کد خبر: ۱۴۶۴۹
۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۰
حاج‌ علی شمقدری، تاریخ مشهد را کف دستش نوشته بود

حاج‌ علی شمقدری، تاریخ مشهد را کف دستش نوشته بود

حاج‌ علی شمقدری خودش را متولی همان منزلی معرفی می‌کند که درآن زن و شوهری زندگی می‌کرده‌اند که از دامنشان چهره‌ای برجسته به جهان معرفی می‌شود. او متولی خانه پدری رهبر معظم انقلاب است.

«مهم نیست در این خانه چه‌شخصیتی به‌دنیا آمده است. مهم این‌ست که زن و شوهری اینجا زندگی می‌کردند. آنها فرزندی داشتند که دو دوره رئیس‌جمهور بود تا اینکه «رهبر» شد. رهبری نه فقط برای جغرافیای ایران که برای تمام جهان اسلام.

اینها را پیرمرد به نقل از همان «فرزند» برایمان می‌گوید. راوی این کلمات داخل گیومه حاج‌علی شمقدری‌ست. مردی که تاریخ مشهد را کف دستش نوشته‌اند. او را در خمِ کوچه‌ای پر پیچ و خم ملاقات می‌کنیم که یک سرش به خیابان آخوند خراسانی منتهی می‌شود و از دیگر سو به خسروی نو یا شهید اندرزگو در محله سرشور مشهد می‌رسد. 

حاج علی شمقدری ۲۷ شهریور ۱۳۹۹ بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت، گزارش زیر مهر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

آن خانه کوچک حالا حسینیه‌ای بزرگ است

حاج‌آقا شمقدری در پاسخ به یک سوال کلیشه‌ای خودش را متولی همان منزلی معرفی می‌کند که همان زن و شوهر ساده در آن زندگی می‌کرده‌اند و از دامن همان‌ها بوده که چهره‌ای برجسته به جهان معرفی می‌شود. او متولی خانه پدری رهبر معظم انقلاب است. سقفی که زیر آن حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای رشد پیدا کرده است.

حاج آقا شمقدری متولی خانه پدری رهبر معظم انقلاب است. سقفی که زیر آن حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای رشد پیدا کرده 

آن خانه کوچک و ساده دیروز، حالا حسینیه‌ای بزرگ و چند طبقه‌ست که سیمای ساده خود را حفظ کرده و در عین حال در دل خود هنوز آن خانه قدیمی را نگه داشته است. پیرمرد تاکید موکد دارد که نمی‌شود همه‌چیز را نوشت چرا که رهبر مایل به تبلیغ نیستند و باید در کلمات محتاط بود. پس آنچه می‌خوانید چکیده‌ی چکیده حرف‌هایی‌ست که اگر حرف از مصلحت نبود، می‌شد از آنها دیوان نوشت.

 

خانه را ۵۰۰‌تومان خریدند

اما آن خانه قدیمی که امروز بر سردرش نوشته شده حسینیه مرحوم آیت‌ا... سید جواد خامنه‌ای سال ۶۴ در سوگ صاحبخانه می‌نشیند و سه‌سال بعد هم مادر رهبر معظم انقلاب چشم از جهان فرو می‌بندند. بعد‌ها این خانه و بخشی از فضای پیرامونی آن توسط عده‌ای از معتمدان خریداری و وقف حسینیه می‌شود. حاج‌آقا شمقدری برایمان توضیح می‌دهد که پدر گرامی رهبر معظم انقلاب، خانه را در زمان خودش ۵۰۰‌تومان خریداری کرده و برای بخشی که بعد‌ها به آن اضافه می‌شود مبلغ ۶۰۰‌تومان پرداخته‌اند.

 

حاج‌آقا شمقدری، مردی که تاریخ مشهد را کف دستش نوشته‌اند

 

شیعیان از همه جای دنیا به اینجا می‌آیند

او در توضیح کاربری امروز این مکان می‌گوید: حالا شب‌های جمعه جلسه قرآن و نماز جماعتی در این مکان برگزار می‌شود و گاهی هم شاهد برپایی جلسات بزرگ‌تر هستیم. متولی این حسینیه برایمان توضیح می‌دهد که بسیاری از مردم به‌واسطه اسم و رسم این مکان برای رفع و رجوع گرفتاری‌هایشان به آن مراجعه می‌کنند که البته، چون اغلب کاری از دست ما ساخته نیست تنها به درد و دل آنها گوش می‌دهیم و اگر گاهی در بضاعتمان باشد باری از دوش آنها برمی‌داریم. در حقیقت همین نام است که دل خیلی‌ها را آرام می‌کند.

از نکات قابل توجهی که وی به آن اشاره می‌کند؛ مراجعه شیعیان مشتاق از اقصی نقاط جهان اسلام به این خانه ساده است که حتی بعضی از خود مشهدی‌ها هم از وجود آن بی‌خبرند؛ «آن‌ها به این حسینیه به‌چشم سقفی نگاه می‌کنند که در سایه آن انسانی بزرگ تربیت شده است.»

