سهراب و سامان سرابی، پدر و پسری که وزنه پرورش اندام مشهدند
«استاد و شاگردی که پدر و پسر هستند». در پس این گزاره بیش از اینکه احساس خوابیده باشد، حقیقتی نهفته است. رشته شاگرد و استادی سهراب و سامان سرابی با دمبل و وزنههایی گره خورده که ببشترین نقطه تشابه آنها در دو دوره مختلف است. سهراب همان قهرمان پرورش اندام جهان است که هنگام بالا رفتن از سکوی اول جهان خیال سامان کوچکش را بر همان سکو، نقش میزد. این پدر و پسر قهرمان جایی در محله احمدآباد مشهد، فضایی را تدارک دیدهاند برای ترویج و آموزش ورزش تا تنهای بیشتری از این مسیر سالم بمانند.
سامان سرابی بر بام افتخارات
سامان به روایت شناسنامهاش متولد ۲۶ آبان سال ۱۳۵۵ است. او همچون پدرش از استعداد بسیار بالایی در ورزش برخوردار بود ضمن آنکه از نظر فرم و استیل بدنی و حتی صورت ظاهری نیز بسیار به پدر خود شبیه است تا آنجا که گویی میان سامان و سهراب آیینهای است میان گذشته و حال.
سامان در سال ۱۳۸۴ به عنوان سومی جهان در رسته ۷۰ کیلوگرم دست یافت
سامان به گفته خودش در سن ۱۶ سالگی (سال ۱۳۷۱ ش.) نخستین عنوان قهرمانی خود را در مسابقات دانشآموزی مشهد در رسته وزنی ۶۰کیلوگرم به دست آورد. بعد از آن بهعلت ادامه تحصیل در رشته کارشناسی تربیتبدنی حضور خود را در ورزش کمرنگ کرد.
اما یکی از روزهای زمستان ۷۸، سامان ۲۳ساله خود را در موقعیتی دید که میتوانست گامهای بلندتری را به سوی موفقیت بردارد. دست حمایت پدر کارکُشتهاش هم همراه او بود. همه اینها باعث شد تا او با اندکی تمرین موفق به کسب عنوان قهرمانی استان خراسان در سال ۱۳۷۹ شود. پشت بند آن هم سه عنوان قهرمانی توسط سرابی جوان درو شدند و جامعه بدنسازی ایران و آسیا از حضور این اعجوبه هفتاد کیلویی شگفت زده بودند. پس از آن در سال ۱۳۸۴ ش. به عنوان سومی جهان در رسته ۷۰ کیلوگرم دست یافت.
یک سر و هزار سودا
این روزها سر سامان سرابی حسابی شلوغ است و نمیتوان بهراحتی او را یافت. علت آن هم مشغلههای زیاد است که از دبیر فدراسیون پرورش اندام خراسان رضوی گرفته تا پاس کردن واحدهای سنگین مقطع دکتری دررشته تربیت بدنی و سایر فعالیتهای ورزشیرا شامل میشوند. اینها باعث میشود معمولا بهراحتی در دسترس نباشد.
از سیاهچال مدرسهمان میترسیدم
شاید هیچکس باور نکند سامان جوان روزگاری از مدرسه فراری بوده است. ترس از سیاهچالی که آقای ناظم مدرسه، بچهها را به حبس در آن تهدید میکرده، طوری گریبان او را گرفته بود که به هر بهانهای برای فرار از مدرسه متوسل میشد. خلاصه اینکه بعد از چند روزی غیبت، بالاخره با راپورت یکی از همکلاسیها لو رفته و دوباره مدرسه را از سر میگیرد، اما خاطره آن سیاهچال خیالی هنوز هم در ذهن سامان است.
جریان مدال طلای ضد دوپینگ دوحه چیست؟
سامان هرچند از ناداوریهای سال ۲۰۰۶ مسابقات دوحه خاطره خوشی ندارد، اما جریان گرفتن مدال طلای ضددوپینگ او معادلهای است که هنوز هم نتوانسته آن را حل کند. وی میگوید: طوری با من برخورد کردند که گویی دوپینگ کرده بودم.
