چهل سال کلاس سوم بودم!
اگر ساکن محله فارغالتحصیلان مشهد باشی، وقتی حرف از معلم، آن هم معلم دوران پرخاطره دبستان به میان میآید؛ یکراست میروی سراغ برخی از همان فرهنگیان قدیمی محله که یکی از آنها خانم معصومه محمودی، معلم بازنشسته و آشنای محله است. به سراغش رفتیم؛ مهربان بود و خندان. او یکی از بهترین معلمان شهرمان است و در محله ما زندگی میکند.
خانم محمودی میگوید: استعداد درسی زیادی داشتم، اما عقاید پدرم مانع رفتن من به دانشگاه شد و به همین دلیل راهی جز رفتن به دانشسرا نداشتم. بعد از گذراندن دانشسرای مقدماتی در شهر تربت حیدریه، به عنوان مدیر آموزشگاه در شهر کدکن به کار مشغول شدم. بعد از کار در کدکن و تربت حیدریه ازدواج کردم و پس از ۱۰سال زندگی و کار در اصفهان، به مشهد برگشتم و در سال ۱۳۷۷ بازنشسته شدم.
به کارم عشق میورزیدم
او ادامه میدهد: پس از بازنشستگی، با نیت لغو کردن حکم بازنشستگی و ارائه درخواست ادامه کار به اداره آموزش و پرورش رفتم، اما بهعلت ۳۰سال کامل خدمت در آموزش و پرورش، امکان آن وجود نداشت. بعد از نزدیک به ۴۰ سال سابقه آموزش و بودن در کنار بچهها، ترک آنها برایم سخت بود و به دلیل عشقی که به کارم و بچهها میورزیدم، ۶سال دیگر در مدارس غیرانتفاعی خدمت کردم.
بعد از ۴۰ سال سابقه معلمی، دوری از بچهها برایم سخت بود، برای همین ۶سال دیگر در مدارس غیرانتفاعی خدمت کردم
با شاگردانم دوست بودم
خانم محمودی میگوید: معلم باید عاشق شاگردانش باشد و مانند فرزندان خودش دوستشان بدارد تا بتواند رابطهای نزدیک و صمیمی با آنها برقرار کند و من علت احساس صمیمیت و نزدیکی با شاگردانم را وجود این ویژگی در کلاسهای درسم میدانم. کلاسهای درسم را تنها به درسدادن و خواندن و نوشتن محدود نمیکردم و حتی درباره ظاهر، تمیزی و شکل نشستن آنها سر کلاس، تذکر میدادم.
وی میافزاید: باید ذوق تحصیل را در دانشآموز ایجاد و کلاس درس را به شکلی برگزار کرد که ضمن داشتن ارتباط خوب با شاگردان و دوستی با آنها، بودن در کلاس برای دانش آموز هر مقطع جذاب باشد و این کار بدون عشق به بچهها و برقراری ارتباط دوستانه با کودکان امکانپذیر نیست. معلم باید در محیط آموزشی متناسب با اقتضائات کودکی رفتار کند و از بسیاری از علائق و سلائق شخصیاش که با محیط آموزشی تناسب ندارد، بپرهیزد و در رفتار و نحوه تدریس خود دقت کند تا الگوی علمی، اخلاقی و معنوی خوبی برای دانشآموزانش باشد.
این کار با زور و اجبار امکانپذیر نیست و با بالای سر دانشآموز ایستادن و وادار کردن او به درس خواندن، کاری از پیش نمیرود. دانشآموز خودش باید بخواهد و به دنبال درس برود.محمودی همچنین میگوید: به عنوان یک معلم همیشه سعی کردم نکاتی را به شاگردانم در کلاسهای درس تذکر دهم که آنها را در خانه به سه فرزندم نیز تذکر دادهام و از آنها هم انتظار رعایت همه آنها را در حد کامل داشتم. پسر بزرگم دکتر دامپزشک و رئیس اداره دامپزشکی شهر فیروزه است، دخترم دندانپزشک و پسر کوچکم فوق لیسانس رشتهامبیای است.
هنوز هم با شاگردانم در ارتباطم
او دوباره بازمیگردد به دورانی که با بچهها سروکله میزده است: بیشتر از بقیه پایهها، معلم کلاس سوم بودم. نزدیک به ۴۰ سال کارکردن با بهترین، پاکترین و صادقترین گروه اجتماع خاطرات زیادی برای من به جای گذاشته که یادآوری هرکدام از آنها برایم بسیار شیرین است. من در لحظههای شادی و غم بسیاری از شاگردانم شریک بودم؛ از دلتنگیهایشان برای والدین دربند و دور از خانهشان گرفته تا اتفاقات و خاطرات خوش هرروزشان.
به همین دلیل شاگردانی را که بقیه معلمها قبول نمیکردند، به کلاس من میآوردند و من با روی خوش آنها را در کلاسم میپذیرفتم. هنوز هم با تعدادی از دانشآموزانم در ارتباطم که برخی از آنها همان شاگردان ضعیف کلاسهای دیگر بودند که الان برای خودشان خانواده تشکیل دادهاند و گاهی به دیدنم میآیند.
او با اشاره به اینکه همیشه آرزو داشتم و دارم که دانشآموزانم را در عرصههای مهم علمی، ورزشی و... قهرمان ببینم، اظهار میدارد: البته به این آرزوی خود رسیدهام و تا جایی که توانایی داشتم، سعی کردم از نظر روحی، رفتاری و معنوی روی آنان اثر مثبت بگذارم؛ چراکه این معلمها هستند که باید دست به دست هم دهند تا انسانها را برای داشتن جامعهای سالم در تمامی ابعاد تربیت کنند. بسیاری از شاگردانم تحصیلات عالیه دارند و در موقعیت خوب کاری و اجتماعی هستند و تعدادی از آنان نیز درمقطع دکتری و تخصص در خارج از کشور تحصیل میکنند که همگی مایه افتخار من هستند.
خانم محمودی خاطرنشان میسازد: اگر بخواهیم، سختترین مشاغل را نام ببریم بدون شک یکی از آنها خواهد بود؛ چراکه این حرفه نقش مهمی در جامعهپذیری کودکان و نوجوانان ایفا میکند و در مکتب والای اسلام نیز هرگز ذرّهای بی مهری در حق منزلت معلم روا نشده است. فرهنگیان بازنشسته نعمت بزرگی برای آحاد جامعه بهویژه دستاندرکاران آموزش و پرورش هستند که باید به بهترین نحو از تجربهها و دانستههای آنان برای افزایش کیفیت آموزش استفاده شود.
معلمهای جوان آن سالهای دور که امروز گرد پیری بر رخسار دارند، باید برای جوانهای امروز محترم باشند و در برخوردها و دیدارها، باید با مهر و محبت غبار آن خستگیها را از رخسار و تن و روحشان بزداییم؛ این همان سنتی است که اهالی محله فارغالتحصیلان آن را در پیش گرفتهاند و به گواه برخی همسایگان این معلم باتجربه، جوانترهای محله هنوز هم برای معلم سابق خود احترام بسیاری قائل هستند.
*این گزارش چهارشنبه، ۱۴ تیر ۹۱ در شماره ۱۱ شهرآرامحله منطقه ۱۱ چاپ شده است.