 

حاج‌آقا شمقدری، مردی که تاریخ مشهد را کف دستش نوشته‌اند

 

از روز‌هایی که مشهد یک‌وجب بود

بخش دیگر حرف‌های این استخوان‌خرد کرده مشهدی به روزگار انقلاب و شور و حرارت مردم مشهد بازمی‌گردد؛ «این خانه مثل مسجد امام حسن مجتبی (ع) یا مسجد کرامت، جزو پایگاه‌های اصلی انقلاب به شمار نمی‌آمد، اما در آن جلسات متعددی برگزار می‌شد. برادر گرامی رهبر معظم انقلاب در همین اتاق‌ها عده زیادی از مبازان انقلابی را گرد هم می‌آورند. من خاطرم هست حتی ساواک هم این منزل را تحت نظر داشت. اما کیفیت مبارزه شخص رهبری در دو قالب مبارزه مخفیانه و سخنرانی‌های افشاگرانه بود.»

حاج‌آقا شمقدری که خودش بزرگ‌شده «سرشور» و کوچه منبرگیری‌ست خاطرات زیادی از مشهد قدیم دارد: مشهد آن روز‌ها چند وجب بیشتر نبود. از وقتی که به‌خاطر دارم همین مهدیه امام‌رضا (ع) بود و به فاصله اندکی از آن کوچه «پل چوبی» که به خندقی می‌رسید که پایان مشهد به‌حساب می‌آمد. اضلاع دیگر مشهد هم فلکه طبرسی، ایستگاه سراب، دروازه قوچان، سناباد و باغ ملی و فضای پشت آن بودند.

این خاطرات او به روز‌های ظلمی گره خورده‌اند که حکومت نفس مردم را بریده بود؛ «کاش بودید و می‌دیدید که آن روز‌ها چه ستمی به مردم روا می‌شد و کسی هم جرات نفس کشیدن نداشت. انقلاب اسلامی محصول سال‌ها مبارزه پنهان و آشکار است تا چنگ ظالم از گلوی مظلوم برداشته شود.‌ای کاش که مسئولان ما قدر این ملت انقلابی را بدانند و به آنها خدمت کنند.»

 

حاج‌آقا شمقدری، مردی که تاریخ مشهد را کف دستش نوشته‌اند

 

بی‌رغبت به زخارف دنیا

«پدرم (آیت‌ا... سید جواد خامنه‌ای) روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه‌گیر... زندگی ما به سختی می‌گذشت. من یادم هست، شب‌هایی اتفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت برای ما شام تهیه می‌کرد... و آن شام هم نان و کشمش بود.»

شاید روایت آن خانه و زندگی زیر سقف آن از زبان سیدعلی خامنه‌ای شنیدنی‌تر باشد. این کلمات اولین‌بار از مجرای پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب منتشر شدند. «رهبر» آن خانه و محل زندگی‌شان را این‌طور توصیف می‌کنند: «منزل پدری من که در آن متولد شده‌ام – تا چهار، پنج سالگی من – یک خانه ۶۰ – ۷۰ متری در محله فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر‌زمین تاریک و خفه‌ای! هنگامی که برای پدرم میهمان می‌آمد (و معمولا پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیرزمین می‌رفتیم تا مهمان برود.

بعد عده‌ای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.»، اما ستون این خانه پدر است که در کلام فرزند این‌طور بیان می‌شود: «.. از جمله خصوصیاتی که هم مرحوم والد و هم مرحوم مادر ما داشتند و واقعا از چیز‌های عجیب بود و هر وقت فکر می‌کنم، در کمتر کسی نظیر این را می‌بینم، بی‌رغبتی آنها به افزایش زخارف دنیایی بود، همه ما واقعا باید این خصوصیت را تمرین کنیم.

مرحوم شهید قاضی طباطبایی، امام جمعه‌ی تبریز، سال ۵۱ این جا آمده بود؛ رو کرد به ما و گفت: من چهل‌سال قبل با پدرم از تبریز به مشهد آمدم و برای دیدن آقا سری به ایشان زدیم. آقا در چهل سال پیش همان جایی نشسته بود که الان نشسته، و من همان جایی نشسته‌ام که پدرم نشسته بود، و این اتاق و این خانه کمترین تغییری نکرده است.

یک نسل عوض شده بود، اما ایشان مثل همان چهل سال پیش بود. وقتی اخوی – حسن آقا – می‌خواست داماد شود، چون جایی نداشتیم، آن اتاق را خراب کردند و از آن، دو اتاق کوچک‌تر ساختند. زیرزمین پایین یک در داشت. در آن‌جا حمامی درست کردند و خانه شد حمام‌دار. البته آن موقع، دیگر ما‌ها نبودیم. آن وقت جای میهمان‌ها در اتاق بزرگ بود.»

 

*این گزارش مهر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام