد هم شروع می‌کردم به تمرین».

 

/

 

نخستين سخنرانی در مدرسه

واعظ هنوز روزی را که به طور رسمی در جمع بزرگي سخنرانی می‌کرد به خاطر دارد و می‌گوید:« در مدرسه از مدیر اجازه گرفتم تا سخنرانی کنم. مدیر با شک و تردید اجازه داد ۳ دقیقه وقت بچه‌ها را بعد نماز بگیرم اما کم کم کار به جایی رسید که سر صف و در حضور همه مدیران تا ۳۰ دقیقه سخنرانی می‌کردم. یادم است برای این سخنرانی‌ها کلی مطالعه داشتم کتاب‌های شهید مطهری و تفسیر نمونه ابزار کار من بود. ساعت‌ها تفسیر می‌خواندم و آن‌ها را نقد می‌کردم».

 

در حوزه هم منبر می‌رفتم

« به محض اینکه دیپلم گرفتم وارد حوزه شدم. علاقه به سخنراني روز به روز در من شدت می‌گرفت و آنجا هم بیکار نبودم. در دعای ندبه و مراسم‌ مختلف طلبه‌ها را جمع می کردم و چون هنوز معمم نشده بودم با کت و شلوار منبر می‌رفتم.»

 

دعوت به خانه‌ها

«بعد از آن دعوت به خانه‌ها ‌شدم. با‌‌ همان کت و شلوار عبا می‌انداختم روی دوشم و در مجالس خانم‌ها سخنرانی می‌کردم. یادم هست یک موتور گازی خریده بودم و یک فهرست از روضه‌های خانگی داشتم و از این محله به آن محله...»

«کم‌کم پایم به مجالس مردانه باز شد و اقبال عمومی بیشتر شد. خوشحال بودم که جوان‌ها خیلی استقبال می‌کنند. ۵، ۶ سالی که گذشت جلسه‌ها خیلی جدی شد.» شده بودم یک منبری شناخته‌شده «حالا علمای مطرح مشهد هم خوب مرا می‌شناختند و من منبری مطرحی شده بودم که در هیئت‌های مطرح‌تر هم منبر می‌رفتم.

بعد پایم به شهرهای دیگر باز شد؛ کرمان، اصفهان شیراز و بعدها از خارج از کشور هم دعوت داشتم؛ در کشورهای مختلف اروپایی، عربی، آسیایی...» گفتم می خواهم ازدواج کنم خیلی دوست دارم داستان ازدواج و تشکیل خانواده‌اش را بدانم. به اینجا که می‌رسد، می‌پرسم: «چند سالتان بود که ازدواج کردید؟»

می‌گوید:« ۲۱ سال، با اینکه دانشجوی ترم دوم بودم یک روز به مادرم گفتم که می‌خواهم ازدواج کنم. یادم هست مادرم اول خندید اما بعد که دید موضوع جدی است پیگیر شد و من دقیقا ۲۲ سالم تمام شده بود که ازدواج کردم و ثمره این ازدواج چهار فرزند پسر است».

انسان همیشه باید عبد باشد

می خواهم از درس‌های اخلاقش به ما هم بگوید و استاد این بار کوتاه می گوید:«انسان باید همیشه عبد باشد. ما همیشه نگاه می‌کنیم، ببینیم مردم چه می گویند. به خاطر آبروهای کاذب اجتماعی زندگی می‌کنیم، اما اگر حواسمان این باشد که خدا چه می‌گوید و برایمان مردم و نظر آن‌ها مهم نباشد، برده‌ایم».

 

حرف استاد با خانواده‌ها

استاد مهم‌ترین توصیه‌اش به خانواده‌هاست؛ می‌گوید: «اکسیر تقوا در خانواده خیلی مهم است و می‌تواند نقش اساسی ایفا کند. بنابراین نقش تقوا در حفظ خانواده و پیشگیری از هرزگی و به خطر افتادن نسل‌ها انکار‌ناپذیر است».

 

روحانیان طوری رفتار کنند که مردم شیفته شوند

و بعد می رود سراغ منبری‌ها :«معتقدم اولین مسئولیت افرادی که در لباس روحانیت هستند این است که با خانواده، اقوام و آشنایان خود خوش‌رفتار باشند. در واقع باید به شکلی رفتار کنند که مردم با دیدن آن‌ها شیفته اسلام شوند.»

استاد صحبت‌های زیادی دارد اما دوست دارد گفتگو را با همین عبارات پایان دهد: «منبر دینی باید متکی بر منابع دینی عمیق و موثق باشد. نباید به تعریف‌‌کردن چند خواب و حکایت بدون سند اکتفا شود. مردمی که پای منبر می‌نشینند، می‌خواهند از آن بهره ببرند و برای این کار وقت می‌گذارند. روحانی باید بداند به ازای هر ثانیه‌‌ای که مردم را مشغول می‌کند، در محضر خدا مسئول است. منبری باید در بیان هر جمله‌اش دقت کند».

 

شب‌های جمعه بفرمايید روضه منزل ما

و بعد می‌گوید‌: «از‌‌ همان قدیم شب‌های جمعه روضه داشتیم و هنوز هم در خانه ما به روی همه باز است. شما هم می‌توانید تشریف بیاورید».

 

*این گزارش در شماره ۴۹ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۲ منتشر شده است.

 

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام