کد خبر: ۱۴۷۷۷
۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
تربیت قاری مهم‌ترین افتخار زندگی‌ حسین پورکویر است

تربیت قاری مهم‌ترین افتخار زندگی‌ حسین پورکویر است

حسین پورکویر، قاری ۴۳ ساله و شناخته‌شده‌ شهرمان، بهترین لحظه‌های زندگی‌اش را وقت‌هایی می‌داند که روحش با آیات الهی گره می‌خورد. او سه بار در محضر رهبر شهید تلاوت کرد.

وقتی با قرآن مأنوس می‌شوی، زندگی‌ات رنگ‌و‌بوی دیگری می‌گیرد. آرامشی را تجربه می‌کنی که شاید پیش از آن هیچ‌وقت لمس نکرده باشی؛ آرامشی که آرام‌آرام در جانت می‌نشیند و تو را از هیاهوی دنیا جدا می‌کند. این را وقتی می‌فهمم که پای صحبت‌های حسین پورکویر می‌نشینم؛ قاری ۴۳ ساله و شناخته‌شده‌ای که بهترین لحظه‌های زندگی‌اش را وقت‌هایی می‌داند که روحش با آیات الهی گره می‌خورد.

عشق او به قرآن از سال‌های کودکی و در مسجد حضرت زهرا (س) در محله آقا‌مصطفی‌خمینی شکل گرفته‌است؛ همان محله‌ای که در آن بزرگ شده. روز‌هایی بود که مسجد فقط یک چهاردیواریِ بی‌سقف بود و او در تاریکی شب، صدای زمزمه قاری مسجد را گوش می‌داد و هم‌زمان به ستاره‌های آسمان خیره می‌شد.

آن شب‌ها، همان نوا‌های دل‌نشین و همان آسمان روشن پرستاره، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. سال‌ها بعد، او مؤذن و قاری حرم امام‌رضا (ع) شد، در مجامع بین‌المللی قرآن مقام کسب کرد و سال‌۱۳۹۸ نیز در مسابقات بین‌المللی تونس به‌عنوان منتخب برگزیده شد.

سه بار هم در حسینیه امام‌خمینی (ره) در تهران و در محضر رهبر شهید انقلاب قرآن تلاوت کرد؛ تجربه‌ای که از آن به‌عنوان یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی‌اش یاد می‌کند. با‌این‌حال، پورکویر، مهم‌ترین دستاورد زندگی‌اش را نه مقام‌ها و نه تلاوت‌های رسمی، بلکه مدیریت جلسه قرآن محبان‌الرضا (ع) می‌داند؛ جلسه‌ای که سال‌۱۳۹۱ با حضور حدود هفتادکودک و نوجوان علاقه‌مند به قرآن راه‌اندازی کرد و حالا در همان مسجد دوران کودکی‌اش برگزار می‌شود.

او می‌گوید نمی‌خواهد عالم بی‌عمل باشد و حالا تمام رسالتش را در این می‌بیند که این جریان و این عشق، میان نسل‌های بعدی ادامه پیدا کند. جلسه‌هایش هم شبیه کلاس‌های خشک و رسمی معمول نیست. با روحیه شوخ، لحن صمیمی و طنازی همیشگی‌اش، فضایی ساخته است که بچه‌ها در آن خسته نمی‌شوند؛ جایی که قرآن برایشان فقط درس و تکرار نیست؛ بلکه بخشی از زندگی و حال خوبشان است.

 

رفاقت با بچه‌های مسجد

قرار است گفت‌وگوی ما در مسجد حضرت‌زهرا (س) در محله آقا‌مصطفی‌خمینی انجام شود. چند‌دقیقه مانده به نماز به مسجد می‌رسم. بلافاصله بعد‌از نماز هم جلسه قرآن آغاز می‌شود. فضای مسجد آرام است، اما هر‌از‌گاهی صدای سلام و احوالپرسی سکوت آن را می‌شکند. هنوز گفت‌وگوی ما شروع نشده که یکی‌یکی اهالی محل از راه می‌رسند.

هر‌کدام که او را می‌بینند، با لبخند و صمیمیت احوالش را می‌پرسند. میان همه، استقبال بچه‌ها از بقیه گرم‌تر است. بعضی از دور سلام می‌کنند و بعضی هم کنار او می‌ایستند تا چند‌دقیقه‌ای با مربی‌شان هم‌صحبت شوند. پیداست که او برای بچه‌ها فقط یک قاری قرآن نیست؛ رفاقتی میان او و بچه‌های مسجد شکل گرفته است که در همان برخورد‌های کوتاه هم می‌توان متوجه آن شد.

 

سال‌ها تمرین پیوسته

وقتی از مسجد حرف می‌زند، به سال‌ها قبل برمی‌گردد؛ به روز‌هایی که در‌میان مسجدی‌ها بزرگ شد. او می‌گوید: آن زمان مسجد حتی سقف نداشت. مردم فرش و موکت را از خانه‌هایشان می‌آوردند و روی زمین خاکی و سنگلاخ پهن می‌کردند تا نماز جماعت و مراسم برگزار شود. بااین‌حال، کمبود امکانات چیزی از شور و حال آن روز‌ها کم نمی‌کرد.

حسین‌آقا از شب‌هایی می‌گوید که همراه پدر و مادرش به مسجد می‌آمد؛ شب‌هایی که هنوز تصویرشان را به‌وضوح در ذهن دارد و می‌گوید: صدای آرام قاری مسجد در فضا می‌پیچید و من درحالی‌که به آسمان پرستاره بالای سرم نگاه می‌کردم، به تلاوت گوش می‌دادم.

حدود پنج‌سالی پیوسته تمرین کردم و آنچه بیش از آموزش‌ها در ذهنم مانده، شیوه برخورد استادانم با نوجوانان بود

به باور خودش، همان شب‌ها بود که نخستین جرقه‌های انس با قرآن در دلش زده شد؛ جرقه‌ای که سال‌ها بعد مسیر زندگی‌اش را شکل داد؛ «چندسال بعد، در سال‌۱۳۷۶، مسیر قرآنی‌ام جدی‌تر شد. در همین مسجد و زیر‌نظر استاد محمدحسن دخت‌مشهدی در جلسات حرفه‌ای قرآن شرکت کردم.

همیشه از آن روز‌ها به‌عنوان دوره‌ای پر از تلاش و ممارست یاد می‌کنم؛ حدود پنج‌سالی که پیوسته تمرین کردم تا بتوانم قدمی در مسیر قرائت بردارم. با‌این‌حال، آنچه بیش از آموزش‌ها در ذهنم مانده است، شیوه برخورد استادانم با نوجوانان بود.»

 

افتخار قرائت در حرم مطهر

او از جلساتی یاد می‌کند که با امکاناتی ساده برگزار می‌شد، اما سرشار از صمیمیت بود؛ جلساتی که گاهی تشویق بچه‌ها به یک بسته خوراکی خلاصه می‌شد، اما همان تشویق‌های کوچک انگیزه‌های بزرگی می‌ساخت. او تعریف می‌کند: همان تلاش‌ها کم‌کم نتیجه داد. ابتدا به‌عنوان قاری و مؤذن مسجد شناخته شدم و بعد‌ها حضورم در مسابقات استانی و کشوری، مسیر تازه‌ای را پیش رویم گشود. کسب رتبه در این مسابقات باعث شد به حرم مطهر امام‌رضا (ع) راه پیدا کنم و از سال۱۳۷۹ به‌عنوان قاری و مؤذن فعالیت خود را آغاز کردم.

وقتی از حرم حرف می‌زند، لحنش تغییر می‌کند. می‌گوید: هنوز هم سه‌شنبه‌شب‌ها برای مؤذنی در رواق امام‌خمینی (ره) حاضر می‌شوم و برای رسیدن آن شب‌ها لحظه‌شماری می‌کنم.

به گفته خودش، بهترین لحظات زندگی‌اش همان دقایقی است که در فضای حرم اذان می‌گوید؛ لحظاتی که احساس می‌کند همه خستگی‌های دنیا از وجودش دور می‌شود.

 

مهم‌ترین افتخار زندگی‌ حسین پورکویر، تربیت نسل جدید قاریان است

 

تلاوت در محضر رهبر شهید

قرآن برای او تنها به تلاوت در مسجد و حرم ختم نشده‌است. این مسیر فرصت‌هایی را پیش رویش قرار داده است که از آن به‌عنوان بزرگ‌ترین برکات زندگی خود یاد می‌کند.

یکی از این تجربه‌های مهم، تلاوت در محضر رهبر انقلاب بوده‌ است. نخستین‌بار در ماه رمضان سال‌۱۳۸۴ و در حسینیه امام‌خمینی (ره) این فرصت را پیدا کرد. از آن روز به‌عنوان روزی به‌یادماندنی در زندگی‌اش یاد می‌کند.

می‌گوید با‌وجود استرس فراوان، برخورد صمیمی و چهره مهربان رهبر انقلاب باعث شد آرامش پیدا کند و تلاوتش را با حال بهتری انجام دهد. بار دوم نیز در سال۱۳۹۶ این توفیق نصیبش شد؛ دیداری که به گفته خودش پس از سال‌ها انتظار و دلتنگی، خاطره‌ای ماندگار را برایش زنده کرد.

 

مهم‌ترین افتخار زندگی‌ حسین پورکویر، تربیت نسل جدید قاریان است

 

فقط من هستم و این کتاب آسمانی

در ادامه این مطلب، گفت‌و‌گو با حسین پور کویر رادر قالب پرسش‌وپاسخی دوستانه ادامه می‌دهیم.

 

-شما تجربه‌های زیادی از حضور در مسابقات بین‌المللی دارید. کدام برایتان ماندگارتر بوده است؟

مدتی مسابقات را کنار گذاشته بودم، اما دوباره شرکت کردم و به مسابقات بین‌المللی هم راه یافتم. یکی از مهم‌ترینشان، مسابقات بین‌المللی تونس در سال‌۱۳۹۸ بود که در آن موفق شدم مقام اول را کسب کنم. برای آن مسابقه، آیاتی از سوره احزاب را انتخاب کرده بودم؛ ارتباط عمیقی با این سوره دارم و هنگام تلاوتش حال خاصی پیدا می‌کنم. در کشور‌های بسیاری مثل کویت، قطر، مالزی و هند هم تلاوت کرده‌ام. مسابقات هند برایم خاطره ویژه‌ای دارد.

شیعیان آنجا محبت عجیبی به اهل‌بیت (ع) داشتند. یادم است پرچمی منقش به نام امام‌رضا (ع) همراهم بود و وقتی آن را به یکی از شیعیان هدیه دادم، اشک می‌ریخت و پرچم را به چشم‌هایش می‌کشید. آن صحنه هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود.

-گویا در یک کلیسا در اتریش هم تلاوت کرده‌اید؟

سال‌۱۳۸۴ همراه گروهی از قاریان کشور به اتریش رفتیم و در یکی از کلیسا‌ها برنامه تلاوت قرآن برگزار کردیم. برای من جالب بود که می‌دیدم بعضی از مسیحیان هنگام شنیدن آیات قرآن اشک می‌ریزند. آن لحظه بیشتر از همیشه فهمیدم که قرآن فقط متعلق به یک زبان و یک جغرافیا نیست و می‌تواند با دل انسان‌ها ارتباط برقرار کند.

-رابطه‌تان با قرآن را چگونه توصیف می‌کنید؟

من قرآن را فقط برای مسابقه نمی‌خوانم. واقعا عاشقش هستم. اگر یک روز قرآن نخوانم، انگار روزم کامل نمی‌شود. چه در حرم باشم و مقابل هزاران نفر تلاوت کنم و چه در خانه تنها باشم، وقتی قرآن می‌خوانم از دنیای اطراف جدا می‌شوم. احساس می‌کنم فقط من هستم و این کتاب آسمانی. گاهی آن‌قدر غرق آیات می‌شوم که اصلا متوجه گذر زمان نیستم و می‌بینم ساعت‌ها گذشته است و هنوز مشغول خواندنم.

-برای تلاوت، چه اصولی را رعایت می‌کنید؟

صدا برای قاری امانت است و باید از آن مراقبت کرد. معمولا پیش از تلاوت، مدتی تمرین تنفس و گرم‌کردن صدا انجام می‌دهم تا حنجره آماده شود. سعی می‌کنم زیاد از خوراکی‌های سرد استفاده نکنم و استراحت صدا را هم جدی می‌گیرم. البته مهم‌تر از تکنیک، حال دل آدم است. اگر ارتباط قلبی با آیات برقرار شود، تلاوت هم بر دل مخاطب می‌نشیند.

-ظاهرا یک‌بار هم برای مدتی صدایتان را از دست داده بودید؟

یکی از دوره‌های سخت زندگی‌ام همان زمان بود. حدود ۹‌ماه صدایم را تقریبا از دست داده بودم. این مشکل گاهی برای قاری‌ها و خواننده‌ها پیش می‌آید و مربوط به گرفتگی عضلات حنجره است. برای کسی که همه زندگی‌اش با صدا و تلاوت گره خورده، این اتفاق واقعا سخت است، اما لطف خدا و دعای مادرم باعث شد دوباره بتوانم تلاوت کنم.

اگر ارتباط قلبی با آیات برقرار شود، تلاوت هم بر دل مخاطب می‌نشیند

-این روز‌ها بر آموزش نوجوانان تمرکز کرده‌اید. چرا؟

من از همان سال‌هایی که شاگرد استاد دخت‌مشهدی بودم، تدریس را شروع کردم. استاد به من می‌گفت استعداد آموزش داری و گاهی اداره جلسه را به من می‌سپرد تا به بچه‌های کوچک‌تر آموزش بدهم. سال‌۱۳۹۱ گروه «محبان‌الرضا (ع)» را راه‌اندازی کردم که حالا حدود هفتاد‌کودک و نوجوان قاری در آن حضور دارند؛ جمعیتی که بین جلسات قرآنی کم‌نظیر است. شیرین‌ترین بخش ماجرا برایم این است که این جلسه حالا در همان مسجدی برگزار می‌شود که خودم سال‌ها پیش در آن قرآن یاد گرفتم. حس می‌کنم این‌طوری بخشی از دِینم را ادا کرده‌ام.

‌-می‌گویند فضای جلسات شما با جلسات سنتی قرآن کمی متفاوت است. دلیل این تفاوت چیست؟

من اعتقاد دارم بچه‌ها اگر در فضای خشک و رسمی قرار بگیرند، خسته می‌شوند. برای همین سعی می‌کنم جلسات صمیمی باشد. با بچه‌ها شوخی می‌کنیم، می‌خندیم، مسابقه برگزار می‌کنیم و حتی گاهی اداره جلسه را به خودشان می‌سپارم تا اعتمادبه‌نفس پیدا کنند. دوست دارم بچه‌ها احساس کنند در یک جمع دوستانه حضور دارند، نه اینکه فقط سر کلاس نشسته‌اند.

-به نظر شما خانواده‌ها در مسیر قرآنی‌شدن فرزندشان چه نکته‌ای را باید رعایت کنند؟

مهم‌ترین نکته این است که بچه‌ها را مجبور نکنند حتما قاری شوند. هر کودکی استعداد خاص خودش را دارد. ممکن است یکی قاری خوبی شود، یکی خوش‌نویس قرآنی، یکی قصه‌گوی آیات قرآن و حتی یکی تولیدکننده نرم‌افزار‌های قرآنی. مهم این است که خانواده‌ها استعداد واقعی فرزندشان را کشف کنند. من هم در جلسات سعی می‌کنم این استعداد‌ها را پیدا کنم و بچه‌ها را در همان مسیری که توانایی دارند، هدایت کنم.

 

مهم‌ترین افتخار زندگی‌ حسین پورکویر، تربیت نسل جدید قاریان است

 

صمیمی و خاکی

محمدمهدی اکبری، متولد ۱۳۹۰، حالا چهار سال است که خادم و مکبر حرم مطهر رضوی است؛ مسیری که از مسجد و جلسات قرآن آغاز شده‌است. خودش می‌گوید نخستین‌بار در همین مسجد مکبر شده و همان‌جا اعتمادبه‌نفس پیدا کرده‌است. او از کودکی با سوره‌های کوتاه قرآن مأنوس بوده و بعد از حضور در مهدالرضا (ع) وارد کلاس‌های قرآن شده‌است. شهرت استاد پورکویر در محله باعث شد خانواده‌اش او را به جلسات این قاری بیاورند و حالا حدود هفت‌سال است که شاگرد اوست.

محمدمهدی می‌گوید: غیر از قرائت زیبا و سطح علمی بالای استاد، آنچه بیشتر از همه روی بچه‌ها اثر می‌گذارد، اخلاقشان است. خیلی خاکی، صمیمی و پیگیر هستند. پیشرفت بچه‌ها واقعا برایشان اهمیت دارد. هر جلسه یادشان می‌ماند که هرکدام از ما چه ضعف‌ها و قوت‌هایی داریم و پیگیر روند آموزشمان هستند.

 

* این گزارش دوشنبه ۱۱ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۲ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام