کد خبر: ۵۳۳۶
۰۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
دکتر شهرک شهید باهنر هوای اهالی محله را دارد

دکتر شهرک شهید باهنر هوای اهالی محله را دارد

دکتر مجتبی محمدی‌شاندیز از منشی‌اش خواسته اگر کسی پول ویزیت نداد به رویش نیاورد. برخی اهالی محله شهیدباهنر هم پول ویزیت را هر وقت داشته باشند قسطی می‌پردازند.

اهالی محله شهرک شهید باهنر می‌گویند یک محله است و یک دکتر مجتبی محمدی‌شاندیز. در این سال‌ها او با اهالی محل ارتباط خوب و تنگاتنگی داشته است؛ چراکه نزدیک به ۱۵ سال است در این محله بی‌هیچ چشمداشتی طبابت می‌کند و آن‌طور که از سادگی مطب و تردد وقت و بی‌وقت اهالی محل به مطب این پزشک چهل‌وپنج‌ساله پیداست، هیچ‌گاه سودای تجارت با طبابت را در سر نداشته است.

به گفته خودش، رشته پزشکی را انتخاب کرده تا فقط به محرومان خدمت کند و طرح بعد از تحصیل را هم در روستایی دورافتاده در شهرستان سرخس می‌گذراند و بعد از پرس‌وجوی فراوان، محله نابرخوردار شهید باهنر را برای طبابت برمی‌گزیند. برای ساعتی پای صحبت‌های این طبیب بااخلاق می‌نشینیم.


پسرتان مسموم شده

برای دیدار با دکتر مجتبی محمدی‌شاندیز باید به انتهای خیابان حر برویم. یک مطب کوچک و جمع‌وجور که پذیرای بیماران بی‌شماری است. بیمارانی که پشت در و روی صندلی منتظر نشسته‌اند تا نوبتشان شود و آقای دکتر آن‌ها را معاینه کند. وارد مطب که می‌شویم آقای دکتر مشغول معاینه یکی از بیمارانش است. دستش را روی پشت پسربچه که رنگ‌پریده و بی‌حال است می‌گذارد.

مادر می‌گوید. «بچه‌ام غذا نمی‌خورد و رنگ به رو ندارد. آب می‌خورد گلاب به رویتان بالا می‌آورد». دکتر دستی به سر و روی پسربچه می‌کشد و می‌گوید: «دهانت را باز کن پسرم. چشم‌هایش را با چراغ قوه می‌بیند و دمای بدن کودک پنج‌ساله را با دماسنج اندازه می‌گیرد. پسرتان مسموم شده است. این دارو‌ها را از همین داروخانه کنار مطب تهیه کنید.» نفر بعدی با اشاره منشی وارد اتاق می‌شود. از آن‌هایی است که سر و وضعش نشان می‌دهد آه در بساط ندارد. منشی هم به این موضوع پی می‌برد و بی‌آنکه وجهی مطالبه کند او را به داخل اتاق می‌فرستد. منشی می‌گوید: «دکتر از من خواسته اگر کسی پول ویزیت نداد به رویش نیاورم. برخی اهالی محل هم قسطی پول ویزیت را هر وقت داشته باشند می‌پردازند.»

مرام دکتر شیخ در مشهد و دکتر سیادت در تهران و خدمات بی‌منت و اخلاق‌مدارانه آن‌ها مرا تحت‌تأثیر قرار داده است


الگویم دکتر شیخ مشهد و دکتر سیادت تهران است

مجتبی محمدی‌شاندیز می‌گوید: طبابتش را بعد از گذراندن طرح در روستایی دورافتاده در همین مطب شروع کرده و بیش از ۱۵ سال است که همین‌جا طبابت می‌کند: برخی پزشکان به مناطق حاشیه شهر نمی‌روند و تمایلی به کار در این نقاط محروم ندارند.
هل خیابان آزادی در حوالی پارک ملت است و  هر روز با مترو از آن سوی شهر به محله شهیدباهنر می‌آید: «صبح‌ها ساعت ۸ تا ۱۳ و ۱۶ تا ۲۱ در مطب هستم و هیچ وقت مطب بدون مریض نبوده است. چون به‌دلیل فقر امکانات و محرومیت، اهالی محله بیشتر بیمار می‌شوند.»

ماجرای پزشک‌شدن دکتر محمدی‌شاندیز برمی‌گردد به علاقه‌اش به دکتر شیخ در مشهد و دکتر سیادت در تهران. «مرام دکتر شیخ در مشهد و دکتر سیادت در تهران و خدمات بی‌منت و اخلاق‌مدارانه آن‌ها مرا تحت‌تأثیر قرار داده است. از طرفی دلم می‌خواست کاری برای این قشر محروم و دوست‌داشتنی و بی‌ادعا انجام دهم. این دو موضوع باعث شد رشته پزشکی انتخاب اول و آخرم باشد.»


ویزیت رایگان در مدارس و مساجد

به‌دلیل سابقه زیاد آقای دکتر همه او را می‌شناسند و بیشتر سازمان‌های دولتی و اداری منطقه مثل آموزش و پرورش ناحیه ۵ و شهرداری  منطقه ۶ و... تا جایی که بتوانند با او همکاری می‌کنند. این همکاری‌ها تا جایی ادامه پیدا کرده است که اعضای شورای اجتماعی محله و فعالان فرهنگی و خیریه‌ها در مناسبت‌های مختلف مذهبی سراغ این پزشک محبوب محله می‌روند.

خود دراین‌باره می‌گوید: در مناسبت‌های مختلف مثل دهه کرامت و عید غدیر و... از من دعوت می‌شود تا در مسجد محله یا مدرسه این محله ویزیت رایگان برای اهالی همه محله‌ها حتی آن‌هایی که دورترند انجام دهم. سعی می‌کنم این ویزیت‌های عمومی در روز‌های تعطیل باشد تا در مطب بسته نشود و مریضی منتظرم نماند.

البته کار آقای دکتر دردسر‌ها و اتفاقات ناخوشایندی هم دارد. می‌گوید: شاید باورتان نشود، اما بیمار‌هایی را در این مدت دیده‌ام که شاید در ۱۵ سال زمان طبابتم ندیده‌ام. چند نفر بودند که مراجعه کردند و «فاویسم» داشتند.   این‌ها بچه‌هایی بودند که دچار اسهال خونی و علائم دیگر مثل تب و سردرد و تهوع شده بودند. این بیماری بیشتر در اثر خوردن باقلا سبز خام و گاهی فریز شده یا مصرف برخی دارو‌ها و مواد شیمیایی اکسیدکننده در افراد حساس اتفاق می‌افتد. بلافاصله با تزریق سرم به مقدار کافی از پیشروی‌اش پیشگیری کردم و خطر از بیخ گوش بچه‌ها گذشت.

 

امداد بیمار سرطانی

آقای دکتر از سال‌های طبابتش خاطرات جالبی دارد که هیچ‌وقت فراموش نخواهد کرد. یکی از این خاطرات را این‌طور برایمان تعریف می‌کند: «روزی خانمی به مطبم آمد و گفت مادرش سرطان سینه دارد و هزینه دوا ودرمانش را از یکی از اعضای فامیل قرض گرفته است. این بیمار از مهاجران بود و بیمه هم نداشت.

تنها کاری که از دستم برمی‌آمد این بود که سنگ صبورشان باشم تا پس‌اندازشان را برای دارو‌های گران و شیمی‌درمانی خرج کنند. گاهی برای تزریقات خانه‌شان می‌رفتم و سال‌هاست این مادر زنده ماند. دخترش گاهی برای قدردانی به مطب می‌آید و دعایم می‌کند، چه لذتی بالاتر از اینکه دلی را شاد کنی.»

طبابت از راه دور

محمدی‌شاندیز به محل کارش علاقه زیادی دارد، این مسئله باعث شده طی این ۱۵ سال هیچ‌وقت فکر نقل مکان به جای دیگری به ذهنش خطور نکند. سابقه چندساله این پزشک هم‌محله‌ای باعث شده است تا بیمارانش از نسل‌های مختلف باشند. افرادی که از کودکی زیر نظر دکترمحمدی‌شاندیز درمان و اکنون برای خود مردی شده‌اند. بیمارانی که حتی شماره‌تلفن و نشانی منزل پزشک محله‌شان را دارند و در هر ساعت از شبانه‌روز با او تماس تلفنی هم دارند.

«مزار زهی» یکی از بیماران دکتر محمدی‌شاندیز منتظر نشسته تا نوبتش شود. می‌گوید: «یک شب همسرم دچار تشنج شدید شد، فوری با دکتر محمدی‌شاندیز تماس گرفتم. به من گفت کدام دارو را به او بدهم و با راهنمایی دکتر با اورژانس ۱۱۵ تماس گرفتم و همسرم جان سالم به در برد.»

 


* این گزارش دوشنبه  ۵  شهریور ۹۷ در شمـاره ۳۰۳ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام