کد خبر: ۱۴۶۹۲
۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
بوستان زیارت زائران را برای زیارت واقعی آماده می‌کند

بوستان زیارت زائران را برای زیارت واقعی آماده می‌کند

در بزرگ و سفیدرنگش از همان حاشیه بولوار ولایت پیداست؛ روی تابلو بزرگ نوشته شده «پارک موضوعی و فرهنگسرای زیارت».المان‌ها و ماکت‌های رضوی آنقدر طبیعی و خوب کار گذاشته شده که خود را در صحن سقاخانه حرم احساس می‌کنم.

در بزرگ و سفیدرنگش از همان حاشیه بولوار ولایت پیداست؛ جایی که می‏شود بزرگی نوشته «پارک موضوعی و فرهنگسرای زیارت» را خواند.

نمای بیرونی‌اش تفاوت دارد با دیگر مکان‌های مذهبی، شکلی دارد که جوان‌ها –به‌ویژه فرهیختگان- را به سمت خود می‌کشاند. هرچند وصفش بین عموم مردم هم پیچیده، اما از آنجا که تنها چند روزی از افتتاح این مرکز فرهنگی می‌گذرد مردم هنوز به صورت آزاد نتوانسته‌اند از آن دیدن کنند.

در ابتدای ورود، وارد محوطه‌ای می‌شوم که غیر از جای پارک خودرو‌های معمولی، مکانی را هم به خاطر رفاه حال زائرن و مسافران احتمالی جهت ایستادن اتوبوس در خود دارد. المان‌هایی مختلف که همه به امام این شهر برمی‏‌گردد، در جا‏ی‏جای این محوطه نصب شده؛ مثل یاثامن‌الائمه، شمس‌الشموس و... می‌گویند وقتی مسافران وارد پارک می‌شوند جلوی هریک از این القاب می‌ایستند تا راهنما در مورد آن لقب و ارتباطش با امام رضا (ع) توضیحاتی بدهد.

سینمای اینجا هم یکی دیگر از آن مکان‏‌هایی است که مردم را به سمت خودش می‌‏کشد؛ ساختمانی گرد و سفیدرنگ که سمت راست محوطه جا خوش کرده است. سینمایی که پرده نمایش مدورش اطراف تماشاچیان را می‏‌گیرد به طوری تماشاچیان هنگام پخش فیلم در دل تصاویر قرار دارند و بازدیدکنندگان می‌‏توانند از تماشای فیلم در آن لذت ببرند.

جذابیت المان‌ها بوستان «زیارت»؛ حس زیارت حقیقی در یک بوستان موضوعی است

 

خارج از سینما و مقابل آن، عکاسخانه‏ای با نمای زیبا و دلنشینش خودنمایی می‌کند و هرکسی را به سمت خود می‌کشاند. کمی آن‏طرف‏تر المان‌ها و ماکت‌های رضوی آنقدر طبیعی و خوب کار گذاشته شده که خود را در صحن سقاخانه حرم احساس می‌کنم، مخصوصا با چند خادمی که در آن ایستاده و افرادی که برای زیارت در صحنش حضور دارند. اما در حقیقت اینجا همان عکاس‌خانه پارک موضوعی زیارت است که تصاویر و المان‌هایی، چون سقاخانه، گنبد طلا و... به صورت سه بعدی در آن کارگذاشته شده به همراه مردمی که برای زیارت آمده و خادمانی که مشغول به خدمت هستند.

ایستگاه آخر، اتاق عهد است. در این مکان اغلب افراد که به آرامش رسیده‌‏اند اشک در چشمانشان حلقه می‌زند

مسافرانی که بعد از خواندن زیارتنامه و دیدن القاب امام‌رضا (ع) به یک‌باره خود را میان این محوطه پیدا می‏کنند، درحالی‌که مدام در حالت‌های مختلف از هم عکس می‏گیرند و اینجای فرهنگ‌سرا را برای همیشه یادگاری می‏کنند تا قاب شود در خانه‏هایی در گوشه و کنار این سرزمین و شاید دنیا.

نمایشگاه «تجلی آفتاب» مکان دیگری است که می‏توان به اتفاق راهنما به آنجا رفت. دیواری پر از تصاویر و قصه‌های مرتبط با فرهنگ و آداب زیارت. وقتی مقابل یکی از این تصاویر می‌ایستم راهنما گوشی‏ حافظه‌داری را به دستم می‌دهد تا وقتی روی گوشم می‌گذارم، صدایی شروع کند به تعریف کردن قصه آن داستان و مرا تا آخرش با خود بکشاند. کامپیوتر‌هایی هم که در گوشه‌ای از سالن کار گذاشته شده‌اند، دارای نرم‌افزار‌های متفاوتی هستند که آداب زیارت و سیره رضوی را تشریح و معرفی می‏‌کند. انتهای همین ساختمان بخشی وجود دارد مخصوص کودکان که مسافران کودک‏دار می‏‌توانند آن‏ها را به آنجا ببرند.

