کمک به دخل و خرج خانه با دستبافتههای دلربا
صحبتکردن درباره مادر دشوار و غیرممکن است، مادرانی که در سختیها و دشواریهای زندگی پشت و پناه خانواده هستند و تنها وصفی که میتواند نشاندهنده مقام والای آنها باشد، این کلام الهی است: بهشت زیر پای مادران است.
مادرانی که فرزندان صالح تربیت کردهاند، فرزندان صالحی که جامعه ایدهآل و موفق را میسازند، چنین مادرانی شایسته ستایش و بهشت جاویدان خدا هستند.
ما دراین گزارش به سراغ مادری هنرمند و پرتلاش که از تمام سختیها و مشکلات زندگی سربلند بیرون آمده و فرزندان سالم و صالحی را تربیت کرده است، رفتیم. این مادر هنرمند، با تولید و فروش دستبافتههای خود در کنار کمک به اقتصاد خانواده، در حفظ و دوام کانون گرم خانواده نیز نقش بسیار مهمی داشته است. در گفتگو با این مادر هنرمند برگهایی از زندگی او را مرور خواهیم کرد.
مادرم یک زن نمونه بود
بیبی عالیه رضوی که بسیاری از هنرها و آموزههایش را از مادر آموخته است، داشتن چنین مادر نمونهای را یکی از بزرگترین امتیازات زندگیاش میداند. او در توضیح این مطلب میگوید: مادرم، بیبی رضوی، تنها مامای چهار برج و محلههای اطراف بود و بسیاری از بچههای محله را به دنیا آورد.
من از سنین کودکی همراه مادرم بودم و تلاشهای او را برای به دنیا آوردن بچهها با چشم خود دیدم. بعد از به دنیا آمدن بچه، مادرم توصیههای بهداشتی و داروهای گیاهی خاصی را برای مادر و بچه تجویز میکرد. از همین زمان بود که با داروهای گیاهی و خواص آنها آشنا شدم.
مادرم در خانهداری و پخت غذا نیز مهارت زیادی داشت و همیشه به من میگفت: غذای خوب پختن به مواد غذایی گران و زیاد نیست، یک خانم هنرمند میتواند با کمترین مواد غذایی، غذایی خوشمزه و لذیذ بپزد. خودش هم در پختن غذاهای سنتی و مقوی مانند: انواع اشکنهها، آشها و غذاهای دیگر مهارت خاصی داشت.
مادرم در تمام سختیها و مشکلات در کنار پدرم بود و هیچگاه به خاطر کمبودهای زندگی شکایت نکرد. هرچه دارم از اوست و آموختههای او همیشه راهگشای زندگیام بوده است.
خودکفایی در تهیه مایحتاج خانواده
بیبی عالیه رضوی در سنین نوجوانی ازدواج میکند و با وجود سن کمی که دارد با تلاش و همکاری خود در تأمین نیازهای خانواده به خودکفایی میرسد. وی در توضیح این مطلب میگوید: بنابر رسم آن سالها در سن دوازدهسیزدهسالگی ازدواج کردم و به خانه بخت رفتم.
در ابتدای زندگی از لحاظ مالی موقعیت خوبی نداشتیم، به همین دلیل بیشتر مایحتاج و نیازهای زندگی را در خانه تهیه میکردم، با کشت سبزی و صیفیجاتی مانند: بادمجان، خیار وگوجه، و نگهداری از تعدادی مرغ، خروس و گوسفند بخش عمدهای از احتیاجات غذاییمان را در خانه تولید میکردیم. ما تنها برای تهیه چای، برنج و آبنبات به مغازه مراجعه میکردیم.
هر روز صبح زود بعد از پختن نان داغ با سبزی، کره و مربای محلی صبحانه را میخوردیم و کار ما از همان صبح زود شروع میشد. آن زمان هنوز سیستم لولهکشی آب وجود نداشت و ما برای شستن ظروف و لباس به کنار کشف رود که در فاصله سهکیلومتری منزلمان قرار داشت، میرفتیم.
در روزهای گرم تابستان و روزهای سرد و یخبندان زمستان هر روز یک بار این مسیر را طی میکردم و لباسها و ظروف شستهشده را روی سرم میگذاشتم و به طرف خانه میآمدم. بعد از آن تازه نوبت رسیدگی به حیوانات و وجین علفهای هرز زمین کشاورزی بود. علفهای وجینشده را داخل کیسه نایلونی میریختم و به عنوان علوفه دامها به خانه میآوردم. در تاریکی هوا به خانه میرسیدم و با وجودی که نای حرکتکردن نداشتم به پخت غذا و رسیدگی به بچهها و همسرم میپرداختم.
هنگام پخش برنامههای آموزشی (خیاطی، مکرومه بافی، قلاببافی و...) تلویزیون با دقت فوتوفن کار را میآموختم
هنرآموزی بدون آموزش
بیبی عالیه رضوی، به دلیل علاقه و تیزهوشیای که دارد بسیاری از هنرهای دستی و خانگی را بدون آموزش میآموزد و تولیدات خود را به فروش میرساند. وی در اینباره میگوید: بیشتر هنرهایم را بدون آموزش و تنها با یک بار دیدن در دست استادکار میآموختم. برای اولین بار که بافتنی یکی از خانمهای محله را دیدم، با خرید کاموا و میل بافتنی، بافتن را شروع کردم.
در ابتدا بافتنیهایم نظم و شکل خاصی نداشت، اما آنقدر این کار را تکرارکردم تا سرانجام موفق شدم. کمکم لباسهای گرم بچهها و خانواده را خودم میبافتم و مدتی بعد هم کیف بچهها را میبافتم. حتی با اضافه نخهای کاموایی عروسک هم میبافتم.
یکی دیگر از روشهای آشنایی من با هنرهای دستی و سنتی، از طریق برنامههای خانواده تلویزیون بود. هنگام پخش برنامههای آموزشی (خیاطی، مکرومه بافی، قلاببافی و...) تلویزیون با دقت در این آموزشها، فوتوفن کار را میآموختم.
در یکی از همین برنامههای آموزشی که کارشناس برنامه، بافت رومیزی را آموزش میداد، با استفاده از چند تخته و میخ کارگاه (دار) را ساختم و بافت رومیزی را شروع کردم. مکرومهبافی، قلاببافی و خیاطی را نیز فقط با یک بار دیدن و بدون آموزش استاد آموختم. بیشتر تولیدات برای استفاده خانواده است و قسمتی از آنها نیز در نمایشگاههای سنتی و دستی به فروش رسیده است.
در باغداری، پرورش گل و گیاهان دارویی نیز فعالیت دارم. هرکسی هم علاقهمند باشد به صورت رایگان آموزش میدهم.
اداره زندگی در شرایط سخت
بیبی عالیه رضوی همواره در کنار خانواده و فرزندانش بوده و با فداکاری و گذشت خود کانون گرم خانواده را حفظ کرده است.حامد اخوت، فرزند بیبی عالیه رضوی، با تأیید این مطلب میگوید: شغل پدرم بنایی بود، ۱۸ سال قبل که مشغول ساخت یک انبار بود، دیوار ششمتری انبار فرو ریخت و پدرم به شدت مجروح شد و دیگر نتوانست بنایی کند.
در آن شرایط که پدر در بیمارستان بود و ما بچهها کودک و خردسال بودیم، تنها با فداکاریهای مادر توانستیم آن روزگار سخت را بگذرانیم. مادر علاوه بر کارهای خانه، رسیدگی به وضعیت بحرانی پدر و کارهای زمین و کشاورزی را هم انجام میداد.
با وجودی اینکه به خاطر مجروحیت پدر و خانهنشین شدنش از لحاظ اقتصادی و مالی در شرایط سختی قرار داشتیم، مادر توانست با مدیریت عالی و رسیدگی شبانهروزی، خانواده را در این شرایط سخت حفظ کند، او حتی با صحبت کردن و دلداری دادن نگذاشت که ما غصه مجروح شدن پدر را بخوریم، با فداکاریهای او بود که ما توانستیم شرایط سخت را بگذرانیم.
مادر در دوران جوانی نیز همواره حامی و یاور ما بوده است. سال ۱۳۹۰ که این کارگاه صنعتی را راهاندازی کردیم، مادر خانه بزرگ و چند طبقهای را که داشتیم ترک کرد و برای آنکه مراقبت و حمایت بیشتری از فرزندانش داشته باشد، در خانه محقر و کوچک کنار کارگاه ساکن شد. بیبی عالیه رضوی با همه این سختیها و مشکلات باز هم خدا را شکر میکند و از فرزندان خوبی که خداوند به او هدیه کردهاست راضی است.
*این گزارش پنج شنبه ۱۷ اسفند ۹۶ در شماره ۲۲۹ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.

