سیدجواد حسینی رکورددار کبادهزنی کشور است
سید جواد حسینی را در ۲ کلمه میشود خلاصه کرد. خوشمشرب و مشتی. اگر کسی نداند که او قهرمان و رکورد دار کباده کشور است و بیست و چند سال است که زورخانه شهید احمدی رفتنش ترک نشده است، از روی اخلاق و رفتار و منشش احتمالا حدس میزند که این آدم یک رابطهای با محیطهای پهلوانی دارد.
اینقدر خوشصحبت است که متوجه گذر زمان نمیشویم. انگارنهانگار که ۲ ساعت و اندی نشستهایم و باهم صحبت کردهایم. هفته تربیتبدنی فرصت خوبی است که دوباره برویم سراغ ورزش ملی و باستانی خودمان، اما از زاویه نگاه یکی از قهرمانهایش.
- شما بچه کدام محلهاید؟
من متولد ۱۳۵۶ هستم و بچه سمزقند. خانهمان اول خیابان فاطمیه بود. پدر و مادرم حدود سالهای ۴۱-۴۰ میآیند و در این خیابان ساکن میشوند. اینجا هم نه آب داشته است و نه برق و گاز.
اول بولوار فاطمیه یک جایی بوده است به نام شترگلو. مردم میرفتند با این تلمبه دستیها برای خودشان آب برمیداشتند. خانه ما در کوچه حاجی مهماندار بود که الان به آن میگویند شهید ثابتفر.
این پسر اولین شهید سمزقند است. خلاصه در همین محله بزرگ شدم، در کوچههایش بازی کردم و همینجا مدرسه رفتم. از دبستان کامیاب تا دبیرستان امیرکبیر در بولوار مجلسی. الان هم که در خیابان گاز زندگی میکنم. دلم نیامده که از محله دوران بچگیام دور بشوم و بروم جای دیگر.
- حتما مثل همه ورزشکارها از همان دوران بچگی به ورزش علاقه داشتهاید و مدام رشتههای مختلف را زیر و رو کردهاید تا چیزی را که دوست دارید پیدا کنید؟
بله، من ورزشکردن را از همان بچگی دوست داشتم. یک مدتی رفتم کشتی. بعد که جذابیتش را از دست داد، رفتم سراغ جودو. آن زمان تیم فجر خراسان در لیگبرتر ایران همیشه یا اول بود یا دوم. من زمان زیادی را با آنها تمرین کردم. سراغ هندبال هم رفتم و عضو تیم جوانان خراسان رضوی بودم.
- انگار یک ناخنکی به انواع و اقسام ورزشها زدهاید؟
خاصیت ورزش همین است. باید اینقدر بگردی تا آن رشتهای را که با استعدادت جور است پیدا کنی. تازه استعداد داشتن در آن ورزش فقط یک طرف قضیه است، باید ببینی خصوصیات اخلاقی و ویژگیهای روحی و روانیات با آن ورزش همخوانی دارد یا نه؟
- شما در جودو و کشتی به جاهای خوبی رسیده و حتی عضو تیمهای معتبری شده بودید. در تیم هندبال جوانان خراسان رضوی حضور داشتهاید و بعید نبود که بعد از مدتی پیشرفت کنید. چرا یکی از اینها را به عنوان یک رشته خاص انتخاب نکردید تا حرفهای ادامه دهید؟
در اوج ورزش، یعنی زمانی که داشتم در کشتی پیشرفت میکردم و به مدارج خوبی میرسیدم، پدر و مادرم فوت کردند. بچه تهتغاری بودم و حساس. وقتی که به فاصله یکسال، اول مادرم و بعد پدرم فوت کردند، دستم از ورزش قهرمانی کوتاه ماند.
ورزشکردن جیب پرپول میخواهد و آدم بیکار. اصلا اولین اصل ورزش حرفهای این است که شما از نظر روانی راحت باشی. چون مغز است که عصب و عضله را میسازد و تقویت میکند. از آن مهمتر اینکه ورزشکردن نیاز به پول دارد. من در آن مقطع مجبور شدم دیپلم را بگیرم و بچسبم به کار ساختمانی.
- ثمره تجربهکردن ورزشهای مختلف این شد که شما فهمیدید در کشتی استعداد دارید و باید ادامه بدهید، اما نشد. ناگهان چهطور از تشک کشتی به گود زورخانه رسیدید؟
خدا کارگردان سریال امام علی (ع) را حفظ کند. این فیلم را من خیلی دوست داشتم. نمیدانم چه خاصیتی داشت که من نوزدهساله را علاقهمند کرد که بروم زورخانه. چون بالاخره از قدیم میگفتند که زورخانه خانه امام علی (ع) است و مدام در آنجا مدح حضرت را میگویند.
البته قبل از این دوستی در مدرسه داشتم که هروقت من را میدید میگفت: سید جواد! تو به درد زورخانه و ورزش باستانی میخوری. همه اینها دست به دست هم داد که به این ورزش روی خوش نشان بدهم و علاقهمندش شوم. تنها چیزی که از این ورزش میدانستم این بود که یک لنگ به خودشان میبستند.
اول از همه رفتم از دور حرم لنگ خریدم، بعد پرسوجویی کردم که نزدیکترین زورخانه به خانهمان کجاست که مجموعه قدس و زورخانه شهید احمدی در همین خیابان المهدی معرفی شد. دیگر از همان روز اینجا شد خانه دوم من. روز اولی هم که رفتم، با ماجرایی همراه شد.
- چه ماجرایی؟
یادم هست ماه رمضان بود و گود قبل از افطار. من آن لنگی که خریده بودم را به کمرم بستم و وارد گود شدم. آن هم نه با گرهای که باستانیکارها میبندند، بلکه با مدل خودم.
رخصت گرفتم و وارد گود شدم. کسی هم به من معترض نشد که چرا آمدهای اینجا و برو بیرون بچه و.... چون زورخانه و گودش مقدس است و مثل مسجد میماند. هیچکس حق ندارد کسی را از این ۲ مکان بیرون کند. وارد گود که شدم، خدابیامرز، حاج آقا نجات فهمید که لنگ را اشتباه بستهام.
بدون اینکه حرفی بزند یا پرخاشی کند، خودش آمد جلو، لنگ را باز کرد و دوباره مدل زورخانهای برایم بست. جالب اینجاست که من روز دوم کار با وسیلهها را شروع کردم.
- یعنی هنوز پا به زورخانه نگذاشته و عرقتان خشک نشده بود میل و کباده و سنگ و... را برداشتید؟
بله؛ حاج آقا نوذری که الان مسئول زورخانه هستند، سبکترین سنگ، همین چوبهایی که شبیه در است را دادند دستم و گفتند که بزن. ۳ جفت یا به قول امروزیها ۳ ست بیشتر نزدم، بعد تا ۳ روز همین که میخوابیدم و سنگها را میدادند دستم، میافتادند.
بار اول اینقدر روی بدنم فشار آمده بود که خالی کرده بودم و عضلاتم بسته بود. بعد یادم میآید، همینطور که خوابیده بودم، چشمم افتاد به سنگهای بزرگتر و سنگینتر، با خودم میگفتم یعنی یک روز میشود که من اینها را بتوانم بلند کنم؟.
در آن شرایط جوابم به خودم منفی بود و اصلا فکرش را نمیکردم که یک روز زورم برسد و بتوانم این سنگهایی که استاندارد مسابقات کشوری است را بلند کنم. یک چیزی شبیه به رؤیا بود. اما این رؤیا بالاخره به واقعیت تبدیل شد. خیلی طول کشید. شاید بعد از ۵-۴ سال و حتی بیشتر توانستم که بروم سروقت سنگهای ۸۰ و بعد ۱۲۰ کیلوگرمی.
البته این خاصیت زورخانه است که هم قدرت میخواهد و هم استقامت، ولی خیلیها میخواهند در ورزش یکشبه ره صدساله را بروند. الان در یک باشگاه باستانی ۱۰۰ نفر میآیند ثبتنام میکنند.
میبینید تا آخر ماه از این ۱۰۰ نفر فقط ۱۰ نفرشان میمانند و بعد از ۱۰ سال فقط یکی دو نفر این ورزش را ادامه میدهند. چرا؟ چون این ورزش باستانی و زورخانه به شدت سخت است.

- قدیمیهای ورزش باستانی میگویند یکی از سختیهای زورخانه این است که باید غرورت را زیرپا بگذاری. درست است؟
بله دقیقا کسی که نتواند غرورش را زیرپا بگذارد، خیلی بعید است که بتواند زورخانه و ورزش باستانی را تحمل کند. شما وقتی پا داخل زورخانه میگذارید اجازه ندارید که صحبت کنید یا هر حرفی را بزنید.
بزرگترها امر و نهیتان میکنند. اینها قانون باستانیکارهاست. چون اعتقاد دارند کسی که غرورش را بگذارد زیرپایش دیگر به کسی بیاحترامی نمیکند. مخصوصا پدر و مادرش. در نتیجه به همهجا میرسد.
فکر میکنید قدیمترها چرا مردم بیشتر احترام همدیگر را داشتند و مردمدارتر بودند؟ چون در هر محلهای یک زورخانه بود که نصف اهالی میرفتند آنجا ورزش میکردند و یاد میگرفتند که احترام هم را داشته باشند.
غیر از اینها یکسری قاعده و قانون دیگری هم در زورخانه وجود دارد که خیلی جالب است و در هیچ ورزش دیگری هم نمونهاش را نمیبینیم. دقیقا مثلا ورزشکاری که تازه پا به زورخانه میگذارد باید روبهروی مرشد بایستد که ضرب و زنگ را یاد بگیرد و بتواند با آهنگ ورزش کند.
یا سردم، جایی که مرشد مینشیند دقیقا روبهروی قبله است، چون آن را مکان مقدسی میدانند و بعد جالب است بدانید که مرشدها به دلیل اینکه مدام مدح میگویند و اسم خدا را میبرند، حق ندارند گناهان کبیره و حتی صغیره را انجام بدهند.
در زورخانه برای سیدها هم احترام خاصی قائل هستند. جایگاهشان زیر سردم است. جایی که در حالت عادی بزرگترها و پهلوانها باید بایستند. کلا چینش و نحوه ایستادن در زورخانه برای خودش روال و نظم خاصی دارد.
خود زورخانه هم که به دلیل تقدسش شبیه مسجد ساخته میشود و گودها هم در همه کشور به دلیل ششگوشه اباعبدا...۶ ضلعی است و در مشهد به نیت امام هشتم (ع)، گودها همه هشتضلعی است.
-از اول اینطور بوده یا بعدها کسی پیدا شده و چنین قوانینی گذاشته است؟
شکل ساخت زورخانه را که پوریای، ولی به نوعی اختراع کرده است، اما این نحوه ایستادن را پهلوان حسن رزاز برای اولینبار رواج داد. حدود ۳۰۰-۲۰۰ سال پیش. رزاز پهلوانی بود که تا آخر عمرش در همه ایران هیچکس نتوانست که پشتش را به زمین بزند.
- خیلی از بحث اصلیمان دور نشویم. شما اولینبار سنگ بلند کردید، اما رشته اصلیتان کباده است. چهطور شد رفتید سراغ این وسیله؟
جلسه چهارم یا پنجم بود که میرفتم زورخانه. یکی از آن قدیمیها یک کباده داد دستم و گفت بزن. علاوه بر اینکه فیزیک بدنیام برای کباده کشیدن مناسب بود، خودم هم از آن خوشم آمد.
خیلی زود هم رفتم مسابقات و مقام آوردم. این یکی دیگر از خاصیتهای ورزش باستانی است. یعنی هر آدمی با هر فیزیکی که از در زورخانه وارد شود، میتواند یک رشته و وسیله را با توجه به بدنش انتخاب کند و ادامه بدهد. چون ۱۲ رشته مختلف وجود دارد.
- خیلی زود یعنی چند ماه بعد از اینکه رفتید زورخانه؟
ماه که نه! تقریبا یک سال بعد، یعنی حدود سالهای ۷۷-۷۶ در مسابقات سطح مشهد در رشته سنگ و کباده اول شدم. استانی هم دوباره همین مقام را کسب کردم و من را فرستادند برای شرکت در مسابقات کشوری در رده جوانان.
آنجا تجربه خیلی مهم است و من که تازه ورزش باستانی را شروع کرده بودم هفتم شدم. تا سال ۱۳۸۰ چندباری مسابقههای استانی رفتم و مقام آوردم تا اینکه جریان فوت پدر و مادرم پیش آمد و دیگر نتوانستم ورزش قهرمانی را ادامه بدهم. چون فکر و ذکرم مشغول بود.
زورخانه میآمدم، اما حواسم جای دیگری بود. بعد هم که چندسالی رفتم جزیره کیش برای کار کردن. وقتی هم که برگشتم خیلی به فکر قهرمانی و اینطور چیزها نبودم. نهایت اینکه ۲ سال هم از گود زورخانه دور ماندم.

- چه اتفاقی شما را ۲ سال از زورخانه دور کرد؟
من عاشق عَلَمکشی هستم. همیشه هم میروم زیر سنگینترین و سختترین علمها. این کار را ادامه دادم تا پایم استخوان اضافی درآورد. دکتر گفت که باید عمل کنی که آنها را ببرد. آن موقع راه رفتن برایم سخت بود، چه برسد به ورزش کردن.
زورخانه میرفتم، اما بیرون گود یک ورزش الکی میکردم و میرفتم. مدت زیادی بدنسازی کردم که این استخوانها برود داخل پا و سرجایش. خلاصه خیلی تلاش کردم که پایم تقریبا شد مثل اولش و توانستم که درست و حسابی ورزش کنم.
-کی دوباره ورزش را شروع کردید؟ بهمن ماه سال گذشته بود که به قهرمانی کشوری در رشته کباده منجر شد. یعنی در چهلویک سالگی یک بازگشت باشکوه به ورزش باستانی داشتهاید و اینبار به جای شهر و استان قهرمان کشور شدید. آن هم در سن و سالی که همه خودشان را بازنشسته میکنند.
البته سن وسال من برای ورزش باستانی جای تعجب ندارد. باستانی تنها ورزشی است که بیشتر قهرمانهایش سنشان بالاست. دلیل علمی هم دارد. ببینید مغز استخوان انسان تا سیسالگی گلبول قرمز میسازد.
وقتی که شما ورزش میکنید، این جریان توقف تولید گلبول را به تأخیر میاندازید. ورزش زورخانهای استقامتی است و همین باعث میشود که کسی در سن و سال من به دلیل تولید زیاد گلبول قرمز، به اندازه یک جوان بیست و چندساله نفس داشته باشد و بتواند ورزش کند. الان گاهی اوقات که با بچههای جوانتر زورخانه سرشاخ میشوم و کشتی میگیرم، نفس کم میآورند.
- البته گویا شما قبل از این مسابقات کشوری اخیر که در آن قهرمان شدید، در لیگبرتر هم شرکت کرده و حریفتان را شکست داده بودید؟
سال ۱۳۹۲ بود. یک تیم در مشهد تشکیل دادند که نخبههای ایران را آوردند آنجا. این تیم ۲ ماه در زورخانه شهید احمدی تمرین میکرد، ولی من حتی یک جلسه هم با این جمع تمرین نکردم.
رفتیم لرستان برای مسابقات. باورتان نمیشود که در همه رشتهها ما باختیم جز کباده که ورزشکارش من بودم. اولین و آخرین بار بود که بیستوشش کیلوییاش را برای مسابقه میآوردند. من ۱۰۲ جفت زدم و بردم. بازیکن تیم ملی که به من باخته بود تعجب کرد. گفت جای من تو باید لباس تیم ملی را بپوشی.
- امسال هم که رفتید مسابقات کشوری و اول شدید.
مسابقات سختی هم بود. انصافا از آخرین باری که من برای کبادهکشیدن رفتم، قوانین و مقررات خیلی عوض شده و همین کار را مشکل کرده بود. چون دنبال کیفیت هستند.
چندین سال قبل مثلا کباده هجدهکیلویی آوردند و گفتند با این باید ۷۰ جفت بزنید. سال بعدش شد بیستکیلویی و قانون گذاشتند که باید ۱۱۷ جفت بزنید. امسال برای اولین بار کباده بیستودو کیلویی گذاشتند جلویمان و ۱۲۰ ثانیه وقت دادند.
در این زمان هرکسی که بیشتر میزد برنده بود. امسال که گفتند مسابقات زماندار است، من اول کپ کردم. هرچه فیلمهای سریع زدن خودم را نگاه میکردم، میدیدم کمتر از ۲ دقیقه نمیشود.
من ۳ بار کباده کشیدم تا قهرمان شدم و در هرمرحله ۱۰۰ جفت زدم. رقیبهایم بیشتر از ۸۰-۷۰ تا نتوانستند بزنند. الان رکورد کبادهزنی دست من است و باید ببینیم کسی پیدا میشود که این رکورد را بشکند یا نه.
-حالا که حرف از کباده شد، کمی در مورد این وسیله توضیح میدهید؟
کباده همانطور که از ظاهرش معلوم است شبیه کمان است. البته قدیمیهایش. اینهایی که الان میسازند را باید خیلی دقت کنید تا بفهمید که شبیه چه چیزی است.
دایرههای فلزیای که داخل کباده است، برای این بوده که وقتی در جنگ کمان را بالای سرشان تکان میدادند سروصدایی تولید کند و سپاه مقابل را بترساند و فکر کنند که تعداد اینها زیاد است. کباده، یکی از سختترین وسایل زورخانه است و وقتی که ورزشکار زیر آن میایستد، همه بدن و اندامش دیده میشود.
برای همین است که کبادهزن حرفهای خیلی کم داریم، چون آموزشش خیلی سخت است. قوانین مشکلی هم دارد. اگر زاویه دست از حد معینی بیشتر شود، ورزشکار را حذف میکنند. دست از فرق سر رد شود، داورها امتیاز منفی میدهند.
سر این ور و آن ور شود، باستانیکار از آخر اول میشود. باورتان نمیشود که اگر ورزشکار یک هفته جلوی آینه تمرین نکند، نمیتواند درست و حسابی کباده بکشد. کبادهزن از اولین حرکتی که میزند تا آخرینش باید یک شکل و یکسان باشد.
در مسابقههای ورزش باستانی هم، کباده جزو بیرحمترین رشتههاست. ورزشکار به محض اینکه اشتباه کند، ضرب مرشد قطع میشود و تمام. گروه بازندهای هم وجود ندارد.
- پس شما احتمالا خیلی تمرین میکنید؟
بله، یادم هست آن زمان که جوانتر بودم، وقتی گود تمام میشد و همه میآمدند که لباس بپوشند، من در همان رختکن سنگ دستم میگرفتم و تمرین میکردم. یا وقتهایی پیش میآمد که همه میرفتند، اما من در گود کباده میکشیدم و خودم را آماده میکردم.
موقعی کباده را کنار میگذاشتم که خدابیامرز آبدارچی باشگاه چراغها را خاموش میکرد. حتی در گود همه یک نوبت مثلا کباده و سنگ میزدند، من ۳ مرحله. اینها را گفتم یاد خاطره یکی از پهلوانهای قدیمی باشگاهمان افتادم که میگفت: گود زورخانه در قدیم خاکی بود و من اینقدر ورزش میکردم که خاک زیر پایم در گود زورخانه، گل میشد.
-زورخانه و باستانی جزو میراثهای ملی ماست و اصلا ورزشی محسوب میشود که صفر تا صدش مال خودمان است و وارداتی نیست. یک زمانی شما یک جوان هجده، نوزدهساله بودید و آمدید سمت این ورزش و قهرمان شدید. الان جوانان و نوجوانان امروز خیلی با زورخانه آشنا نیستند. چرا اینطور شده؟ اشکال از کجاست؟
از قدیم میگویند که گود زورخانه جای پیرمردهاست. به این معنی نیست که ورزش باستانی، پیرمردی است. این تلقی اصلا درست نیست. وقتی کسی به سن ۶۰-۵۰ سالگی میرسد منزوی میشد و کسی خیلی تحویلش نمیگیرد، اما در زورخانه اینطور نیست.
هرچه سنت بالاتر باشد، احترام بیشتری دارد. بعد جوانترها وقتی میآیند و این ماجرا را میبینند، کمی برایش سنگین است. از طرف دیگر، هیچ تبلیغی برای ورزش باستانی صورت نمیگیرد.
خیلی از بیخودترین ورزشها را در تلویزیون نشان میدهند، اما زورخانه را در صداوسیما هیچوقت ندیدهاید. یقین بدانید که اگر روی ورزش باستانی و زورخانه سرمایهگذاری کنند و به آن بها بدهند، اعتیاد از بین میرود و کمتر میشود.
نماز و عبادات درست و مشکلات خانوادگی حل میشود، چون گود زورخانه شبیه مسجد است و باید با وضو داخل شوید. باستانیکار خیلی از گناهها را نباید انجام بدهد. ایراد کار از مسئولان است که توجهی به این ورزش ندارند و بهایی به آن نمیدهند.