محمد صبورینژاد با نیسان آبیاش در خدمت جبهه انقلاب است
مرد جاده را چه به یکجا نشستن؟! محمد صبورینژاد را شاید بشود لابهلای رانندگیهایش، چنددقیقهای خالی و خلوت پیدا کرد. او ۲۲ سال از عمر پنجاهسالهاش را در راهی گذرانیده است که سوای نانآوری برای خانوادهای پنجنفره، رنگوبوی خدمت به خلق خدا را دارد.
جابهجایی ارزاق عمومی با کامیون میان بنادر و شهرهای مختلف کشور، وظیفهای است که او حاضر نشد حتی در بحبوحه جنگ دوازدهروزه و احتمال حمله دشمن به بنادر و محموله کالاهای اساسی نیز آن را ترک کند.
شهروند محله شهیدقربانی که بهتازگی بهدلیل از کارافتادگی، ناچار به رانندگی با خودرو نیسان شده است، همچنان از خودرو و هنر رانندگیاش برای خدمت به جبهه انقلاب، استفاده میکند.
-بیمه ازکارافتادگی میگیرید؟
نه متأسفانه. تأمین اجتماعی میگوید باید سنم به شصتسالگی برسد.
-امورات خانواده چطور میگذرد؟
شغل من فقط رانندگی است. حالا که نمیشود بروم جاده، با همین نیسان آبی، خرج خودم و زن و بچههایم را جور میکنم.
-اهالی محله میگویند در این شرایط اقتصادی، باز هم دست به خیر هستید. چطور؟
بدانم صاحببار، نیازمند واقعی است، راه میآیم و دستمزد کمتری میگیرم. نمونهاش بنده خدایی به من معرفی شد که میخواست جهیزیه دخترش را جابهجا کند. خانمی بود سرپرست خانوار. کرایه مسیر ۷۰۰ هزار تومان بود، اما من فقط ۴۰۰ هزار تومان گرفتم. خیلی خوشحال شد و از ته قلب دعا میکرد. خدا برکتش را میدهد.
-تبدیل گواهینامهتان از پایه یک به پایه سه، یعنی فرصت خدمت به مردم و انقلاب، برایتان کمتر شده است؟
به نظرم نه. خودم و ماشینم در خدمت اجتماع شبانه محله هستیم و افتخار میکنم اگر بتوانم قدمی بردارم.
-چه کار میکنید آنجا؟
ازطریق هیئت انصارالمهدی (عج) که اعضایش مثل خودم از اهالی مجتمعهای مسکونی ابرار هستند، فهمیدم همسایهها برای تجمع شبانه میروند میدان فجر یا چهارراه برق. مسیر دوری بود خدایی. دست به دست هم دادیم تا اجتماع مردمی نزدیک مجتمعها در پنجتن ۵۰.۳ پا بگیرد. جمعیت از ۱۵نفر شروع شد و الان رسیده است به ۴۰۰نفر.
-نقش نیسان آبی شما در شکلگیری این اجتماع چه بود؟
تا مدتی که سِن و داربستی در کار نبود، باند بلندگوها و جایگاه سخنران روی نیسان من بود. حالا هم هر شب که مراسم تمام میشود، وسایل را میریزند عقب نیسان و میبرم تا انبار برای شبهای بعد.
-با این حساب، شبها فرصت باربری را ندارید.
بله از حدود ۷:۳۰ تا ۱۱:۳۰ شب که برمیگردیم خانه، درگیر هستم. اعتقاد دارم به کاری که انجام میدهم و خدا هم درست میکند.
-با چه انگیزهای به این مسیر ادامه میدهید؟
اول این را بگویم که کار من دربرابر نظامیهایی که با غسل شهادت میروند پای لانچر، هیچ است. من فقط تلاش میکنم، چون میدانم این اجتماعها برای دشمن مثل موشک دردآور است. دوست ندارم اجنبیها وارد کشورمان بشوند. میخواهم برای خودمان مستقل باشیم.
* این گزارش یکشنبه ۱۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۱ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.