جز کتیبه چیزی از اصالت مسجد پل سنگی باقی نمانده است
«هوا الواقف علی الضمائر»، این سرآغاز کتیبهای است که در ابتدای ورودی مسجد پل سنگی نوغان در محله بالاخیابان مشهد، نشان از وقف آن در دوره قاجاریه دارد؛ کتیبهای که در واقع وقفنامه دکانهای محل برای صرف در امور مسجد است و در پایان آن لعنت خدا و نفرین رسول (ص) برای کسی طلب شده که مفاد این وقفنامه را «تبدیل» دهد.
این مسجد کهن، اما آنقدر در طول سالیان –بهویژه در سالهای اخیر- دچار تغییر و ساختوساز شده که جز همین کتیبه صد و چند ساله، چیزی از اصالت بنای آن باقی نمانده، مسجدی که وقفنامههای موجود به نزدیک دویست سال سابقه تاریخی آن گواهی دارند، اما فرهنگ شفاهی مردم و برخی شواهد تاریخی، عمر آن را به ۶۰۰ سال و گاه بیشتر –تا نزدیک یکهزار سال پیش- در دل تاریخ به گذشته میبرند.
وضعیت این روزهای موقوفات مسجد هم آنگونه نیست که چنگی بهدل بزند، امام و بزرگ مسجد –آیتا... سیدعلی بختیاری- در هشتاد و چند سالگی با گلایه از اداره اوقاف میگوید: «میخواهم تولیت وقف اینجا را را رها کنم و تقاضایش را هم دادهام؛ اداره اوقاف آنطور که باید، هزینههای نگهداری اینجا را نمیدهد؛ معلوم نیست پولها کجا خرج میشود.»
این حکایت روز و روزگار مسجدی است که دیرزمانی مرکز فرهنگی محله نوغان بوده و حالا نمازگزارهای آن که بیشتر کسبه محل هستند، به اقامه نمازهای روزانه در آن بسنده میکنند و خبر چندانی از برگزاری برنامههای فرهنگی در آن نیست.
سه مسجد و یک تاریخ
نوغان، بناهای تاریخی بسیاری دارد؛ از این میان، سه مسجد را میتوان نام برد که با وجود محرز بودن عمر چندصدساله آنها، هنوز هیچ کدامشان ثبت ملی نشدهاند. تاریخ ساخت مسجد «محرابخان»، جوانترین این سه مسجد، به ابتدای عصر قاجاریه میرسد. در حال حاضر کوچکترین نشانی از بنای باشکوه قدیمی مسجد نیست. این مسجد، در سالهای اخیر به اسم بازسازی، زیباییهای معماری خود را از دست داده و در عوض به تعداد زیادی دستشویی مجهز شده است.
چند قدم پایینتر از این مسجد، مسجد «پل سنگی» قرار گرفته؛ مسجدی که حدیث تنهاییاش، ذکر این گزارش است. پل سنگی هم چندی پیش بازسازی شد تا دل مردم بهجای مسجد قدیمی و تاریخیاش، تنها به کتیبه صدوچندساله آن خوش باشد.
تاریخ پل سنگی، اما پیوندی دارد با دیگر مسجد این محل، «مسجدالرضا» که تا چندی پیش به «مسجد گلشن» مشهور بود. تاریخ و روایات، حکایت از آن دارد که حضرت رضا (ع) در زمان ورود به نوغان، از آب جویی وضو ساختند که در آن زمان یا بعدها، محل قرار گرفتن سر پل سنگی بود در مجاورت مسجد پل سنگی؛ ایشان سپس نماز را در محل مسجدی اقامه کردند که امروز مسجدالرضا (ع) نامگذاری شده است.
مسجدالرضا (ع)، به احتمال فراوان تنها مسجد بهجایمانده شهر و چهبسا کشورمان است که نهتنها عمر آن به هزاره پیشین میرسد، بلکه قدمتی بیش از حرم مطهر حضرت رضا (ع) نیزممکن است داشته باشد. ساختوسازهای بیحساب و کتاب گذشته این مسجد نیز به بازسازی این روزهای آن ختم شده که شباهتی با آنچه بوده را برای مسجد باقی نمیگذارد. گویی قرار است هیچ نشانهای از تاریخ بر تارک این محله باقی نماند.
