خاطره آخرین دیدار با رهبری زیر سایه قرآن
از همان لحظهای که پیامک آمد و خبر دادند از میان قاریان خراسان رضوی، او برای حضور در محفل قرآنی دیدار با رهبر معظم انقلاب انتخاب شده است، دلش پر از شور و شعف شد.
برای دومینبار بود که افتخار دیدار حضرت آقا نصیب علیاصغر سجادیمنش، عضو جامعه قاریان قرآن مشهد، میشد. با خواندن آن پیام از خوشحالی لحظهای در جا میخکوب شد. میگوید: کسی کنارم نبود تا خوشحالیام را با او شریک شوم؛ بیاختیار فریاد شادی زدم. حس عجیبی بود... انگار دعاهایم به اجابت رسیده بود.
انتظاری شیرین
قطار که به تهران رسید، شوق دیدار در دلش چندبرابر شد. به گفته خودش دقیقهها برایش برابر با ساعت میگذشت.
سجادیمنش میگوید: میخواستم هرچه زودتر خودم را به بیت رهبری برسانم. از مردم سؤال کردم و با مترو تا ایستگاه تئاتر شهر رفتم. از آنجا پیاده راه افتادم تا به محل توزیع کارتهای ورود به محفل رسیدم و بعد راهی حسینیه امامخمینی (ره) شدم.
بعداز چندمرحله بازرسی، وارد محل استراحت شدند. همان زمان اذان گفتند و نماز جماعت برپا شد. ناهار ویژه مهمانان غیرروزهدار توزیع شد و ساعتی فرصت استراحت به آنها دادند. نمیتوان دقیق گفت این بازه زمانی برای کسانی که از راه دور، با شوق دیدار ولیّ خود آمده بودند، آرامشبخش بود یا نه؛ اما بههرحال آن یکیدو ساعت نیز سپری شد تا سرانجام لحظهی ورود به حسینیه فرا رسید.
مجری گفت سلامت رهبر انقلاب برای ما از همهچیز مهمتر است. حضور ایشان بسته به نظر تیم حفاظت است
امیدی که خاموش نشد
هنگام فراخوان، مسئول برنامه اعلام کرد براساس شماره، دهتا دهتا وارد شوند. اما شوق سجادیمنش سبب شد تصمیم عجیبی بگیرد.
آقاعلیاصغر تعریف میکند: شمارهام دویست بود، اما انگشتم را روی صفر گذاشتم. در شلوغی بین بیستنفر اول وارد شدم و همین باعث شد در ردیفهای جلو بنشینم. چرا دروغ بگویم؛ هنوز که یادم میافتد، بهخاطر این کارم خوشحالم.
او ادامه میدهد: فضای حسینیه بسیار معنوی و دلنشین بود. همخوانی قرآن با صدای نوجوانان خوشصدا اجرا شد، ذکر اسماءالحسنی بهصورت دستهجمعی خوانده شد و حتی رجزخوانی امیرالمؤمنین (ع) نیز اجرا شد. حال و هوای عجیبی بود؛ سرشار از عشق و شور قرآنی. یکی از دوستان که چندینبار در این محفل شرکت کرده بود، میگفت تا حالا چنین حالوهوایی پیش از شروع برنامه ندیده است.
سجادیمنش میگوید: کمکم استادان بزرگ قرآن هم از راه رسیدند و در جایگاه مخصوص خود نشستند. مجری برنامه نیز آمد و در محل تعیینشده قرار گرفت. حوالی ساعت ۵:۳۰ همهچیز برای ورود آقا آماده شده بود؛ فضایی پر از انتظار، شوق و سکوتی که گاهی با همهمه آرام جمعیت میشکست. در همین حال، مجری ناگهان آغاز به صحبت کرد. همه متعجب شدیم؛ با خودم گفتم وقتی هنوز آقا تشریف نیاوردهاند، مگر میشود برنامه شروع شود. همین تعجب در نگاه بسیاری از حاضران موج میزد. مجری گفت «سلامت رهبر انقلاب برای ما از همهچیز مهمتر است. حضور ایشان بسته به نظر تیم حفاظت است.»
تعریف میکند: ناگهان سکوتی سنگین در حسینیه نشست. قاری اول تلاوت را آغاز کرد ولی غم در صدایش پیدا بود. ما هم غمگین شدیم. همه نگاهها به پرده جلو بود. منتظر و امیدوار. حدود یکساعت از برنامه گذشته بود. وقتی دیدم محافظها آمدند، نشانهای تازه، امید من را زنده کرد. با خودم گفتم حضرت آقا حتما میآید.
سجادیمنش ادامه میدهد: چند لحظه بعد، رهبر انقلاب وارد حسینیه شدند. سالن یکباره از احساس منفجر شد. اشک، شوق، صلوات... مردمی که از ته دل خوشحال بودند. محافظان تلاش میکردند جمعیت را آرام نگه دارند، اما شور مردم وصفناپذیر بود.

آخرین وداع
رهبر عزیزمان به شهادت رسیدهاند و این روزها گفتن از دیدارها سخت است؛ تجربه شیرینی که در کنارش غم بزرگی وجود دارد. درست مثل حال و هوای آقا علیاصغر.
او میگوید: نمیتوانم آن حس را توصیف کنم؛ ترکیبی از عشق، افتخار و آرامش. تا دقایقی، محو چهره نورانی ایشان بودم. حتی لحظهای فراموش کردم که تلاوت قرآن درحال پخش است. رهبر انقلاب با دقت به تلاوتها گوش میدادند و پس از هر اجرا با تبسمی پدرانه از قاریان تقدیر میکردند. حاضران کاملا غرق در فضای معنوی و حضور ایشان بودند؛ گویی هیچکس از هیاهوی بیرونی و تهدیدهای دشمنان خبری نداشت. آقا نزدیک به یک ساعت در محفل ماندند. در پایان، ضمن تمجید از فعالان قرآنی کشور، برای همه دعا کردند و با گفتن «والسلام علیکم و رحمها... و برکاته» مجلس را ترک کردند. هیچوقت آن دیدار را فراموش نمیکنم. خوشحالم در ردیف جلو نشستم و محو تماشای چهره ایشان شدم. احساس میکردم دلم همراه ایشان دارد میرود.
لحظه رفتنشان برایم سنگین بود. باورم نمیشود آن آخرین دیدار برای همه ما بود. جمعیت از جا برخاست. اشکها، شعارها و دستها در هوا بدرقهای از صمیم قلب بود. هیچکس نمیدانست این آخرین دیدار مردمی با ایشان است.
سجادیمنش میگوید: برای من این دیدار، نعمتی بزرگ و تجربهای فراموشنشدنی بود. خوشحالم که دعای ایشان شامل حال من شد. اما در دل، یک حسرت هم دارم؛ حسرت اینکه کاش توفیق شهادت در همان مکان مقدس و در حضور رهبرم نصیبم میشد.
او در پایان میافزاید: امیدوارم امانتدار دعای ایشان باشم و بتوانم در مسیر قرآن و خدمت به مردم قدمی بردارم.
*این گزارش شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۱ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ منتشر شده است.