آنها یکبار از من تست گرفتند، اما این برایشان کافی نبود پس شبانه وارد هتل شده و بهصورت امنیتی مجددا از من تست اخذ کردند. هنوز نمیدانم قرار بود من دوپینگ کرده باشم یا قرار بود مدال طلای ضد دوپینگ بگیرم که اینطور مرا غافلگیر کردند!
پسری که سهراب پدرش است
برای آنکه مفهوم آمیختگی نام سهراب و سامان را درک کنید باید ساعتی با آنها زیر یک سقف بنشینید. آنجا که سهراب در میان چهار دیوار مملو از عکسها و خاطرات تلخ و شیرین، تلاشها، موفقیتها و ... نشسته است. نحوه ورود او به این رشته هم جالب است.
بچه دیدگاه لشکر بود و عاشق ورزش. البته همه جورش را نیز از بوکس گرفته تا ژیمناستیک و .. تجربه کرده بود، اما اینها آن چیزی نبودند که سهراب در جسم و روحش به دنبال آن میگشت؛ «یکروز که تنها توی باغ ملی قدم میزدم مردی با تیپ ورزشکارانه و زیبا اندام توجهم را به خود جلب کرد. او قدی حدود ۱۸۰ و وزنی در حدود ۱۴۰ کیلوگرم داشت.
آن مرد وارد مکانی شد با نام «باشگاه بدنسازی ایران». من هم او را دنبال کردم. آن روز با وسایل عجیب و غریبی آشنا شدم که افراد با آن بدنشان را پرورش داده و زیبا میکردند. همانجا بود که فهمیدم این همان چیزیست که دنبالش میگشتم.» سهراب از همان روز وارد باشگاه شده و و اولین گامها را به سوی قهرمانی برداشت تا آنجا که سال ۱۹۷۱ میلادی برای اولینبار قهرمان دانشآموزان استان شد.
آن زمان سهراب سرابی برای مردمی که دور میدان تختی جمع میشدند، فیگور میگرفت و رژه میرفت. او در طول سالهای بعدی تلاش زیادی را مصروف داشت تا رشته پرورشاندام مستقل از وزنهبرداری ثبت شود. البته دلایل محکمی هم داشت و آن اینکه برخلاف تصور مردم پرورش اندام تنها زیبایی نیست، بلکه اگر این رشته از دست سودجویان که با داروهای غیرمجاز و هورمونی وجه این ورزش را خدشه دار کردند، در امان بماند؛ ورزشی است که سلامت واقعی جسم را تامین کرده و به تن زیبایی میبخشد.
کلکسیونی از جام در خانه
در و دیوار خانه سرابیها پُر است از جامهایی که به ترتیب خاصی چیده شدهاند. جامهای طلا و نقره، مدالهای رنگارنگ، تندیسها و... همه نشانی از روزهای قهرمانی وی هستند. اما غیر از این نشانها و نشانهها، فعالیتهای ورزشی سهراب و سامان هم کانون این خانواده را از هیجان ورزش خالی نمیکند.
ژاله غلامی همسر سهراب که همچون شوهرش تحصیلات دانشگاهی در رشته روانشناسی دارد و بازنشسته آموزش و پرورش است، از فعالیتهایش اینطور میگوید: تقریبا همه ما بهنوعی زندگیمان را حتی در وجه فردی هم با ورزش گره زدهایم. بیشتر اوقات من اینروزها صرف امور ورزشی همسر و فرزندانم میشود. دخترم سونا هم در حال پاس کردن واحدهای کارشناسی ارشد رشته تربیت بدنی در بروجرد است. وضعیت سهراب و سامان هم که مشخص است.
او میافزاید: البته همسر و فرزندانم به روح ورزش و مبنای علمی آن اعتقاد زیادی دارند و همین باعث شد تا همت کنند و کتابی را در بحث بدنسازی و پرورش اندام منتشر نمایند. ژاله تاکید دارد اگر بسیاری از والدین ورزش را وارد زندگی خانوادگی خود کنند و در این راه خودشان الگوی فرزندانشان باشند، میتوانند آنها را از بسیاری آسیبها مصون دارند.
*این گزارش آذر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۱ چاپ شده است.

