عبدالعلی شعاعی پیرغلام مسجد کرامت است
سرش را به اطراف تکان میدهد و دستش را چند بار روی زانویش میزند؛ نمازش که تمام میشود، میروم و کنارش مینشینم؛ تسبیحش را میچرخاند و با ذکر فضا را خوشبو میکند. سلام میکنم و جواب میدهد؛ در صدایش میشود باغچهای گل کاشت.
عبدالعلی شعاعی سال۱۳۱۲ در یک خانواده مذهبی اصفهانی به دنیا آمده و تا ۱۰ سالگی هم اصفهانی مانده است، اما در ۱۱سالگی بعد از یک سال مجاور امام رضا (ع) بودن یکی از مشهدیها شده است. عبدالعلی شعاعی، همسایه ثامنی ما، حالا در ۷۹ سالگی، پیرغلام مسجد کرامت در محله بالاخیابان مشهد است.
او که تا امروز وقایع تاریخی زیادی را دیده و بالا و پایین روزگار را رفته اگر بخواهد بهترین دوران عمرش را انتخاب کند، دست میگذارد روی همین دوران سالخوردگی و همین حضور در مسجد و حسینیه و در جوار آقا امام رضا (ع) نفس کشیدن و عبادت کردن.
کمتر منبری بود که پایش ننشستم
عبدالعلی شعاعی از آن بچهمسجدیهای قدیمی منطقه ماست، همین است که با افتخار میگوید:، چون در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم از همان ابتدای کودکی با ائمه (ع) و قرآن بزرگ شدم. بعد از اینکه به مشهد آمدم و در فضای مذهبی شهر مشهد قرار گرفتم، در محضر بزرگان زیادی بودم و به سخنشان گوش میدادم؛ بزرگانی مثل مرحوم حاج آقا عابدزاده، مرحوم حاج آقای فلسفی و کمتر منبری در مشهد بود که پایش ننشستم.
با رادیو به صحبتهای حاجآقای فلسفی گوش می دادم که بعد از ۵۰سال هنوز در گوش من است
سپس درودی به روح حاجآقای فلسفی میفرستد، پا میگذارد در خانه کودکیهایش و میافزاید: اصلا در خانه ما تلویزیون نبود و من بیشتر با رادیو و ضبط به نوارهای این بزرگان گوش میدادم. بهویژه حاجآقای فلسفی که هنوز صدایش بعد از ۵۰سال در گوش من است؛ حاجآقای فلسفی یک پیرغلام بهتماممعنا بود.
موی سپید کردن برای خدا
«پیرغلام واقعی کسی است که هرکاری انجام میدهد، تکلیف بداند» این را پیرغلام مهربان مسجد کرامت میگوید و بعد لبیتر میکند و ادامه میدهد: باید خود را هنگام انجام هر کاری بنده خدا بدانی و یقین داشته باشی که خدا ناظر بر اعمال توست. خدا نکند هوای نفس در کارها باشد، خدا نکند شیطان در کارت دخالت کند، خدا نکند خودنمایی در کارت باشد؛ معنای پیرغلامی این است. به عقیده او موی سپید کردن در راه خدا ارزش زیادی دارد و آسان به دست نمیآید؛ باید ارتباط فرد و خالقش واقعی باشد تا صفت پیرغلامی بگیرد.
حاجآقا کرامت، پیرغلامم کرد
وقتی از او میپرسم چه کسی لقب پیر غلامی را به او داده است، آه عمیقی میکشد و خدا بیامرزی حواله روح مرحوم حاجآقای کرامت میکند و میگوید: حاجآقای کرامت پایین همین مسجد، چلوکبابی داشت و این مسجد در حقیقت خانه او بود که برای ساختن مسجد وقفش کرد. وقفنامه آن را هم در حضور آیتالله خامنهای تنظیم کردند که الحق از همه لحاظ محکم و دقیق بود.
اینجای حرف که میرسد، نگاهی میاندازد به عکس مرحوم کرامت که دیوار مسجد را زیبا کرده است و ادامه میدهد: همسر آن مرحوم هم در شبستان همین مسجد دفن شده است. خدا هر دویشان را بیامرزد، حاجآقا کرامت بود که به من لقب پیرغلامی این مسجد و اهل بیت (ع) را داد.
خدا را شکر برای خدمت در مسجد و حسینیه
اگرچه از داخل مسجد کرامت حرم امام رضا (ع) دیده نمیشود، پیرغلام محله ما نگاهش را میچرخاند سمت آقایش و میگوید: هر روز صبح از داخل حرم، سلامی به حضرت میدهم. اتفاقا امروز صبح رفته بودم به آقا سلامی عرض کنم، به مادرم مرحومم که در حرم دفن شده هم سری زدم. به اوگفتم: خدا را شکر مادر که زندهام و میتوانم به چشمم این روزها را ببینم. این روزهای خدمت در مسجد و حسینیه و در جوار ثامنالحجج به زائران و مجاوران عرض ارادت کردن، کاش تو هم زنده بودی...
تکان شانههایش حرف را میخورد
تکان شانهها تمام شده، اما بغضش هنوز هست. این را میشود لابهلای گفتههای بعدی او بهروشنی دید؛ جایی که سر درد دلش باز شده و میگوید: مادر مرحومم به همه کمک میکرد. تمام عمرش را صرف عبادت کرد؛ خدا بیامرزد او را، یک روز من بهشدت بیمار شدم و مادرم میخواست مرا به دکتر ببرد. در راه چند تن از مأموران رضاشاه ملعون جلوی مادرم را گرفتند و چادر را از سرش کشیدند.
گریه امان پیرمرد همسایه را بریده؛ نمیگذارد که بگوید مادرم باردار بود و از ناراحتی این اتفاق بچهاش را از دست داد.
عزاداریها فقط به خواست مردم مانده است
کمی آرامتر شده و دوباره صدای گرمش میآید که نفس تازه کرده و از عزاداریهای دیروز میگوید: عزاداری امام حسین (ع) اگر مانده فقط به همت و خواست مردم است. حکومتها هیچ نقشی در ماندن این عزاداریها نداشتهاند. نمونهاش قبل از انقلاب است که محمدرضا پهلوی در دربار روضهخوانیهایی راه میانداخت، اما فقط تظاهر میکرد و هزار جور کار خلاف شرع و جنایت در کنار آن انجام میداد.
حاجآقا شعاعی تأکید میکند که حواسمان باشد اگر در انجام عبادت تظاهر بکنیم، آن عبادت شیطانی میشود. بعد اضافه میکند: عزاداریها هم مثل عبادات است؛ یعنی گریهاش باید با معرفت باشد تا کارساز شود. باید کمی از توجه و معرفت امام حسین (ع) را یاد بگیریم و در عزاداریها همین توجه را داشته باشم.عزاداریها هم مثل عبادات است؛ یعنی گریهاش باید با معرفت باشد تا کارساز شود
عزاداریها هم مثل عبادات است؛ یعنی گریهاش باید با معرفت باشد تا کارساز شود
به عقیده او عزاداریهایی که امروزه به خیمهها و داخل خیابان کشیده میشوند، بیشتر ظاهری هستند. او میگوید: کنار این جور عزاداریها هزار و یک مشکل است؛ نبودن امنیت، ایجاد ترافیک و مزاحمت، هزینههای اضافی بسیار و اسراف لیوانهای یکبارمصرف و..، همه اینها در دید دشمنان اسلام است. خدای نکرده اگر اتفاقی بیفتد از همان اتفاق، گل میگیرند وعزاداریهای ما را زیر سوال میبرند.
عنایت خدا بود
از پیرغلام مسجد کرامت میخواهم که حرف را با دعایی تمام کند و او که حیران خلقت آفریدگار است، میگوید: خداوند دستگاه خلقت را با این عظمت خلق کرده است و بشر هنوز با این همه پیشرفت علمی به خیلی چیزها دست پیدا نکرده تا صاحبالزمان (عج) بیاید و این جهان بزرگ را برایمان
معنا کند. اینکه من به عنوان پیر غلام انتخاب شدهام و این لقب بزرگ را به من دادهاند فقط عنایت خدا بوده و بس، اما اگر هر انسانی خودش و خدای خودش را بشناسد، میتواند بندگی و غلامی خدا و اهل بیت (ع) را بکند. سرش را رو به به بالا میگیرد و زیر لب دعایی میخواند.
*این گزارش پنجشنبه، ۹ آذر ۹۱ در شماره ۳۲ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.