معلم دلسوز محله کوی مهدی کلاس درسش را به بوستان بهشت برد
معصومیت، وجه مشترک چهره دخترانی است که دور خانممعلم حلقه زدهاند. مشکلات ذهنی را از روی نگاههای برخی از آنها میتوان حدس زد و برخی دیگر، با ظاهری کاملا شبیه به دانشآموزان عادی، مشغول گوشدادن به درس ریاضی هستند.
«زهرا گلیناری» تمام این نکات را در کلاسهای آموزش مجازی گفته است بااینحال، دیرآموزبودن دانشآموزانش و دغدغه خانم معلم برای فهمشدن درسها، او را به برگزاری کلاس حضوری، واداشته است؛ اینجا، گوشهای دنج و آرام در بوستان بهشت.
مدیون صبر خانم معلم
چندتکه زیرانداز رنگارنگ، دست به دست هم دادهاند تا فضای کلاس را برای چهار دانشآموز پایه دوم دبستان شکوفه و آموزگارشان، فراهم کنند. خانم گلیناری ابزارهای موردنیاز برای مرور نکات درس ریاضی را با خود آورده است؛ چیزهایی مثل مکعبهای کوییز نِر و جدولهای ارزش مکانی.
دخترها اگر درسشان را خوب یادگرفته باشند که یاد گرفتهاند باید بتوانند عدد۱۶۳ را به یک بسته صدتایی، ۶بسته دهتایی و سه تا یکی، بشکنند و مهرهها را توی جدول بچینند. کمی آن سوتر، والدین دانشآموزان این کلاس کوچک، روی نیمکتهای بوستان نشستهاند و امید، حوصله و آرامش خانم معلم را با چاشنی تلاش دخترانشان، تماشا میکنند.
قصه طاهره اما، سوای دیگر مادران دانشآموزان است. او مادربزرگی است که مادریکردن برای نوههای دیرآموز خود، فائقه و فهیمه را پذیرفته است. او میگوید وقتی دیده است که عروسش، آموزشپذیربودن این دو دختر را باور نداشته و آنها را به مدرسه نمیفرستاده، خودش مسئولیت را برعهده گرفته است؛ درست از چهارسال پیش. بااینحال، او تحصیل نوههایش در پایه دوم ابتدایی را مدیون صبر و حوصله خانم معلم میداند و قدرشناسانه، چندباره تشکرمیکند.
نه به انزوای دانشآموزان خاص
خانم گلیناری، چنددقیقهای را زنگ تفریح اعلام میکند تا دخترها، در هوای تازه بوستان محله کوی مهدی، نفسی تازه کنند و او، در این مجال کوتاه، ماجرای عجیب کشیدهشدنش به وادی تدریس برای دانشآموزان استثنایی را، سربسته بیان کند.
با خودم گفتم چقدر خوب است آدم بتواند به این دست بچهها خدمت کند
زمان را به سال۱۳۸۹ برمیگرداند، زمانیکه جوانی سیساله بود و سالها از فارغالتحصیلیاش در رشته الهیات میگذشت؛ «مشکل حاد جسمانی برایم پیش آمد و پایم را به یکی از بیمارستانهای شهر باز کرد. بستری بودم و دکترها، کاملا ناامید از بهبود من. حرف از پیوند عضو بود و اینکه درمانهای عادی، دیگر چارهساز نیست.»
او درحالیکه رنج بیماری و نگرانی از آینده نامعلوم خود را تحمل میکرد، توجهش به حال و روز یکی دیگر از بیماران بستریشده جلب شد؛ «دانشآموزی کرولال بود که کادر درمان نمیتوانستند با او ارتباط برقرار کنند، مگر بهواسطه یکی از بستگان بیمار. با خودم گفتم چقدر خوب است آدم بتواند به این دست بچهها خدمت کند. آنها حق حیات اجتماعی دارند و نباید به خاطر پایینبودن برخی تواناییهایشان، منزوی شوند؛ای کاش میتوانستم کمکشان کنم.»
خداوند به قلب این بانو، نزدیک بود و «ای کاش» او را با بازگرداندن معجزهآسای سلامتیاش محقق کرد. درست یک سال بعد، خانم گلیناری برای خدمت به دانشآموزان با نیازهای ویژه، جذب آموزشوپرورش شد.
مشق توانمندیها
«خیلی دوستداشتنی، با معصومیت مضاعف نسبت به بچههای عادی». این توصیفی است که خانممعلم از شرایط دانشآموزانش دارد و امیدوار است بتواند دین خود را بهدرستی ادا کند. دخترها که هر کدام، ساکن گوشهای از شهر هستند، به کلاس درس برگشتهاند تا مشق کنند و یاد بگیرند؛ نه فقط درس ریاضی، بلکه باور توانمندیهای خود را.
* این گزارش شنبه ۳خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۶ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.