معلم خوب باید ویژگیهای روحی شاگردانش را بشناسد
حدیث عاشقی رضا ریوندی به آموزش و ۳۱سال پاگیر شدنش در کلاسهای درس قوچان و مشهد و حتی در زمان اعزامش برای تدریس به کشور سوریه، روایتی خواندنی دارد. روایتی که سررشتهاش دست این معلم ۵۱ساله افتاده که خوب میداند برای اینکه روی دانشآموزان تاثیری داشته باشی باید در درجه نخست آنها را بشناسی و ویژگیهای روحیشان را بدانی.
باید بدانی علی امروز چه غصهای دارد، محمود چرا درس را فرانمیگیرد و رضا وقتی بر و بر چشمانش به میلههای حفاظ پشت پنجره دوخته شده، در سرش چه فکرهایی مدام میچرخد. برای اینکه همه اینها را بدانی باید پخته باشی، باید کلهات داغ معلمی باشد.
باید گاه بیکله تا دانستن خیلی اسرار درباره بچهها پیش بروی. ریوندی که ۱۶سال است در محله رازی ساکن است و در مدرسه عالی شهید مطهری قاسمآباد تدریس میکند، دقیقا از همین دسته معلمهاست که میگوید: «سعی میکنم مثل یک پدر که بچههایش را دوست دارد و برنامهریزی میکند تا آنها را به سوی پیشرفت سوق دهد در تربیت شاگردانم تلاش کنم.»
حاصل این تعهد هم دخیل بودن در تحویل دانشآموزان موفق به جامعه و مشغولشدن آنها در پستهای متعدد است؛ مانند دانشآموزی که حالا پزشک شده و روزی سرزده به مدرسه عالی شهید مطهری میآید و میخواهد دست گچ گرفته معلمش را ببوسد یا روحانیای که هر زمان بر منبر میرود اشعار آموخته از دبیرش را زمزمه میکند و میگوید: «به یاد شور و حرارت معلمم سر کلاس ادبیات افتادم و حرفهایش که منِ من را ساخت.» یا دانشجوی دانشگاه دمشق که هر گاه به حرم میآید، میخواهد حتی شده برای لحظهای معلم زمان کودکیاش را ببیند.
تفاوت دانشآموزان قاسمآبادی با سایر مناطق
۳۱سال تدریس در مدارس متعدد شهر، از مدارس معمولی تا مدارس عالی و حتی تدریس در خارج از کشور این معلم را معتقد کرده است به اینکه در قاسمآباد همه جور دانشآموز وجود دارد. برخی دانشآموزان به معلم نگاه علمی دارند و برخی نگاه حسی.
به نظر او به طور مثال بچههای ناحیه یک و پنج آموزشوپرورش با بچههایی که در محدوده سجاد و فلسطین درس میخوانند تفاوتهایی دارند که یک معلم به راحتی میتواند متوجه آن شود. این تفاوتها به دلیل برتری کسی بر دیگری نیست بلکه زاییده نوع زندگی، رفتارها و نگرشخانوادههاست، اما به گفته این معلم: «شیرینی محلات قاسمآباد به آرامش دستنیافتنی و هوای پاکش است؛ علاوه بر آن درکنار هم قرارگرفتن دانشآموزانی که از خانوادههای مختلف هستند، ساعتهای بودن با آنها را متنوعتر و لذتبخشتر میکند.»
قرارگاه فرهنگی
این معلم محله اندیشه تعبیرش از مدرسه عالی شهید مطهری، قرارگاه فرهنگی است؛ چراکه از صفر تا صد فعالیتهای آن با دانشآموزان است و این معاون فعال مدرسه فقط وظیفه ساماندهی و سازماندهی کارها را به عهده دارد.
خودش میگوید: «قرارگاه فرهنگی این مدرسه شامل چند عضو تصمیمگیرنده است که از دانشآموزان بسیج، انجمن اسلامی، شورای دانشآموزی و هیئت مدرسه انتخاب میشوند. تمام برنامههای فرهنگی اجتماعی، سیاسی و مذهبی طول سال به همت این افراد برنامهریزی میشود و در انتهای سال هم از سوی همه دانشآموزان و دبیران مورد ارزیابی قرار میگیرد.»
همسایههایم به من اعتماد دارند
وقتی در اطرافت معلمی زندگی میکند، حس اعتماد اجتماعیات به او بیشتر از سایرین است و دلت میخواهد در خصوص مسائلی از جمله تربیت فرزندانت و دروس آنها با او مشورت کنی و از آموختههایش بیاموزی. همسایههای ریوندی نیز همین اعتماد را به او دارند.
خودش در اینباره میگوید: «بیشتر همسایههایم در محله رازی، من را میشناسند. ۱۵سالی میشود در شهرک رازی ساکنم. حسینیهای در محله ماست که از طریق آن ارتباط بهتری با اهالی برقرار کردهام. سعی میکنم محرم اسرارشان باشم و وقتی برای تربیت فرزندشان، از شخصیترین مسائل خانوادگی با من صحبت میکنند، تلاش میکنم هر چه در این سی سال اندوخته دارم را به کار گیرم تا مشکل آنها حل شود.»
همسرم سهم بیشتری در تربیت فرزندانم دارد
«همسرم سالهای زیادی را با من مدارا کردهاست. زمان ازدواجم، هنوز وارد دانشگاه نشده بودم، بعدها که به ادامه تحصیل پرداختم همسرم با وجود داشتن دو فرزند، تمام همّ و غمش را گذاشت تا درس بخوانم و پیشرفت کنم و بار زندگی و تربیت فرزندانم را به دوش کشید.
حالا دو پسر دارم که یکی دانشجوی رشته پزشکی در دانشگاه تهران است و دیگری دانشجوی دانشگاه فردوسی و در قطارشهری هم مشغول است. همه موفقیت فرزندانم را مدیون همسرم هستم و با اینکه پسرانم نیز هر کدام یک سال جزو شاگردانم بودهاند؛ اما سهم من در تربیت آنها شاید فقط ۲۰درصد باشد.»
زیباترین هدیهای که در روز معلم گرفتهام، نقاشیای بود که یکی از بچهها درحالیکه پای تخته بودم از من کشید
چند برش شنیدنی
معلم کلاس اول و دوم ابتداییام در دبستان خسروی واقع در چهارراهمیدان بار، بهترین آموزگارم بود، البته نامش را به خاطر ندارم؛ اما او الفبای اخلاق را خیلی خوب به من آموخت.
وقتی مدرسه میرفتم یادم هست از غیبت یا تاخیر معلمهایم خوشحال میشدیم، به خصوص وقتی پیشبینی نیامدن معلم را نکرده بودیم. زمانی که معلم ریاضی غیبت میکرد، بیشتر خوشحال میشدم، چون کمترین نمرهام را از این درس میگرفتم و گاهی نمرهام به ۱۴ میرسید، اما نمره ادبیاتم همیشه ۲۰ بود. حالا هم طبیعی است وقتی که من غیبت میکنم دانشآموزان خوشحال بشوند.
زیباترین هدیهای که در این ۳۱سال تدریسم در روز معلم گرفتهام، نقاشیای بود که یکی از بچهها از من کشید؛ آن هم درحالیکه پای تخته مشغول نوشتن بودم؛ البته تنها عینکش شبیه به من درآمده بود.
یک دستخط از اشعار مولانا هم که یکی از دانشآموزانم در دوره راهنمایی با قلم و دوات نوشته بود، برایم بسیار ارزش دارد. من همه هدایای دانشآموزانم را نگه میدارم و هیچگاه آنها را دور نمیریزم. در روز معلم با یک تبریک زبانی بچهها هم یک دنیا خوشحال میشوم و معتقدم همین که دانشآموزانم درسشان را بخوانند بزرگترین هدیه است.
* این گزارش چهارشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۹۳ در شماره ۱۰۰ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.
