زمان ما هنوز توپ پلاستیکی نیامده بود
پروانه رضازاده| انگار هرچه به قدیم برمیگردیم، همه چیز بهتر، سادهتر، زیباتر و خاطرهانگیزتر به نظرمان میرسد. هیچکس نمیداند این خاصیت همان قدیمهاست که همه چیز در آن، پاکتر و سادهتر و خوبتر بوده یا اینکه سن و سال ما در خاطرات گذشتهمان آنقدر کم بوده که همه چیز را زیباتر و بهتر در یادمان زنده نگه داشته است. اما هرچه که هست، گویی ورزشکارهای قدیم، ورزش را با عشق و شور دیگری میدیدند، گویی بیشتر از جدیدترها روحیه پهلوانی و ورزشکاری را در خود تقویت میکردند.
این بار شهرآرامحله میهمان ورزشکار پیشکسوتی است تا خاطرات ورزشی قدیم را برایمان زنده کند. ورزشکاری که قدیمیهای مشهد، همانهایی که وقتی پای خاطراتشان بنشینی از ورزشکاری و ورزشدوستیشان داستانها میشنوی، اسماعیل جعفری، قهرمان پیشکسوت والیبالیست در محله سجاد را میشناسند. اسپکزن معروف مشهدی و مدافع توانمند تیم والیبال راهآهن مشهد در سالهای طلاییاش؛ آن سالهایی که جوانترها سر و دست میشکستند برای تماشای مسابقههای ورزشی، آن هم والیبال.

ورزش از دوران کودکی
آرام و خونسرد و خوشبرخورد؛ اینها نخستین ویژگیهایی است که از او در ذهن نقش میبندد وقتی که صحبتهایش را با دوران کودکی و روزهای آمدنش به مشهد شروع میکند. متولد ۲۰مهرماه۱۳۲۷ و بچه فیروزکوه است. میگوید: پدرم کارمند راه آهن بود و سال۱۳۴۱ همزمان با فعالیتهای اولیه راهاندازی راهآهن مشهد، به خیابان عشرتآباد مشهد نقل مکان کردیم و این بود که ما هم مشهدی شدیم و همکلاس دانشآموزان رشته ریاضی دبیرستان جلیل نصیرزاده.
او میافزاید: دوران کودکیام مثل همه همسن و سالانم با بازی و ورزش و بستن نخ بین دو دیوار به جای تور فوتبال و دروازههای خیالی فوتبال و تشکهای فرضی کشتی گذشت. همه رشتههای ورزشی پرطرفدار آن زمان را امتحان کردم و در دبیرستان بود که والیبال شد ورزش اصلی و مورد علاقهام. زمان ما هنوز توپ پلاستیکی نیامده بود، به جایش توپهایی بود که بند داشت ولی بازی با همانها، لذتی داشت که امروز در این توپهای رنگی نیست.
آن زمانها والیبال مثل فوتبال امروز بود و در مقایسه با بقیه رشتههای ورزشی هم منافع مالی بیشتری داشت و هم طرفدار و هواخواه بیشتری. کمکم وارد مسابقات شدم و بعد از اول شدن به همراه تیم در مسابقات دبیرستانهای مشهد و سپس تیمهای این شهر، قهرمانی دوم ایران را کسب کردم. از آن به بعد بود که تیم والیبال راهآهن مشهد را در سال ۴۳، ۴۲ به همراه گروهی از ورزشکاران همسن و سال و باتجربه راه انداختیم و چندین سال قهرمان مشهد بودیم.
تیمهای مطرح والیبال آن زمان تیم برق منطقهای، آریا، پاس و لشکر بودند. ما با تیم راهآهن در مسابقات کشوری حاضر شدیم و مقامهای کشوری زیادی کسب کردیم. بعد از سربازیِ سراسر ورزشیام به مشهد برگشتم، اما کمکم وارد بازار کار شدم و فاصلهام با ورزش قهرمانی بهمرور بیشتر شد.
قدیمها معمولا آنهایی که وضع مالی بهتری داشتند، دنبال ورزش میرفتند و در ورزش میماندند و دیگران باید وارد بازار کار میشدند. من هم بعد از خدمت سربازی، استخدام سازمان عمران و توسعه آستان قدس رضوی شدم و آخرین مسابقهام در تیم راهآهن مشهد را با برد جام سوزنچی در سال۱۳۵۲ به پایان بردم و با بازی حرفهای خداحافظی کردم.

خرید شلوار ۸۰تومانی!
جعفری خاطراتش راکه تعریف میکند، میرسد به نخستین درآمدهای ورزشی دوران زندگیاش؛ از آن قدیمها که با چند تومان میشد خیلی کارها کرد. میگوید: با درآمد ورزشیام خرج مدرسهام را تأمین میکردم، اما یکی از شیرینترین کارهایی که با نخستین درآمدهایم انجام دادم، خرید شلوار جین گرانقیمت ۸۰تومانی و کفشهای چینی ۱۰تومانی بود! اما این روزها ورزشکاران از همان روزهای اول لباسهای مارکدار و گرانقیمت میپوشند. ورود حسابنشده مسائل مالی به ورزش، جذابیت درآمدهای ورزشی را دستخوش تغییراتی کرد و مشکلاتی را به همراه آورد.

جای خالی ورزش محلی در طول سال
برگزاری ورزش محلات اقدام بسیار خوبی است که باید بیشتر جدی گرفته شود، اما اگر این برنامهها در مدارس رنگ و قوت بیشتری بگیرد، میتواند زمینه ورزش در تمام مدت سال را فراهم کند. مسابقات و ورزشهای محلی بهویژه برای ورزش والیبال محدود به فصل تابستان میشود که برگزاری آن در مقاطع مختلف مدارس بهصورت برنامههای منظم و جام و مسابقه، ۱۲ماه سال را رنگ و بوی ورزش و نشاط میدهد.
خاطرهای از سالهای دور
قدیمها با اینکه استقبال مردم از ورزشهای والیبال و بسکتبال بیشتر و پرشورتر از الان بود، خیلیها با این ورزشها آشنایی کامل نداشتند. پدرم همیشه از من درباره والیبال میپرسید؛ اینکه چه کار میکنم و چطور بازی میکنم ولی محیط برای دیدن بازی و تشویق چندان مناسب نبود. با این وجود پدرم یک بار بیخبر برای دیدن مسابقهام آمد. هنگام بازی از تماشاگری دلیل دنبال کردن بازیها را جویا میشود و او نیز در جواب تشویق بازیکن شماره۹ تیم راهآهن را دلیل حضورش در بازیها عنوان میکند. پدرم بعد از پایان بازی با افتخار میگوید که بازیکن شماره۹، پسر من است.
این گزارش شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۱ در شماره ۳۸ شهرآرامحله منطقه یک منتشر شده است.
