دکتر رزمی؛ رئیس سابق شورای مشهد حامی محرومان بود
معبودی نژاد| نبودنش همهجا احساس میشود. از شورای شهر و کلاسهای دانشگاه گرفته تا منزل و جلسههایی که بین همسایهها برپا میکرد. دانشجویان بعد از فوت استاد لباس سیاه به تن کردند و با گذشت پنج سال از فوت او هنوز سالگردش را عزا میگیرند. دوستان و نزدیکان سید علیاکبر رزمی هنوز رفتنش را در خاطر دارند و در روزنامهها پیام تسلیت چاپ میکنند.
دانشجویان دکتر رزمی میگویند: «در رشته اقتصاد سرآمد بود و باوجود مشغلههای زیاد، همواره در کنار دانشجویان حضور داشت و از هیچ کمکی دریغ نمیکرد.» آنچه میخوانید نتیجه گفتگوی ما با سید محمدباقر رزمی، پسر دکتر رزمی است. او در این گفتگوی صمیمی از پدرش میگوید.
دکتر سید علیاکبر رزمی متولد سال۱۳۳۵ دارای مدرک دکترای اقتصاد و دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد در رشته اقتصاد، سوابق علمی و مدیریتی زیادی داشت. او سه دوره نماینده مردم مشهد در شورای اسلامی شهر بود و در مقاطعی ریاست شورا و کمیسیون برنامه و بودجه و امور اداری شورا را برعهده داشت. همچنین عضویت در هیئت علمی دانشگاه فردوسی، رئیس دانشکده علوم اداری و اقتصادی دانشگاه فردوسی، عضویت در کمیسیون مشارکتهای کلان شهرداری مشهد، عضویت در شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی و عضویت در هیئت امنای موسسه فرهنگی هنری خراسان از دیگر مسئولیتهای او بود.
شخصیتی که ویژگی مهم او بهرهگیری از دانش در عرصه خدمت به مردم و جامعه و بزرگترین سرمایهاش صداقت و صمیمیت کمنظیرش بود. خدمت به نظام از ویژگیهای مرحوم دکتر رزمی بود. سعهصدر در برخورد با تفکر مخالف با وجود قاطعیت و برخورداری از خط روشن اعتقادی و سیاسی از ویژگیهای بارز او بود. به اعتقاد بسیاری از استادان و همکاران، دکتر رزمی یک شخصیت ارزنده در صحنه جامعه و دانشگاه بود. مرحوم رزمی بیشتر وقت خود را صرف فعالیتهای فرهنگی، علمی و اجتماعی میکرد و همواره در اندیشه حل مشکلات مردم بود.
به اعتقاد بسیاری از استادان و همکاران، دکتر رزمی یک شخصیت ارزنده در صحنه جامعه و دانشگاه بود
در هند هم مراسم دعای توسل برگزار میکرد
سید محمدباقر رزمی میگوید: پدر همیشه علاقه داشت خانواده و همسایهها را دورهم جمع کند. حتی زمانی که در هند تحصیل میکرد، برای اینکه دانشجویان ایرانی احساس غربت نکنند هر هفته با برگزاری دعای توسل آنها را دورهم جمع میکرد. در مجتمع خودمان با کمک همسایهها نمازخانهای ساخت
تا همسایهها نمازشان را به جماعت بخوانند. او مدیریت ساختمان را قبول میکرد و به خوبی هم از عهده آن بر میآمد.
تبلیغات در نقاط محروم شهر
او میگوید: پدرم در تبلیغاتی که در دوران انتخابات انجام میداد، بیشتر تاکیدش بر روی مناطق محروم شهر بود و با رفتوآمدی که به این منطقهها داشت، شناخت خوبی نسبت به آن کسب کرده بود. پدرم سعی داشت در جریان انتخابات از فرصت به دست آمده استفاده و ارتباط بیشتری با اهالی منطقههای محروم شهر برقرار کند.
پسر مرحوم رزمی در تبلیغات برای پدر نقش موثری داشته و به همراه برادر کوچکتر خود تکتک آگهیها را بر دیوار میچسباند. محمدباقر رزمی میگوید: پدرم تاکید داشت در تبلیغاتش اسرافی صورت نگیرد. این کارها بیشتر به وسیله خود من انجام میشد.
حضور همیشگی در جلسهها
او ادامه میدهد: بعد از اینکه پدرم دو دوره بهعنوان عضو شورای شهر انتخاب شد، به دلیل مشغلههای فراوان تمایلی نداشت که برای بار سوم هم برای عضویت در شورا نامزد شود. ولی به اصرار مسئولان و دوستان دوباره شرکت کرد و رای آورد.
رزمی میگوید: هر چند پدر از بیماری ریوی رنج میبرد، اما هیچ موقع مریضی را بهانهای برای شرکت نکردن در جلسهها قرار نداد. تا اینکه مریضیاش او را زمینگیر کرد و توان شرکت کردن در جلسهها را به طور کامل از او گرفت. سید علیاکبر رزمی در ایجاد شورای کلانشهرها موثربود. در این شورا اعضای شورای هر یک از شهرهای مختلف ایران شرکت میکردند و تجربههای عملیاتی خود را در اختیار اعضای سایر شهرها میگذاشتند تا در صورت اجرای یک طرح با مشکلهای کمتری روبهرو شوند.
دیوان شعر پدر
پدر از لحظه لحظه زندگی خود استفاده میکرد و به خوشنویسی علاقه زیادی داشت. حتی خط معمولی او هم بسیار زیبا بود. به دلیل ذوق هنریاش دیوان شعری هم نوشت که هر موقع میهمان داشتیم آن را برای آشنایان میخواند.
پسر بزرگ خانواده رزمی میگوید: در زمینه مشاعره و بازی شطرنج هیچکس حریف پدرم نمیشد. سید علیاکبر رزمی که به گفته همکاران و دانشجوها و همچنین اعضای خانواده وقت زیادی را صرف امور شهروندان میکرد، فقط بیماریاش توانست مانع او در انجام فعالیتهایش شود.
محمدباقر رزمی اضافه میکند: بیماری حساسیت در خانواده ما به صورت ارثی وجود دارد. پدرم نیز دچار این بیماری بود، اما اواخر عمر سرفههای او بیشترشده بود. هر چقدر اطرافیان اصرار میکردند که به دکتر مراجعه کند، گوشش بدهکار نبود. تصور میکردکه سرفهها ناشی از حساسیت اوست. با تشخیص بیماری او امیدی برای درمانش وجود نداشت، زیرا بیماریاش پیشروی زیادی کرده بود. در عین حال روحیه پدرم بسیار بالا بود. اگر چه توانایی صحبت کردن نداشت ولی تا زمانی که دستهای او رمق نوشتن داشت با اطرافیان ارتباط برقرار میکرد.
دستهای توانمند استاد
محمدباقر رزمی ادامه میدهد: شبی که در بیمارستان پیش پدرم بودم او فوت کرد، اما قبل از آن خیلی سعی داشت تا با دستهایی که عمری برای دانشجویان و طرحهای شهر نوشته بود، حرفی به من بزند که اجل به او مهلت نداد تا دستهای ناتوان خود را به حرکت درآورد. محمدباقر رزمی در پایان میگوید: درست است که دکتر امروز در جمع ما نیست، اما خاطرات و کارهای او یادش را در ذهن ما و همشهریان تا سالها بعد زنده نگه میدارد.
این گزارش شنبه ۲ شهـریور ۹۲ در شماره ۶۸ شهرآرا محله منطقه دو چاپ شده است.