تاریخ گمشده
در کتابهای تاریخ به دنبال معماری مسجد پل سنگی میگردم. تاریخ به احداث پلی سنگی در اینجا گواهی میدهد؛ به اینکه حضرت رضا (ع) در این محل وضو ساخته و نماز برپا داشتهاند. کتابها، اما در این مورد، فاصله میان شهادت حضرت (ع) تا دویست سال پیش را سکوت کردهاند؛ چراییاش معلوم نیست، اما قدر مسلم این است که این سکوت بیمورد نبوده. آنچه سینهبهسینه نقل شده و دهانبهدهان بین مردم محل گشته، باوری عمیق به عمر چندصدساله و بلکه هزارساله این مسجد است. با این حال، کسی به جستجوی کشف حقیقت تاریخ این بنا برنیامده است.
تاریخ به احداث پلی سنگی در اینجا گواهی میدهد؛ به اینکه حضرت رضا (ع) در این محل وضو ساخته و نماز برپا داشتهاند
تاریخ و تقدیر، اما دست ما را در دست مردی میگذارد که خود، گزارشگر تاریخ صد سال اخیر مسجد پل سنگی است. آیتالله سیدعلی بختیاری که باوجود کهولت سن، حافظهای قوی دارد؛ همین است که دست ما را میگیرد و به کوچههای خاکی نوغان قدیم میبرد؛ به روزهایی که پدرش – آقا سیدمحمدرضا بختیاری – تازه از بصره و جنگ با انگلستان آمده و در مشهد، به فیض امامت این مسجد رسیده است.
مجتهد خراسان
«روزی که رهبری نظام به جانبازی رسیدند، در آن نماز، ایشان یادی کردند از سیدمحمدرضا بختیاری که در نوغان نماز میخواند. نقل میکردند از ایشان که آیتا... کاشانی آمدند نزدشان و شرح میدادند از مبارزاتشان در جبهه بصره مقابل انگلیسها.» این، بخشی از گفتههای آیتا... علی بختیاری، همکلاس رهبر معظم انقلاب است که پس از فوت پدر، ۴۵ سال است نماز جماعت مسجد پل سنگی را برگزار میکند.
او ادامه میدهد: «زمانیکه میرزا کوچکخان جنگلی در جنگل پنهان بود، مرحوم پدرم ۶ماه در بصره با انگلیس میجنگید؛ ایشان تنها مجتهدی بودند که کنار آیتالله کاشانی و آیتا... خوانساری در موقع اشغال بصره، میجنگیدند. از نجف رفتند بصره و بعد از جنگ بصره، وقتی انگلیس آب انداخت زیر پایشان، نذر کردند که اگر سالم بمانند، بیایند خراسان به زیارت امام رضا (ع)؛ از راه رشت آمده بودند، خانه شریعتمدار رشتی. میرزا کوچکخان هم شبها خودش را ظاهر میکرده و میآمده نزد ایشان. میخواستند نگهشان دارند که قبول نکردند و گفتند به خاطر نذری که کردهاند باید بروند به خراسان.»
آیتا... محمدرضا بختیاری به مشهد میآیند، به محله نوغان، از ایشان درخواست میشود برای امامت نماز مسجد پل سنگی. میپذیرند. آمدن آیتا... به مسجد با دوران اختناق رضاشاهی و کشف حجاب همزمان میشود. روحانیون را دربهدر میکنند. مردم، آیتا... بختیاری را دور از چشم رژیم، پناه میدهند. آیتا... میشود چشموچراغ اهل محل و «مجتهد خراسانی».
درخت زندگی
۶۵ سال پیش، یک روز که مجتهد خراسانی پا میگذارد به حیاط مسجد، میبیند از یکی از درختهای توت خبری نیست که نیست. ایشان مخالف قطع درختها بودهاند و گویا عدهای که به بهانههای مختلف، پی قطع درخت افتاده بودند، عاقبت کار دست مسجد میدهند و یکی از درختها راسربه نیست میکنند. آن وقتها «با سنگ، در حوض سرشیری ساخته بودند. د
ر مسجد هم، مهرها را دور تا دور روی ایوانهای طاقچهای میچیدند. سردار اسعد بختیاری، وزیر جنگ کل کشور هم آن موقع همینجا بود و به مرحوم پدرم - مجتهد خراسانی- ارادت داشت»؛ درخت را میبرند، محراب تازهای میسازند و، چون میخواستهاند فضای مناسبتری برای حضور خانمها ایجاد کنند، یک دیوار را هم کمی جابهجا میکنند. ۲۰ سال بعد از این قصه است که در گوشهای از حیاط مسجد، مطبخی میسازند تا غذای نذری را آنجا بار بگذارند. همان سالهاست که مجتهد خراسانی به جهان دیگر کوچ میکند و وظیفه سنگین امامت مسجد را بر دوش فرزند خلفش میگذارد؛ «آقا سیدعلی بختیاری»
شرح هجران
چند سال پیش اما، معماری مسجد بهکلی به هم میریزد. درخت توت گوشه حیاط که ۶۰ سالی را در تنهایی دور از درخت دیگر سپری کرده، سایه از سر مسجد و مردم محل کم میکند. مطبخ میشود دستشویی. چوبهای سقف را میبرند. آجرهای قدیم دیوار را برمیدارند و جایش، آجر نو کار میگذارند. آقاسید میماند و خاطرههایش؛ «این موقوفات یک سقاخانه داشت که نگذاشتم از بین برود؛ جایش یک آبسردکن گذاشتهام دم در که زائران را سیراب کند.
وقفنامهای هست که حاج قربانعلیبیگ میگوید این خانه را برای مسجد ساختیم. باید ۱۰ روز محرم روضهخوانی و اطعام بشود در این مسجد. یعنی آنجا بپزند و در این مسجد اطعام کنند. ما قدیم این کارها را میکردیم، اما حالا افتاده است دست اینها...» سخن میرسد به «اینها»، حرفش را میخورد که «آنطور که دولت میخواهد؛ شرح آن هجران و این خون جگر، این زمان بگذار تا وقت دگر...»
یادگار کهن
«اینجا، پلی بود. یک سرپل بود و یک تهپل؛ سرپل اینجا بوده که میگفتند مسجد سرپل سنگی، تهپل هم آن طرف، جای مسجد مرویهاست که به همین دلیل اسمش شده تپلمحله. الآن جزو خرابیها قرار گرفته. رود بزرگی از اینجاها رد میشد. از خانهها میگذشت و مردم از همین آبها مشروب میشدند.» این، حکایت هفتادهشتاد سال پیش محله نوغان است. زمانیکه سیدعلی بختیاری، تازه به نوجوانی رسیده بوده و اهل محل به جای آنکه از میان خودروها رفتوآمد کنند، از کنار شترها میگذشتهاند؛ «مسجد، دری از تخته داشت.
پله از سمت چپ در ورودی بالا میرفت تا پشتبام. زیرانداز، حصیر بود و بعدها زیلو. بالکن مختصری هم سمت راست مسجد (از در ورودی) بود. در مسجد، قندانی از کاشی وجود داشت که وسطش روغن چراغ میریختند و ملامحمد خادم، فتیلهاش را با چخماق روشن میکرد. آنقدر دو سنگ چخماق را بههم میزد تا روشنش کند. چراغ فقط دور و بر خودش را روشن میکرد. حیاط مسجد، دو تا درخت بزرگ توت داشت؛ چرخهای آبی هم بود که با آنها، آب را از چاه میکشیدند و به حوض میریختند. دکانها شکل عجیب و غریبی داشتند. اینکه میگویند «درش را تخته کردند» به همان زمان برمیگردد؛ درهای دکانها تخته داشتند. یاد دارم فردی بود که محاسن بلندی داشت به اسم «حاج علیجان»؛ خانهاش اینجا در داشت و آن خانه هنوز هم هست. اول محرم، لباس سیاه میپوشید و به پل سنگی میآمد و تا یازدهم محرم اصلاً به خانهاش نمیرفت.»
*این گزارش پنج شنبه، ۲۸ دی ۹۱ در شماره ۳۹ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