جایی که میز‌ها و صندلی‌های مخصوص کودکانش با رنگ‌های شاد چیده شده و وسایل بازی و نقاشی را می‏شود در آن پیدا کرد، جای دلبازی است حتی بچه‌‏ها با راهنمایی مربی‏‌ای که در آنجا حضور دارد نقاشی با قلم نورانی را هم تجربه می‌‏کنند و همینطور می‌توانند از سایر بازی‌ها و قصه‌هایی که آنها را با امام‌رضا (ع) آشنا می‏کند، بهرمند شوند.

با راهنمایی راهنما از این ساختمان خارج می‌شوم، او مرا آماده می‌کند برای مهم‌ترین بخش این فرهنگ‌سرا که همان نمایشگاه مفهومی است. نمایشگاهی که شش ایستگاه دارد. در ایستگاه اول که می‌ایستم با تصاویر مختلفی که روی دیواره‌هایش نقش بسته، چهره‌ها و حالت‌های روزمره انسان‌ها و خود را می‌بینم. صدای نریشن در این ایستگاه به من می‌گوید که در روزمرگی غرق شده‌ام و بعد مرا از راهرویی عبور می‌دهد که همه دل‌مشغولی‌ها و روزمرگی‌هایم با رنگی خنثی به دیواره‌اش چسبانده‏‌اند، دل‌مشغولی‌‏هایی که با صدا‌های مختلف همراه شده و از جلوی چشمانم می‌گذرد.

 

جذابیت المان‌ها بوستان «زیارت»؛ حس زیارت حقیقی در یک بوستان موضوعی است

 

ایستگاه دوم با پخش فیلم‌هایی از انسان‌های گرفتار روزمرگی‌‏ها رنگ و صدا گرفته است؛ مرد تاجری که فقیری را ناامید می‏‌کند، ناحقی زنی که از مردش طلاق می‌گیرد و... ایستگاه دوم ایستگاه انسان‌‏هایی است که مغرور شده و خیلی‌چیز‌ها از جمله رحم و مروت را فراموش کرده‌اند؛ و بعد باز هم راهرویی و ایستگاه سوم که با دو پرده نمایش بزرگ همه آن‌قصه‌ها را دوباره بازگو می‌کند.

قصه آدم‏‌هایی که به آخر خط رسیده و دنیا برایشان در حال تمام شدن است و از آن تنها عذاب وجدانی باقی مانده. بله اینجا دنیا تمام می‌شود و راهرویی خاکی آدم را به سمت قبر می‌برد. صدای مراسم تشییع جنازه بلند است؛ صدای بیل خوردن خاک و لااله‌الا‌ا... جمعیتی سوگوار به گوش می‌رسد و شاید همین‏جا باشد که انسان باور می‌کند مرده و هیچ راه فراری ندارد.

ایستگاه بعد ایستگاه بهشت است، جایی که انسان‌ها گناه و نادانی خود را باور کرده و متحول شده، خدا و انبیا الهی و امامان را به خاطر می‌آورند. اینجاست که آدم در پاسخ صدایی که می‌‏پرسد «من ربک» پاسخ می‌دهد و روانه راهرویی دیگر می‌شود، راهرویی که تداعی‏کننده آرامشی درونی است. این ایستگاه با گل‌ها و گیاهانی که اطرافش را تزئین کرده، درکنار تصاویر زیبا و خطوط منحنی آرام‌بخشی که دارد یک بهشت مجازی را ساخته و بوی عطری که یک‌باره پخش می‌شود به فضا جلوه‏ای دیگر می‏بخشد.

آدم‏‌ها در این مرحله هزاران‏بار بر توبه خود اصرار کرده و در مقابل رحمت خدا و فرصت دوباره‌ای که به آنها بخشیده، شکرگزاری می‌کنند.

و، اما ایستگاه آخر، اتاق عهد است. در این مکان اغلب افرادی که گویا حالا به آرامش رسیده‌‏اند اشک در چشمانشان حلقه زده و حتی به وضوح می‏شود صدای گریه برخی از آنان را شنید. تصاویر حرم امام‌رضا (ع) و نقش بستن احادیث ایشان بر دیوار‏های اتاق تداعی‏کننده حضور امام‌رضا (ع) به عنوان واسطه و ناجی میان روزمر‌گی‌های آدم است.

 

جذابیت المان‌ها بوستان «زیارت»؛ حس زیارت حقیقی در یک بوستان موضوعی است

اینجا همه با امام‌رضا (ع) عهد می‌بندند و برای اینکه عهد خود را فراموش نکنند آن را بر دیوار یا کاغذی ثبت می‏‌کنند.

دوباره همان صدای‏هایی که در ایستگاه اول به گوش می‏رسید، شنیده می‏شود، من و بقیه بازدیدکنندگان آنچه را که دیده‏ایم مرور می‏کنیم و بیرون می‏آییم همین است که وقتی به سمت در خروجی به راه می‌افتم هنوز آن تصاویر و صدا‌ها با من هستند.

حالا خیلی از دل‌مشغولی‌ها برایم بی ‏اهمیت شده و انگار دیگر عجله‌ای برای رسیدن به محل کارم ندارم، نمی‏خواهم آرامشی را که لحظاتی قبل به دست آورده‏ام، به این زودی از دست بدهم و همین‏طور نمی‏خواهم وارد روزمرگی‌هایم شود.

 

*این گزارش اسفندماه سال ۱۳۹۰ درشماره هفتم شهرآرا محله منطقه پنج منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام