کاظم آقا پیادهرو خانهاش را گلباران کرده است
بعضی از ما مردم فقط واژۀ پرطمطراق شهروند را یدک میکشیم و دیگر هیچ. اگر در برخی رفتارهای خودمان درنگ کنیم، پی میبریم که فرسنگها با چیزی که باید باشیم، فاصله داریم و بعید است که با این روحیه و اخلاق ما، این فاصله حالاحالاها جبران شود.
نمونۀ بارزش همین بیتوجهی بعضی از ما به اصطلاح شهروندان به باغچههای جلوی در خانه یا مغازهمان است. آقای کاسب محله صبح به صبح جلو مغازهاش را آبپاشی میکند، اما به قول معروف زورش میآید که به شمشادهای تشنه کمی آب بدهد.
وقتی به این رفتار اعتراض میکنی، میگوید وظیفه شهرداری است و به من چه مربوط! یا کسی که هرروز خودرویش را زیر سایۀ درخت باغچه مقابل در خانهاش پارک میکند، ولی قطرهای آب به آن نمیدهد.
با این استدلال که شهرداری برای همین چیزها عوارض میگیرد، به من چه مربوط! اما همان طور که استثناها همه جا هستند، این مورد هم از این قاعده مستثنا نیست.
کاظم اسودی شهروند محلۀ فاطمیه از همین دسته استثناهاست. کسی که مسیر پیادهرو جلوی خانهاش را با هزینه خودش گلکاری و گلآرایی کرده و فضای مفرح و آرامش بخشی را پدید آورده است. شهروندی که هیچ وقت این جمله را به زبان نمیآورد که وظیفۀ شهرداری است، به من چه مربوط!
مهمانهایمان با خودشان گلدان میبرند
در بولوار مجلسی همه چیز یکنواخت است و خبری از تنوع یا مغازههای رنگارنگ نیست. یک سوی آن را که باغ و شهرک راهآهن اشغال کرده است، سوی دیگر را هم تعدادی خانه. این یکنواختی و حتی باغچههای بولوار گاهی کمی آزاردهنده و ترسناک میشود، برای همین هم کوچکترین تفاوتی در هر یک از نقاط آن کاملا به چشم میآید.
درست جایی بعد از میدان مجلسی به سمت خیابان آیتا... عبادی، ناگهان همه چیز متفاوت میشود. روبهروی درِ نخستین خانه، دوتا دلو که داخلش گل کاشته شده است، کمی عجیب به نظر میرسد.
اما داستان از بعد از این خانه شروع میشود. دیوار منزل آقای اسودی که دو سه متر درازای آن است، از انواع و اقسام گل و گیاه پوشیده شده است. از نسترنهایی که چند روز پیش همه گلهایشان را از دست دادهاند تا لاله عباسی و شب بو و چند گل دیگر.... روبهروی این دیوار هم همین قضیه برقرار است.
باغچهای را که شهرداری درست کرده تعدادی درخت توت و بیدمجنون پر کرده و در نزدیکی آنها، جایی در کنار پیادهرو، جعبههای چوبی میوه تبدیل به گلدانهای رنگارنگ شدهاند.
اصلا در این بولوار یکنواختیها فضایی درست شده است که ناخودآگاه آدم دلش میخواهد چند دقیقه بایستد و محو این زیبایی شود. آقای اسودی که مشغول رسیدگی و آبدادن به گلها و درختان است، ما را به داخل خانهاش دعوت میکند.
خانهای که راهپلهها و پشت بامش هم مثل بیرونش پر از گلهای جورواجور است. به هر گلدان که میرسیم صاحب خانه شروع به توضیح دادن میکند که اینها چه هستند و این را هم مدام تکرار میکند که هر وقت مهمان به منزلمان میآید، یک گلدان با خودش میبرد!
فرمانده گفت: اسودی تو خیلی باسلیقهای!
خیلیها پس از بازنشستگی از ترس افسردگی و بیکارماندن سراغ پرورش گل و گیاه میروند. آقای اسودی درست است که در آغاز شصت و دوسالگی خودش را از کار صافکاری بازنشسته کرده است، ولی علاقهاش به کاشت گل و درخت به دوران نوجوانیاش برمیگردد و انگار نافش را با این چیزها بریدهاند.
«تاجایی که یادم میآید از همان دوران نوجوانیام به پرورش گیاهان علاقه داشتم. هر خانهای که میرفتیم، اولین کار من این بود که نهالی پیدا کنم و در باغچه بکارم.
اگر اشتباه نکنم درخت آلبالویی که در جوانی در خیابان نخریسی کاشتهام هنوز سرپا باشد و میوه بدهد. این علاقه در سربازی نیز همچنان با من بود. آنجا آجودان یکی از فرماندهان بودم و از آنجا که به فرمانده شیفتگیام به گل و گیاه را اطلاع دادم، کار هرروزهام این شد که اتاقش را گلآرایی کنم.
صبح به صبح گلها و برخی گیاهانی را که داخل اتاق بود مرتب میکردم و هرروز تقریباً یک گل تازه و جدید برایش میبردم. خیلی خوشش میآمد و یک روز با همۀ آن تکبری که برخی ارتشیهای زمان پهلوی داشتند، به من گفت که اسودی تو خیلی باسلیقهای و من هر روز از کارت لذت میبرم.».

تهدید سالک به فرصت باغچه تبدیل شد
شهروند خوشذوق محلۀ فاطمیه با وجود اینکه خانهاش نشان نمیدهد که جزو قدیمیهای بولوار مجلسی باشد، چیزی نزدیک به بیست سال است که در این محله ساکن است و فرآیند گلآرایی و درختکاری را در این بولوار از همان زمان آغاز کرده است.
او میگوید: «این بولوار مجلسی عمری ندارد. شاید چیزی نزدیک به ده سال بیشتر نباشد که شهرداری این مسیر را درست کرده است. آن زمان که ما اینجا ساکن شدیم، همین فضای جلوی خانه ما و چند خانه دور و بر کاملا خاکی و به محلی برای جمع شدن فاضلاب و انباشت زباله تبدیل شده بود.
دائم نگران این بودیم که بچههایمان سالک بگیرند. برای همین با هزینۀ خودم در فضای یادشده خاک ریختم و باغچهای کوچک برای اهالی محل درست کردم. درخت توت کاشتم. گلهای مختلفی را تهیه کردم.
رویهمرفته فضای خیلی خوبی درست شده بود و همه هم به قول معروف کیف میکردند. آن باغچه تا پیش از اینکه شهرداری تصمیم به کشیدن بولوار مجلسی بکند، برقرار بود.».
آقای اسودی برای اینکه تنها بازماندۀ باغچه بیست سال پیش را که بین اهالی محل معروف بوده نشانمان بدهد، ما را به کنار پنجره میبرد و به درخت توت مقابل خانه اشاره میکند، بعد صحبتهایش را این طور پی میگیرد: «این درخت، چون وسط راه و مزاحم نبود، کاری به کارش نداشتند و خداراشکر تا همین امروز سرپا مانده است.».
باغچه یکسالۀ کاظم آقا
طبیعی است کسی که این همه به گل و گیاه علاقه دارد و حدود بیست سال پیش از جیب خودش هزینه کرده تا باغچهای کوچک برای اهالی محله بسازد، بازهم بیکار ننشیند و کاری از این دست بکند.
پیادهرو پر از گل کنونی که آقای اسودی درست کرده است، عمری تقریباً یک ساله دارد. او میگوید: «بعد از خراب شدن باغچۀ قدیمی، دنبال این بودم که دوباره یکی دیگر هرچند کوچک در پیادهرو درست کنم که دستکم شهروندانی که از اینجا عبور میکنند برای لحظهای هم که شده از دیدن انبوه گل و درخت به وجد بیایند و لذت ببرند و من به آنها آرامش هدیه بدهم.
