میراثدار ذوالفقار
ساز نمینوازد، ساز را میزند؛ یک جور جنگ عاشقانه، اما بیتعارف بین ساز و نوازنده که در حجمی از نواهای ریز دوتار اتفاق میافتد. جدالی که فرق نمیکند استاد محسن عسکریان روی صحنۀ رقابت باشد یا در خلوت خودش.
هر وقت مشغول ساز زدن باشد، با آن یک کاسۀ چوبی، سر جنگ برمیدارد؛ «ساز را نوازش کنی، به تو زور میشود.». هرگاه ساز به تو زور شود، این جدال قوت و سرعت بیشتری میگیرد، طوریکه دیگر دستهای استاد روی دوتار پیدا نیست؛ «زورم برسد، طوری میزنم که ساز بشکند.».
استاد محسن عسکریان که در دهمین نسل موسیقی مقامی خاندانش ساز میسازد و دوتار میزند، امروز مرکز ثقل میراثی است که از اجدادش به او رسیده است؛ نقطهای پررنگ میان استاد ذوالفقار عسکریان بزرگ که سه سال پیش از میان استادان موسیقی مقامی تربتجام پرکشید و پسرش ابوالفضل عسکریان که هنر اجدادی را در یازدهمین نسل خاندانش بهدست گرفته است.
این خاندان امروز درحالی یکی از نقاط قوت موسیقی مقامی تربتجام هستند که برای خودشان سبکوسیاق خاصی دارند و دانشگاه شفاهی خودشان را در سینه اندوختهاند.
۱۱ نسل موسیقی محلی
با وجود اسم شناسنامهای «عسکریپور»، آنها به «عسکریان» معروف شدهاند که نام اجدادشان در چند نسل پیش بوده است و حالا استاد و فرزندش افتخار میکنند که ادامهدهندۀ راه پدرانشان هستند. شاید بهخاطر ذات موسیقی مقامی باشد که نوازندهها و خوانندههایش به اجداد و سنت و اصالتشان بدجور پایبندی دارند و لذت میبرند که آن اصالت را حفظ کنند.
برای حفظ این اصالت لازم است از پیشینیان خود بدانند و خاطرات و شنیدههای بزرگانشان را مرور کنند، همچنان که استاد عسکریان شنیدههایش را از پدر که از سختیهای یادگیری موسیقی مقامی در گذشته برایش گفته بود، تعریف میکند: «پدرم همیشه میگفت زمان شما کار خیلی راحت است. بخواهید بروید پیش استادی در تربتجام، ماشین مینشینید و یک ساعتونیم بعد آنجایید، ولی زمان ما خصوصاً اوایل جوانی کار خیلی سخت بود. ماشین نبود و باید با الاغ رفتوآمد میکردیم.
مدت زیادی طول میکشید تا خودمان را به استادی برسانیم که وصف ساز و آوازش را شنیده بودیم.».استاد بهنقل از پدرش میگوید: «آن زمان میگفتند «نورمحمد»ی پیدا شده که میخواند. منظور «استاد درپور» بود. ما از منطقۀ قاین وسایلمان را بار میکردیم و چندین هفته طول میکشید تا آن استاد را مییافتیم.
یا میگفتند «غلامعلی»ای پیدا شده که خوب میخواند. منظور استاد «پورعطایی» بود. باز بار میکردیم و میرفتیم و پیدایش میکردیم که چندین هفته طول میکشید، ولی حالا کار شما راحت شده است. اراده کنید، میتوانید در عرض چند ساعت پیش استاد مدنظرتان بروید.».
دوتار برخلاف ظاهر سادهاش، دنیای پیچیدهای دارد که وقتی عسکریان شروع میکند به گفتن از آن پیچیدگیها، چهرهاش شکل جدیتری به خود میگیرد، اما پیش از آنکه از خود ساز بگوید، از پیچیدگیهای نواهایی میگوید که از دوتار خارج میشود.

