چهارشنبهسوریهای چهنو
این روزها که شمارش معکوس برای تحویل سال شروع شده و روزهای پایانی سال را سپری میکنیم، باز به آخرین چهارشنبه سال نزدیک میشویم، چهارشنبهای که در ذهن کسی که در این روز نقص عضو شده، دردناکترین روز سال بهشمار میرود.
در سالهای قدیم سنت چهارشنبهسوری با حالوهوایی خاص و با حضور بزرگترها در مناطق مختلف شهری و روستایی برگزار میشد و هر کدام از مردم مناطق مختلف بسته به فرهنگ و آداب خود این آیین کهن را به جای میآورند.
اما امروزه آداب و رسوم غلط این سنت نیکو را به حاشیه برده است. در ادامه خاطرات و سنتهای قدیمیهای محله چهنو را بخوانید.
ملاقهزنی
در ابتدای گزارش به سراغ محمد شیردل پهلوان و مرشد زورخانه این محله میرویم.
او سنت ملاقهزنی را مطرح میکند و میگوید: در زمانهای قدیم مردان و پسرانی که مشکل داشتند، برای گرفتن حاجت خود، چادری بر سر میکشیدند و در تاریکی به درب خانهها میرفتند و با ملاقه به درب میکوبیدند.
صاحبخانه مقداری مواد غذایی مخصوص درست کردن آش و یا آجیل مشکلگشا (نخود برشته، کشمش، بادام، توت خشک شده و غیره) و یا سکه در کاسه آنان میریخت. روز بعد این آجیل بین همسایه تقسیم میشد.
با نخود و لوبیا و رشته و... نیز آش میپختند و به همسایگان نذری میدادند. فلسفه ملاقهزنی آن بود که اهالی یک محل به طور غیرمستقیم متوجه میشدند، یکی از همسایهها مشکلی دارد و مردم نیکوکار با پادرمیانی بزرگترهای محل به حل مشکل میپرداختند.
مهمترین شرط در ملاقه زدن ناشناس ماندن ملاقه زن بوده است؛ بنابراین نه ملاقهزن و نه صاحب منزل، در هنگام مواجهه سخن نمیگفتهاند.
زردی من از تو سرخی تو از من
در ادامه گزارش به بوستان رز سری میزنیم. این بوستان با مشکلاتی از قبیل حضور معتادین، کارتنخوابها و... دستوپنجه نرم میکند، اما حضور جمعی از سالمندان و خردمندان محله چهنو و مصلی حالوهوای خاصی به این بوستان بخشیده است.
به سراغ یکی از این خردمندان میرویم او خود را بهزاد عبدی معرفی میکند. موهایش سپید است و دلش جوان. از او میخواهم از خاطرات چهارشنبهسوری برایم سخن بگوید که در پاسخ حاجی عبدی سری تکان میدهد و میگوید: یادش بخیر! واقعا یادش بخیر! یک رسمی که من هیچ موقع یادم نمیرود پریدن از روی آتش بود.
پدر و مادر به اتفاق فرزندان مقداری از خار و خاشاک خودروی بیابان را جمع میکردند و نزدیک یکدیگر قرار میدادند تا ما از روی آتش آن بپریم. آن زمان زن و مرد و پیر و جوان در صحن حیاط خانه یا در میدانهای عمومی و بر سر چهارسوها و چهارراههای شهر و ده از روی این آتشها یکی پس از دیگری میپریدند و با هر پریدن میگفتند: «زردی من از تو سرخی تو از من»
یعنی زردی بیماری و ناتوانی را از من بستان و سرخی و شادابی و تندرستی را که در خودداری بمن ببخش!»
پس از سوخته شدن خاکستری را که از آتش میماند در خاکاندازی جمع میکردند و از خانه بیرون میبردند و در کنار دیوار میریختند. آنکس که خاکستر آتش را بیرون میریخت، در بازگشت در میزد و ما از درون خانه از او میپرسیدیم: «کیست؟»
و او هم جواب میداد: «منم» میگفتیم: «از کجا آمدهای؟» جواب میداد: «از عروسی» میپرسیدیم: «چه آوردهای؟» میگفت: «تندرستی».
خاکستری را که از آتش میماند در خاکاندازی جمع میکردند و از خانه بیرون میبردند و در کنار دیوار میریختند
دزد، پادشاه و وزیر
به سراغ یکی دیگر از شهروندان قدیمی محله چهنو میرویم. او ۷۳ سال سن دارد، اما تمایلی ندارد که اسم و تصویرش در هفته نامه شهرآرا منتشر شود. این شهروند گریزی به قدیم خود میزند و میخواهد یک بازی مفرح و شاد را به جوانهای امروزی آموزش دهد تا چهارشنبهسوری امسال را با این بازی طی کنند.
او میگوید: در شهر ملکآباد که من متولد شدم در قدیم و به خصوص چهارشنبهسوری جمعی از جوانهای هم سنوسال خودمان دور هم جمع میشدیم و بازی دزد، پادشاه و وزیر را بازی میکردیم. تعداد بازیکنان در این بازی، از پنج نفر به بالا بود.
در این بازی از یک قوطی کبریت استفاده میکردیم که این قوطی کبریت چهار حالت داشت. حالت پادشاه، حالتی است که قوطی کبریت سر پا بایستد یا به عبارتی قوطی کبریت از عرض بایستد. حالت وزیر به صورتی است که قوطی کبریت از طول بایستد.
قسمتهای پهلویی قوطی کبریت، حالت دزد و مال را تشکیل میدهد که قبل از بازی مشخص میشود که کدام قسمت قوطی کبریت دزد و کدام قسمت آن مال باشد.
نحوه انجام بازی به این صورت است که بازیکنان به صورت دایرهای مینشینند، نفر اول قوطی کبریت را پرتاب میکند، بعد نفر دوم، بعد نفر سوم و به همین صورت افراد دیگر قوطی را پرتاب میکنند تا موقعی که یکی از افراد، قوطی را طوری پرتاب کند که به حالت پادشاه بایستد، این فرد به عنوان پادشاه معرفی میشود.
تا موقعی که شخص دیگری نتواند، کبریت را به این حالت نگه دارد به عنوان پادشاه باقی میماند و این فرد در دور یا دورهای بعدی، دیگر قوطی کبریت را پرتاب نمیکند تا موقعی که شخص دیگری بتواند قوطی کبریت را به حالت پادشاه نگه دارد و به عنوان پادشاه معرفی شود.
پس از مشخص شدن شاه، باید وزیر مشخص شود و شخصی به عنوان وزیر انتخاب میشود که بتواند قوطی کبریت را طوری پرتاب کند که در حالت وزیر بایستد.
این فرد به عنوان وزیر معرفی میشود و تا موقعی که شخص دیگری نتواند، کبریت را به این حالت نگه دارد به عنوان وزیر باقی میماند و این فرد (وزیر) در دور یا دورهای بعدی، دیگر قوطی کبریت را پرتاب نمیکند تا موقعی که شخص دیگر به عنوان وزیر معرفی شود.
پس از مشخص شدن شاه و وزیر، فردی که حالت دزد را بیاورد، به دستور پادشاه مجازات یا بخشیده میشود. برای مجازات کردن دزد پادشاه دستور میدهد و وزیر این مجازات را بر روی دزد اجرا میکند.
معمولا مجازات او به این صورت بود که مثلا میگفتیم سریع باید بروی درب منزل همسایه را بکوبی و صورت مرد همسایه را ببوسی و برگردی اگر حاضر به انجام این کار نمیشد، با شالی که سر آن گرههایی زده شده بود، مجازات میشد.
در حالتی که فرد، حالت مال را میآورد، هیچ کاری انجام نمیدهد و برای او و بقیه افراد بیتأثیر است. شب را تا صبح با این بازی میگذراندیم و خیلی خوش میگذشت.

آجیلخوری
محمد بزان پنجاهوپنجساله هم به جمع ما میپیوندد و یکی از سنتهای آن زمان را اینطور بازگو میکند: من دوران کودکی و نوجوانیام را در روستای کنه بیست مشهد بودم.
چهارشنبهسوریای که از قدیم به یاد دارم خوردن آجیل و دورهمیهای شاد و مفرح بود. پدربزرگ و مادربزرگهای ما بانی میشدند، آجیل تهیه و همه فرزندان و نوهها را دور هم جمع میکردند.
این آجیل شور و شیرین، مانند آجیل مشگلگشا بود؛ یعنی علاوه بر مواد اصلی بو داده شور و شیرین، مانند آجیل، برگه هلو و زردآلو، قیسی، کشمش سبز، مویز، پسته و بادام، فندق، نقل، شکر و مغز گردو هم اضافه میکنند. تهیه این آجیل را برای استجابت یک دعا نذر میکردند.
خوردن این آجیل در شب چهارشنبهسوری، به اعتقاد بزرگترهای ما باعث شگون و خوشیمنی بود. متأسفانه این رسم و رسومات خوب به حاشیه کشیده شده است و بچههای امروزی با مواد منفجره و... چهارشنبهسوری را به چهارشنبهسوزی تبدیل کردهاند و اصلا مراعات بیماران محل زندگی خود را نمیکنند.
آنها فقط کافی است جستوجویی در شبکههای مجازی بکنند و عاقبت آنهایی را که سالهای گذشته چهارشنبهسوری را با ترقه سپری کردهاند، ببینند.
تلنگر
با بزرگتر شدن شهرها و افزایش جمعیت و گذر از سنتی به صنعتی شدن بسیاری از آداب و رسوم کهن دستخوش تغییر و تحول شد که آیین چهارشنبه سوری نیز از جمله این رسوم قدیمی بود که طی چندسال اخیر با افزودن چاشنی ترقه و بمب دستساز به چهارشنبهسوزی و شبی توأم با ترس و دلهره و حادثه و تخریب و خسارت تبدیل شد.
به راستی وقتی میتوان با کمی مدیریت و همراهی و همکاری مسئولان و مردم این آیین را به نحو مناسب اجرا کرد، چرا با دست خودمان آتش به جان و مال خود و دیگران میاندازیم و حوادث تلخ و ناگواری را برای همدیگر رقم میزنیم؟
این گزارش دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶ در شماره ۲۸۵ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.