حدود یک سال پیش بالاخره فرصت شد که این ایده را پیاده کنم. حالا پس از گذشت چیزی حدود یکسال به وضعیت کنونی رسیدهام که هم گلهای باغچه رشد کرده و زیاد شدهاند و هم اینکه زیباتر از قبل شده است.».
به مردم گل مجانی میدادم!
وقتی از واکنشهای مردم از اسودی میپرسیم، سؤالمان را نیمهتمام میگذارد و بلافاصله میگوید: «تا دلتان بخواهد اینجا واکنشهای مختلف دیدهام». خیلی هم عجیب نیست.
مگر در این شهر بزرگ چند نفر مثل او حاضر هستند که از جیب خودشان خرج شهر کنند و مقابل خانهشان را با گل تزئین کنند تا مردم لذت ببرند؟! اصلا مگر چندبار از این منظرهها در مشهد دیدهایم و میبینیم؟!
شهروند محلۀ فاطمیه تعریف میکند: «اوایل بهار که این گلها تازه درآمده بودند و درختها سرسبزتر بودند، نهتنها عابران پیاده بلکه خودروها هم که این سرسبزی را میدیدند، ترمز میکردند تا ببینند قضیه از چه قرار است.
بازار عکس و سلفی هم که طبق معمول داغ بود. بهویژه زمانی که نسترنها گل داده بودند. خیلیها میآمدند و میپرسیدند که نمیشود از این گلها به ما بدهید؟ من هم با کمال میل تقدیمشان میکردم. یک بار هم یک نفر میخواست که پول بدهد که گفتم لازم نیست این کار را بکنی.».
او ادامه میدهد: «البته در این بین کم نبودهاند کسانی که بیهیچ ملاحظهای آمده و گلها را کندهاند؛ اگرچه چندباری که با آنها صحبت کردم متوجه شدم هیچ قصد و غرضی ندارند.».
گل همه گیر میشود
اگر روزی گذرتان به بولوار مجلسی افتاد و دیدید که هرخانه و مغازهای جلویش یکی دو گلدان گل گذاشته و فضای یکنواخت آن عوض شده است، اصلا تعحب نکنید؛ چون این تأثیر کار کاظم آقاست که البته همین الان هم تاحدی تأثیر خودش را گذاشته است و دو همسایهاش جلوی خانهشان را به گل و گیاه آراستهاند.
اسودی میگوید: «کار باغچه که تمام شد و این همسایهها دیدند که چه فضای خوب و آرامشبخشی درست شده است، در حد بضاعت خودشان آنها هم اینکار را انجام دادند.».
داستان بیدمجنون پشت روزنامۀ شهرآرا
وقتی برای گفتگو سراغ اسودی رفتیم، فکر میکردیم که همین گلکاری پیادهرو و کنار دیوار خانهاش تنها کار اوست، ولی اشتباه میکردیم. دامنۀ کاشت و رسیدگی به گیاه و گل و درخت کاظم آقا از محدودۀ بولوار مجلسی فراتر رفته و به پشت ساختمان روزنامۀ شهرآرا در خیابان دانشگاه هم رسیده است.
«به واسطه کار کوچکی که انجام میدهم، مسیر هر روزم از پشت ساختمان روزنامۀ شما میگذرد. یک روز در آنجا یکی از این باغچههای خالی را که برای درخت درست میکنند دیدم.
همان روز بیهیچ معطلی از بیدمجنونی که جلوی خانه کاشته بودم، قلمه زدم و در آنجا کاشتم. خداراشکر درخت هم به ثمر نشست و روز به روز بزرگ شد و به جایی رسید که هم سایۀ خوبی داشت و هم اینکه پیادهرو را زیبا کرده بود.
کار هر روز صبحم این شده بود که چند دقیقهای پای بیدمجنون توقف کنم، از حال و اوضاعش خبری بگیرم، بعد بروم سراغ کارم. مدام هم به این باغبانهای شهرداری میگفتم که حواستان به این طفل معصوم باشد.
حتی گاهی خودم دبه آب میبردم و پایش میریختم. چند وقتی میشود که بیدمجنون خشک شده، ولی با رسیدگیهایی که کردم دوباره جوانه زده است.». نه فقط بیدمجنون پشت روزنامۀ شهرآرا، بلکه خیلی دیگر از درختهای شهر هم مدیون رسیدگیهای کاظم آقا هستند.
«این برای من تبدیل به عادت شده است. هرجا ببینم درختی نیاز به تیمار دارد، منتظر اقدام کسی نمیمانم و سریع دست به کار میشوم. بارها پیش آمده درختی را که در معرض افتادن بوده دیدهام و خودم از خانه چوب برده و کنار آن بستهام تا اتفاقی برایش نیفتد.
یا اگر باغچه خشک و گیاه تشنهای سر راهم بوده، آب جور کرده و پایش ریختهام. من هیچ وقت منتظر شهرداری و باغبانها نمیمانم.».

شما هم امتحان کنید
لابهلای گلهای روندۀ روی دیوار خانه، آقای اسودی کاغذی چسبانده است تا مردم را ترغیب کند که به پرورش گل و گیاه در منزلشان رو بیاورند.
کل آن متن هم یک چیز بیشتر نمیخواهد بگوید: اینکه زندگی با گلها به آدم آرامش میدهد، آرامشی که خود کاظم آقا به آن رسیده است و دربارهاش میگوید: «یکی از دلایل اصلی که من هیچ وقت علاقهام را به این گل و گیاهها ازدست نمیدهم، این است که وقتی مشغول رسیدگی به آنها هستم، فکرم از هرجهت راحت است.
اصلا باور نمیکنید که ناخودآگاه چنان آرامشی به آدم منتقل میشود که دلت نمیخواهد دست از این کار بکشی. خود نگاه کردن به این سرسبزی هم آرامبخش است.
خیلی از افراد بودهاند که درِ خانهمان را زده و گفتهاند که همین چند دقیقه توقف و نگاه کردن به گلهایی که کاشتهام، استرس و نگرانی را از آنها دور کرده است. شاید باورکردنی نباشد، ولی به امتحانش میارزد.».
شهرداری ذوق مردم را کور نکند!
صحبتهایمان که به انتها میرسد، اسودی با وجود همه تقدیر و تشکرهایی که چندباری به نمایندگی از اهل محل از بخش فضای سبز شهرداری منطقه میکند، گلهها و انتقاداتی هم دارد که درخور درنگ است.
میگوید: «شهرداری خودش میتواند تبدیل به مشوق اصلی مردم برای کاشتن درخت و گل در جلوی خانهشان باشد، ولی گاهی کاملا برعکس عمل میکند و شهروندان را اصلا پشیمان میکند.
برای نمونه میتواند در فصل بهار نهال رایگان به مردم بدهد. خود من برای گرفتن یک نهال به شهرداری رفتم، اما بعد از پایین بالا کردنهای بسیار، گفتند که ما خودمان کارشناس میفرستیم و اگر تأیید کرد، خود شهرداری آن را میکارد.
این طور ذوق مرا کور کردند درحالیکه نمیدانند اگر آن درخت به دست خود شهروندان کاشته شود نسبت به آن تعلق خاطر پیدا میکنند و رسیدگی به آن را هیچ وقت رها نخواهند کرد.
از همه اینها مهمتر اینکه چنین شهروندی مدام دوست دارد لذت کاشت درخت و گیاه را تجربه کند. امیدوارم مسئولان فکری به حال این قضیه بکنند.».
*این گزارش هفته اول تیرماه ۱۳۹۶ در شهرآرامحله منطقه سه چاپ شده است.