محمدکیان مشمول شاهنامهخوانی را از مدرسه شروع کرده است
سه سال پیش همانطورکه محمدکیان با کنترل تلویزیون شبکهها را جابهجا میکرد، برای چند لحظهای روی شبکهای مکث کرد که مردی با چهرهای متفاوت نقالی میکرد. نوع اجرای آن مرد او را یاد دکلمهخوانیاش در مدرسه میانداخت.
محمدکیان مشمول، نوجوان دوازدهساله محله بهشتی، آن موقع تصور نمیکرد که یک ماه بعد، از طرف مربی پرورشی مدرسه تشویق شود تا اجرای شاهنامهخوانی داشته باشد و همین موضوع زمینه ورود او به اجرای نقالی، شاهنامهخوانی و در ماههای اخیر رجزخوانی در اجتماعات مردمی شود.
-چه شد که سراغ شاهنامهخوانی رفتی؟
از هشتسالگی، عضو گروه سرود مدرسهمان بودم. چون بچهای خجالتی نبودم، تکخوان گروه بودم. وقتی نهساله شدم، مربی پرورشیمان پیشنهاد داد برای اجرای یک برنامه، متنی از شاهنامه درباره نبرد رستم و سهراب بخوانم. همان اجرا باعث شد به شاهنامهخوانی علاقهمند شوم.
-چطور شد این مسیر را ادامه دادی؟
اولین اجرایم در مدرسه بود. آنقدر لذت بردم که بعد از آن چند بار دیگر هم با مربی پرورشی برای متنهای مختلف تمرین کردم. بعد هم او من را به گروه سرود محلهمان و همچنین آقای محمد جهانپا برای آموزش شاهنامهخوانی معرفی کرد.
-از چه زمانی پایت به جشنوارهها باز شد؟
دو سال پیش کلیپ یکی از اجراهایم به دست یک گروه هنری از استان گلستان رسید. آنها پیشنهاد کردند در سوگواره محرمی شهرستان گلستان شرکت کنم. من هم در بخش دکلمهخوانی اجرا کردم و توانستم مقام اول را کسب کنم.
-تا امروز در چه جشنوارهها و برنامههایی اجرا داشتهای؟
محرم امسال در سوگواره «نوای ارادت» شهر مشهد مقام اول را کسب کردم. اردیبهشت امسال هم برای جشنواره سیمرغ که به مناسبت بزرگداشت روز فردوسی در آرامگاه این شاعر برگزار میشد، بهعنوان مهمان دعوت شدم و اجرا داشتم.
-شاهنامهخوانی چه چیزی به تو اضافه کرده است؟
باعث شد بیشتر درباره شاهنامه و فردوسی تحقیق کنم. حالا داستانهای شاهنامه را بهتر میشناسم و از خواندنشان بیشتر لذت میبرم.
-در کنار اجراهای فردی، گفتی عضو یک گروه سرود هم هستی. از فعالیت گروهتان بگو.
عضو گروه سرود «پسران فاطمی» محله شهید بهشتی هستم. این گروه در برنامههای فرهنگی مختلف شهر اجرا دارد. حدود یک سال است که در برنامههای حرم امام رضا (ع) هم اجرا میکنیم.
-رجزخوانی را چطور تجربه کردی و چه شد وارد این بخش از اجرا شدی؟
در یکی از اجتماعهای مردمی میدان شریعتی، یکی از مسئولان فرهنگی که من را میشناخت، از من خواست اجرا کنم. من هم از قبل با کمک پدر و مادرم یک متن آماده کرده بودم که همان را اجرا کردم. بعد از آن چند بار دیگر هم در اجتماعهای مردمی همین میدان و مسجد الزهرا (س) در خیابان احمدآباد روی سن رفتم و رجزخوانی کردم.
-وقتی برای اولین بار مقابل جمعیت زیادی قرار گرفتی، استرس نداشتی؟
هیچ ترس و اضطرابی نداشتم. در این مدت چند بار هم پیش آمده که بدون اطلاع قبلی از من خواستهاند اجرا کنم و من بدون استرس و با تسلط اجرا کردهام.
* این گزارش سهشنبه ۷ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۶ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.