چند روایت غدیری از طلبه جوان محله فرهنگیان
سیدمحمدمهدی اسدی طلبهای است که سیسال سن دارد و ساکن محله فرهنگیان است. خانه او در روز عید غدیر حال و هوای خاصی دارد، همانطورکه برای سالها خانه پدر و پدربزرگش اینطور بود و همچنان این رسم و آیین شیرین در خانواده ادامه دارد.
روز عید غدیر برای خانواده آقاشیخ محمدمهدی با دعای ندبه در ساعت ۶ صبح آغاز میشود و از ساعت ۸ هم منتظر همسایهها و اقوامی هستند که به دیدنش میآیند. در آخر شب هم خودش به دیدن خانواده شهدا و رزمندگان سید میرود. با او همکلام شدهایم تا خاطراتش از روزهای عید غدیر را برایمان بازگو کند.
اول، در خانه من را میزنند
شیخمحمدمهدی اسدی هرسال عید غدیر از ساعت۸ صبح تا نیمهشب مهمان دارد. آشناهای دور و نزدیک، حتی همسایههایی که سالهای پیش با خانواده او هممحلهای بودهاند، برای دیدنش میآیند. در بین همسایهها احترام خاصی دارد، ازآنجاییکه طلبه است و عمامه سیاهرنگی هم به سر دارد، مردم محله در دیدوبازدیدهای عید غدیر، اول در خانه او را میزنند.
شیخ محمدمهدی میگوید: عوامل مختلفی در زندگی هر انسانی هست که مسیر زندگی او را تعیین میکند. برای ما بیش از هر چیز «سیدبودن»، زندگی و اهدافمان را مشخص کرده است. ما همیشه باید حرمت پیشوند اسممان را نگه میداشتیم. خاطرم هست در دوره دبیرستان، روزهای آخر اسفند بود.
برای ما بیش از هر چیز «سیدبودن»، زندگی و اهدافمان را مشخص کرده است
با بچهها تصمیم گرفتیم مدرسه را بپیچانیم. من، اما به بقیه پیشنهاد دادم که همگی بهجای پارک و سینما به حرم مطهر برویم و زیارت کنیم. میخواهم بگویم به واسطه سیدبودن حتی شیطنتهای بچگی ما مثل فرار از مدرسه هم رنگوبوی دیگری داشت. فقط به خاطر اینکه سید بودیم و بچهها جور دیگر روی ما حساب میکردند.
او ادامه میدهد: مردم هم نگاه دیگری به بچه سیدها دارند. هرجایی که میرویم، به خاطر لباس روحانیت و عمامه سیاه که من بر سر دارم، دیگران احترام ویژهای به من میگذارند؛ مثلا در نماز جماعت همین که وارد مسجد یا نمازخانهای میشوم، لطف دارندو من را جلو میفرستند.
پایان شیرین روز عید غدیر
روحانی محله فرهنگیان از اسکناسهای دهتومانی یاد میکند که پدربزرگش بین صفحات قرآن میگذاشت و به مهمانها هدیه میداد. میگوید: رسم اسکناسدادن به مهمانها همیشه درخانواده ما جریان داشته است. راستش چندسالی است که بعد از عید غدیر به فکر اسکناسهای عیدی سال بعد هستم و هرجا میروم اسکناسهای دههزارتومانی را جمع میکنم. ارزش مادی ندارد فقط تحفهای است که اهالی از دست یک سید میگیرند و امیدوارم در زندگیشان برکت داشته باشد.
آقامحمدمهدی امسال به هر دری زد، اسکناس نو گیرش نیامد. میگوید جنگ است و بانکها حتی در حد چنددانه اسکناس هم نمیدهند. او و خانوادهاش امسال تصمیم گرفتهاند بستههای شکلات و شیرینی درست کنند و با آن از مهمانان و همسایهها پذیرایی کنند.
روحانی محله فرهنگیان و خانوادهاش یک رسم دلنشین دیگر هم در روز عید غدیر دارند و آن این است که به خانواده شهدا و رزمندگان سری میزنند و با آنها دیداری تازه میکنند. میگوید: در محله ما و در جوار مسجد حضرتعباس (ع) خانوادههای شهدا و رزمندگان بسیاری زندگی میکنند. معمولا هرسال بعداز اینکه دید و بازدید اهالی از خانواده ما به پایان میرسد، من و خانوادهام به دیدن خانوادههای شهدا و رزمندگان میرویم و از آنها احوالپرسی میکنیم. خیلی از خانوادههای شهدا بینام و نشان در محلهها زندگی میکنند؛ عید غدیر بهانه خوبی است که از ایثار آنها و رشادتهای فرزندانشان قدردانی شود.
* این گزارش چهارشنبه ۱۳ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۴ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.