مقامهای دوتار را هیچ سازی در دنیانمینوازد
«مقام» به معنای رتبه و جایگاه، در موسیقی به معنای ترتیب قرار گرفتن فاصلههای پرده و نیمپرده و ربع پرده است که بسته به نوع موسیقی، جایگاه متفاوتی دارد، اما مقام در موسیقی مقامی، جایگاه بسیار ویژهای دارد که استاد عسکریان در توضیح آن میگوید: «مقامهایی در دوتار داریم که هیچیک از سازهای دنیا نمیتوانند آن را اجرا کنند. مقامهایی که ظاهراً ساده نواخته میشوند، ولی عجیب پررمزوراز هستند.». او به مقام «مشق پلتان» اشاره میکند که چیزی شبیه موسیقی رژۀ نظامی است.
پلتان، کبک زری، ورد اعظم، اشترخجو، صیاد و امان لیلی مقامهایی در موسیقی تربتجام هستند که عسکریان از آنها نام میبرد؛ مقامهایی که هرکدام داستانی برگرفته از هویت و اصالتی تاریخی یا مذهبی در خود نهفته دارد. استاد در توضیح مقام اشتر خجو میگوید: «این مقام برای شترهایی است که آنها را به چرا میبردند.
یک جور هی کردن شترها در آن نهفته است. شترها زنگولههایی داشتند که وقت حرکت کردن، صدا و نوایی تولید میکرد. استادان با استفاده از همین صداها مقامی به اسم اشترخجو ساختند. اینکه کدام استاد این مقام را نواخته است، معلوم نیست.».
ز حرفهای استادان ساز و آوازی که در خانۀ عسکریان گردهم آمدهاند، میفهمیم که موسیقی محلی در نسل قدیم بهشدت به مقام وابسته بوده است و استادان کارشان را از روی همین مقامها انجام میدادند، ولی الان دغدغۀ استادان این است که جوانهای تازهکار سعی میکنند مقام و اصالت کار را تغییر دهند.
صیاد مقام دیگری است که معمولا همراه با مقام اشترخجو نواخته میشود. این مقام برمیگردد به داستان ضمانت امامرضا (ع) از آهو. سرکوهی یکی از استادان حاضر در منزل استاد عسکریان میگوید: «آهویی را صیادی شکار میکند. آهو از صیاد میخواهد بگذارد برود تا بچهاش را شیر بدهد و برگردد، اما صیاد قبول نمیکند.
در اینجا دو روایت داریم. یک روایت میگوید امامرضا (ع) و روایت دیگری میگوید حضرت محمد (ص) ضامن آهو میشود تا برود بچهاش را شیر بدهد و برگردد.».

موسیقیای که سینه به سینه منتقل میشود
نکتۀ بسیار مهم و جالب در داستانهایی که مقامها براساس آنها نواخته میشود، تفاوت روایتهاست. ممکن است یک مقام با چند روایت مختلف نواخته شود، ولی هیچکدام از این روایتها اشکال ندارد و اصلا یکی از ویژگیهای موسیقی مقامی همین است. شاید یکی از علتهای مهم تنوع و تعدد روایتها، برگردد به انتقال سینهبهسینۀ موسیقی مقامی.
جالب است بدانید در موسیقی مقامی هیچ نت نوشتهشدهای وجود ندارد و هیچوقت مکتوب نبوده و استادان همۀ علمشان را بهطور شفاهی و سینهبهسینه انتقال میدهند. در اصل جذابیت موسیقی مقامی هم به همین روایتهای متعدد است. در چنین شرایطی سبک و سیاق استاد هم تأثیرگذار میشود، چراکه هر استاد برای خودش دانشگاهی از موسیقی خودش است. موسیقیای که اصول آن یکی است، اما جا برای بداههها، خلاقیتها و تغییر براساس روحیات و خلقیات بسیار باز میشود.
برای همین است که مثلا در مقام اشترخجو یک روایت بر اساس بردن شترها به چراست و روایت دیگر دربارۀ دختر جوانی که با شتر به خانۀ شوهر پیرش میرود. عسکریان دربارۀ قدرت تأثیرگذاری هر استاد در برخی از این روایتها میگوید: «چند روز پیش نزد استاد غفاری بودم. معنای شعری در یکی از مقامخوانیهایش برایم سؤال شده بود. معنای شعر این میشد که وقتی آدم پیر میشود، موی سپیدش سیاه میشود. وقتی از او سؤال کردم، گفت وقتی آدم پیر میشود، موهای سپیدش را رنگ میکند و «سپیدموی، سیهموی میشود.»
این درحالی است که استاد میگفت خود شاعر توضیح دیگری برای این شعر دارد. این به این معناست که استاد تا حد زیادی میتواند در به یادگار ماندن یک اثر با ویژگیهای خاص اثرگذار باشد. اینجاست که یکی دیگر از پیامدهای مکتوب نبودن هنر مشخص میشود.
نکتۀ جالبتر اینکه موسیقی مقامی نیز مانند هر موسیقی دیگر قابلیت مکتوب شدن را دارد، ولی تأکید بر مکتوب نشدن در آن زیاد است. این تأکید بهخاطر حفظ اصالت کار است. ازطرفی میتوان گفت هر استاد با توجه به سبک و سیاق خود میتواند پردهها را کم یا زیاد کند و نمیتواند محدود به کاغذ و نوشتار شود.
از همۀ اینها که بگذریم، این مکتوب نبودن یک ایراد و آسیب بزرگ دارد؛ با رفتن برخی استادان، برخی مقامها و کارهای شاخص هم میرود، چراکه بسیاری از کارهای بزرگ استادان اصلا با بداهه نواخته شدهاند و بهطورکلی نوازنده اجازۀ بیشتری برای دخلوتصرف در آنها دارد.».
خدارا شکر هنوز چند تا از بزرگان باقی ماندهاند
عسکریان میگوید: «باز خداراشکر هنوز چند تا از بزرگان هستند؛ اگرچه تا زمانی که این استادان در بین ما حضور دارند، کسی قدر آنها را نمیداند؛ مثلا همین استاد غفاری هنوز مدرک درجۀ یک هنریاش نیامده است یا پدر خودم سه سال بعد از فوتش، صاحب مدرک درجۀ یک هنری شد.».
او از برخی بیمهریها به هنرمندان هم یاد میکند: «پس از درگذشت ابراهیم شریفزاده، محمدرضا درویشی در مصاحبهای برآشفت. او در زمستان ۹۴ بهعنوان عضو میهمان در جلسۀ شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور در حوزۀ موسیقی در وزارت ارشاد حاضر میشود و پس از دو ساعت چانهزنی، به حضرات ثابت میکند که «ابراهیم شریفزاده آبروی کل خراسان بزرگ است» تااینکه آقایان حاضر میشوند به او «نشان درجۀ یک هنری، معادل دکتری» را اعطا فرمایند. سپس کسی از اعضای شورا میپرسد شغل ایشان چیست؟
و درویشی پاسخ میدهد: «مردهشور» و شورا نشان افتخار یک خوانندۀ موسیقی نواحی را -که احتمالا میپنداشتهاند در باخَرز یا تربتجام برجسازی میکرده- از او پس میگیرد.
این هنر واقعاً به ارث میرسد، همانطور که به ما از اجدادمان ارث رسیده است
نتهایی که هرگز نوشته نمیشود
سبکهای موسیقی مقامی برمیگردد به استادان مختلف. در موسیقی مقامی سبکها را با نام استاد عثمان، استاد ذوالفقار، سبک سرور احمدی و. میشناسند. پیرو همین موضوع هر کسی نزد استادی میرود که سبک او را دوست دارد و به این شکل اندوختههای استاد بهصورت شفاهی منتقل میشود.اما این انتقال تجربیات کار سادهای نیست. اصلا زمان خاصی را نمیتوان برای دریافت این اندوختهها مشخص کرد. بهقول عسکریان، «بهاندازۀ یک عمر».
برای همین است که امروز در تربتجام توی هر خانه یک دوتار است، ولی تعداد معدودی استاد میشوند. اینها واقعاً گلچین هستند. عسکریان میگوید: «این هنر واقعاً به ارث میرسد، همانطور که به ما از اجدادمان ارث رسیده و دوستش داریم و به آن افتخار میکنیم.».
این استاد مطرح که در تربتجام از جایگاه خاصی در بین استادان موسیقی برخوردار است، افتخار دیگرش را نواختن برای استادان بزرگ میداند: «افتخار میکنم برای استادانی، چون استاد سالار، استاد کلیمی، استاد برنا و استاد عزیز احمدی
ساز زدم.».

تبحر «عسکریان»ها در ریز زنی
استاد عسکریان امروز بهخاطر سبک و سیاق خاص خودش مایۀ دلگرمی سایر استادان موسیقی است، همچنانکه استاد غفاری در وصف او گفته بود: «بعد ازاستاد ذوالفقار اگر پسرش محسن نبود، چه میکردیم؟»؛ و بعد همان استاد گفته بود «حالا البته ابوالفضل عسکریان (فرزند استاد) هم را سربلند کرده است.»
موسیقی عسکریان تفاوت ویژهای با موسیقی دیگر استادان تربتجام داد که میتوان گفت شناسنامۀ کاری آنها محسوب میشود. عسکریان در توضیح این تفاوت و سبک کارشان میگوید: «یکی از تفاوتهای ما در مقامهای دوبیتیخوانی است. بسیاری از استادان در این زمینه بیشتر پنجهنوازند،
اما ما بیشتر اصطلاحاً ریز میزنیم. این ریززنی را بیشتر نوازندهها ندارند، ولی جزو سبک کار ماست و روی آن تأکید بسیاری داریم.». عسکریان تأکید میکند که فرق پنجهنوازی با ریززنی در دوبیتیها مشخص میشود.
با سازم میجنگم
او با ساز، جوری غیر از تصور ما رفتار میکند. میگوید: «به بقیۀ هنرمندان کاری ندارم. خیلیها میگویند «ما دوتارنوازیم»، ولی من دوتار را میزنم و آن را ناز و نوازش نمیکنم، چون عقیده دارم اگر با ساز با ملایمت برخورد کنی، از تو زور میشود!».
او ادامه میدهد: «مثلا دو تا دوست که با هم کشتی میگیرند، به این معنا نیست که، چون با هم کشتی میگیرند، پس دشمن هم هستند. آنها با هم دوست هستند و هرکدام میخواهند پیروز میدان شوند. داستان من و سازم نیز همینگونه است؛ با هم مبارزه میکنیم.
ولی این یک جنگ عاشقانه است بین ما.». استاد عسکریان غیر از اینکه با پسرش رابطهای دارد شبیه رفاقتی که با پدرش داشت، پسر را رقیب سرسخت خود هم میداند: «به ابوالفضل میگویم روی صحنه پسر من نیستی، رقیب منی؛ برای همین هرچه داری، خودت را بتکان.».
آنطور که اطرافیان میگویند، رقابت پدر و پسر در جشنوارهها و مسابقات دیدنی است. گویی این دو هیچ نسبتی با هم ندارند و دو رقیب سرسخت هستند. عسکریان تأکید میکند: «به پسرم افتخار میکنم، ولی روز مسابقه اصلا او را نمیشناسم و بهش رحم نمیکنم!».
او در توضیح اجزای دوتار میگوید: «دوتار از سه بخش کاسه، صفحه و دسته تشکیل شده است. دوتار در خراسان شمالی و خراسان جنوبی فرقهایی با هم دارد که بیشتر در کاسۀ آن است. سازهای ما کوک ۵ دارد. اگرچه مثل سازهای خراسان شمالی کوک ۶ هم میشود. برخی مقامها، چون اشترخجو با کوک ۶ نواخته میشود.».
استاد توضیح میدهد که کاسۀ ساز از چوب درخت توت ساخته میشود و دستۀ آن از چوب درخت زردآلو و عناب. میگوید: «برخی برای دسته از چوب سیب هم استفاده میکنند، ولی بهترین چوب برای دستۀ دوتار، زردآلو یا عناب یا زردآلوی تلخ است.».
او با تأکید بر اینکه جنس چوب بر نواهای خارجشده تأثیر زیادی میگذارد، میگوید: «صفحۀ تار بسیار مهم است، چون ارتباط مستقیمی با صوت دارد، حتی از کاسۀ دوتار مهمتر است و حرف اول را میزند.».

پاتوق اساتید موسیقی محلی
منزل استاد عسکریان یکجورهایی پاتوق هنرمندان و محل رفتوآمد استادان موسیقی است. استاد نوازنده در اینباره میگوید: «استادان و هنرمندان موسیقی مقامی به من لطف دارند. اینکه به خانۀ من میآیند، باعث افتخارم است؛ خصوصاً که همین رفتوآمدها باعث شده برخی اهالی محل هم به این هنر گرایش پیدا کنند و برای آموزش بیایند.».
منزل استاد عسکریان یکجورهایی پاتوق هنرمندان و محل رفتوآمد استادان موسیقی است
نوشدارو پس از مرگ سهراب
استاد ذوالفقار عسکریان، دوتارنواز، استادی صاحبسبک بود و بهنوعی حافظۀ تاریخی موسیقی خراسان محسوب میشد. او پس از انقلاب در جشنوارۀ فجر، برنامههایی را اجرا کرد. حاصل سالها فعالیت او، کسب دیپلم افتخار سومین، چهارمین، پنجمین و هفتمین جشنوارۀ موسیقی فجر و اجرای برنامه در کشورهای ایتالیا، فرانسه، سوئیس، هلند، بلژیک و... بود.
نسل نهم از خاندان عسکریان که موسیقی محلی را به نقطۀ درخشانی رساند. پژوهشگر موسیقی محلی به نام هوشنگ جاوید در وصف این استاد گفته بود: «ذوالفقار عسکریان دوتارنواز برجستۀ خراسانی، بهنوعی حافظۀ تاریخی موسیقی خراسان محسوب میشود.
او کسی است که برای همپایگی با موسیقیهایی که از رسانههای مختلف پخش میشد، به ساز دوتارش پردههایی را اضافه کرد و درنهایت دوتار خراسانی را که ۷ تا ۹ پرده داشت، به ۱۹ پرده رساند.». این استاد برجسته که نزدیک به سه سال پیش در اثر بیماری درگذشت، صاحب نشان درجۀ یک هنری، معادل مدرک دکتری است.
مدرکی که بهقول پسرش، «نوشداروی پس از مرگ سهراب» است، چراکه این نشان اخیراً یعنی سه سال پس از فوت این هنرمند رسیده است؛ اتفاقی که البته دربین استادان این رشته خیلی عجیب نیست و هنرمندان زنده هم امیدی ندارند که پیش از مرگشان اتفاقی برایشان بیفتد!
پدرم میگفت اخلاق درخت را داشته باشم
عسکریان به بخشی از خصوصیات اخلاقی پدر اشاره میکند که بسیار متواضع بود و به پسرش نیز میگفت مثل درخت، پربار و سربهزیر باشد. او تعریف میکند: «اگر قرار باشد دربارۀ تواضع و مردمی بودن پدرم حرف بزنم، باید بگویم که انگشت کوچک او هم بهحساب نمیآیم. او همیشه به من تذکر میداد که اخلاق درخت را داشته باشم. میگفت اینکه دیگران به من بگویند خوب ساز میزنم، باعث نشود مغرور شوم.».
برای دوره گردها هم ساز میزد
او در تعریف خاطرهای میگوید: «با فرد هنردوستی رفیق شده بودم که خیلی وصف پدر را شنیده بود و دوست داشت او را ببیند. یک روز به من گفت اگر میتوانم، از پدرم وقت بگیرم و او را به دیدارش ببرم. گفتم وقت نمیخواهد و دستش را گرفتم و به خانۀ پدرم بردم.
پدرم در خانه نبود. اخلاق او را میدانستم. اصلا بهخاطر هنرش مغرور یا آدمبهدور نبود. خیلیوقتها پیش میآمد فرد دورهگرد یا آدم غریبهای میآمد در خانه تا پدرم برایش ساز برند و استاد ذوالفقار بدون اینکه بپرسد او کیست، برایش مینواخت. آن روز هم در خانۀ استاد جهانگیری پدر را یافتم و دوستم را به او معرفی کردم.
پدرم دست داد و شروع کرد با رفیقم شوخی کردن، درحالیکه بار اول بود او را میدید. ولی انگار ۱۰ سالی بود که او را میشناخت. در آخر دوستم مرا کناری کشید و گفت این مرد چقدر خودمانی است. نکند اصلا استاد نیست! من فکر نمیکردم حتی جواب سلامم را هم درستوحسابی بدهد.».
* این گزارش دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶ در شماره ۲۵۸ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.