کد خبر: ۹۲۶۴
۰۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
بچه‌ها بهترین دوستان من هستند

بچه‌ها بهترین دوستان من هستند

 سید‌جواد عطار‌حسنی، معلمي‌که روزنامه‌نگار هم هست می‌گوید: من نان کلماتم را می‌خورم. همه معلم‌های دنیا و آموزگاران زمانی موفق هستند که بتوانند از کلماتشان بهترین استفاده را بکنند.

وقتی راجع به کلاس و مدرسه حرف می‌زند تن صدایش نسبت به مواقع دیگر فرق می‌کند، میل و اشتیاق خاصی در صدایش است که آدم را ترغیب می‌کند همان اول کاری و بی‌هیچ مقدمه‌ای از او بپرسد چرا معلم شده است؟ اما کمی‌که از زمان گفتگو می‌گذرد می‌فهمم کلمه در دنیای او نقشش از هر چیزی پر‌رنگ‌تر بوده و هست.

درست مثل من که حالا پشت میز مصاحبه دارم برای سوالاتم فکر می‌کنم. او ناگفته ذهن من را می‌خواند، می‌گوید: هر‌کس در زندگی عشقی دارد و عشق من کلمات هستند و بچه‌ها. انگار بین انتخاب آنها می‌ماند که بچه‌ها را بیشتر دوست دارد یا کلمات را. آن‌قدر به این نوع زندگی علاقه دارد که هر‌وقت حرف تخته و کلاس می‌شود سر شوق می‌آید و آخر به این نتیجه می‌رسد که هیچ وقت نتوانسته برای هیجان‌انگیز بودن بچه‌ها واژه‌ای پیدا کند و بنویسد.

 
عشق به مطالعه، از کودکی 

 سید‌جواد عطار‌حسنی زندگی‌اش را به چند دوره متفاوت تقسیم می‌کند و می‌گوید: مادرم با آنکه سواد چندانی ندارد عاشق مطالعه و کتاب‌خوانی است و از همان اوایل هم مرا عادت داده تا همیشه کتاب به دست باشم. این کار در دنیای کودکی من بی‌تاثیر نبود و روح من را به دنیای کلمات عادت داد.


آدم برای عشقش کم نمی‌گذارد 

هم‌زمان که کتاب می‌خواندم، حس کردم که می‌توانم بنویسم و روح من روز‌به‌روز بیشتر تشنه کلمات می‌شد. آدم دوست ندارد برای عشقش کم بگذارد، به خاطر این، هم می‌خواندم و هم می‌نوشتم و هنوز هم نوشتن را به هر کاری ترجیح می‌دهم. حتی یک خط نوشتن هم مثل شنیدن یک قطعه موسیقی من را سر ذوق می‌آورد.

 

آموزگار شدم 

آرزوی پدر و مادرم از جنس آرزو‌های همه آنهایی است که بچه دارند؛ آنها می‌خواستند افتخار داشتن یک فرزند پزشک را داشته باشند و من را تشویق کردند در رشته تجربی ادامه تحصیل دهم، اما من عاشق ادبیات بودم و هنر را دوست داشتم. ادامه تحصیلاتم هم در همین رشته بود. فوق‌دیپلم هنر‌های تجسمی و بعد هم لیسانس مدیریت گرفتم، اما آموزگار شدم که طعمش برایم شیرین‌تر از همه رویا‌های گذشته بود.

 
آموزگاری؛ فصل تمام‌نشدنی زندگی من

بر خلاف بچه‌ها که تابستان و دوری از کلاس و مدرسه را دوست دارند، برای من تابستان، بی‌روح و کسل‌کننده است. هنگام وارد شدن به مدرسه بی‌هیاهو و بدون نشاط بچه‌ها احساس نا‌خوشایندی دارم. همیشه و همه جا حس می‌کنم بچه‌ها بهترین دوست‌های من هستند.

۲۰‌سال خدمت کردن به بچه‌ها این حس را در من تقویت کرده است که آنها بهترین دوستان من هستند و احساس می‌کنم این علاقه یک‌طرفه نیست، من با خیلی از آنها دوست هستم.

قبلا در محله عبد‌المطلب آموزگار بچه‌های محله‌ام بودم و جنس زندگی یکدیگر را می‌دانستیم و حس می‌کردیم و این رابطه معلم و شاگردی را نزدیک‌تر می‌کرد و ما با هم بسیار دوست بودیم.


 بچه‌ها به من انرژی مثبت می‌دهند

بر‌خلاف همکارانم که اعتقاد دارند نباید تا این اندازه به دانش‌آموزان نزدیک شد، من از این رابطه راضی هستم و دوستان خوبی دارم که پزشک شده‌اند، مهندس هستند، خوب می‌نویسند و خوب حرف می‌زنند. همه اینها به من انرژی مثبت می‌دهد.

 
دعا کنید بهترین‌ها را تربیت کنم 

از بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی من این است که یک نفر را آن‌قدر خوب تربیت کنم که به یک شخص مفید و قابل احترام تبدیل شود، من اگر به این نتیجه برسم جواب زحمت‌های بیست و چند‌ساله‌ام را گرفته‌ام.

همیشه آرزو داشتم یک فرد مفید باشم. دوست داشتم و دعا می‌کردم که متحول شوم تا بتوانم دیگران را متحول کنم. این رسالت آموزگاری است و من دوست دارم برای یک نفر هم که شده این رسالت را به کمال برسانم. دعا کنید همین‌طور که دوست دارم، اتفاق بیفتد.

 

من نان کلماتم را می‌خورم 

خداوند، بزرگ‌ترین تحول انسان را در کلمه ایجاد کرد، معلمی هنر استفاده از کلمات است. من نان کلماتم را می‌خورم. همه معلم‌های دنیا و آموزگاران زمانی موفق هستند که بتوانند از کلماتشان بهترین استفاده را بکنند.
شرمنده بچه‌هایی هستم که قولی به آنها دادم و عملی نشد و شرمنده خودم هستم به خاطر توانایی‌هایی که خدا به من داده و نمی‌توانم از آنها استفاده کنم.

از بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی من این است یک نفر را آن‌قدر خوب تربیت کنم که به شخصی مفید تبدیل شود


عاشق فیلم‌سازی هستم 

علاقه خاصی به فیلم‌سازی دارم به ویژه کار کردن در حوزه شهید آوینی، اما هنوز به این آرزو نرسیده‌ام. فکر می‌کنم این توانایی را داشته باشم.  دعا کنید به این آرزو هم برسم. بدون شک اولویت بعدی من ساخت فیلمی از محله زندگی ام خواهد بود.

 
اولین روز آموزگاری

 اولین روز خدمتم در شهرستان جوین در روستای حکم‌آباد وارد کلاس شدم، غافلگیر‌کننده بود برای اولین بار بود که می‌دیدم دختر‌ها و پسر‌ها کنار‌هم در یک کلاس درس می‌خوانند. این خاطره هیچ‌وقت از ذهنم محو نمی‌شود.


جنس کار روزنامه را می‌شناسم

من جنس کار روزنامه و دنیای روزنامه‌نگاری را خوب می‌شناسم و چند سال خبرنگار سرویس اجتماعی یکی از روزنامه‌ها بودم، اما در کنار آن دنیای هنر و سفالگری هم مثل کلمات برایم شیرین هستند، هر‌کس به این دنیا پا بگذارد، شیفته‌اش می‌شود و دیگر نمی‌تواند از آن بیرون بیاید، با این حال هیچ چیز برای من مانند آموزگاری نمی‌شود.

حاصل یک تحقیق چهار ساله‌ام کتابی است با عنوان «صدف‌های شکسته» که عوامل بدحجابی زنان مسلمان را بعد از پیروزی انقلاب بررسی می‌کند.

 

اوقات فراغت را جدی بگیریم 

بیکاری جوان‌های محله عذابم می‌دهد و اگر می‌توانستم قبل از هر کاری فکری برای آنها می‌کردم. متاسفانه فقر برنامه‌های فرهنگی هنوز هم دیده می‌شود؛ اوقات فراغت موضوع مهمی‌است که باید چاره‌ای اساسی برای آن یافت.

 

کلام آخر 

دوست دارم به عنوان کلام آخر به همه آنهایی که می‌شناسمشان و شاگرد کلاس من بوده‌اند و حتی آنهایی که نمی‌شناسمشان بگویم قدر خودشان را بدانند و مواظب خودشان باشند.    



 این گزارش شنبه  ۸ تیـــــر ۹۲ درشماره ۶۱ شهرآرا محله منطقه دو چاپ شده است

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام