کوچه شهیدسیداحمدی در محله رضائیه قرار دارد که در قدیم به آن حسینآباد قائنیها میگفتند. بافت این کوچه مارپیچ است و حسوحال کوچههای دهه۶۰ را تداعی میکند. مردمش هم همانقدر باصفا و صمیمی هستند، درست مثل سه دوست!
محله
رضائیه
محله رضائیه با ۵۰ هکتار وسعت، جزء ده محله کوچک مشهد است. این محله که در فاصله کوتاهی تا بارگاه منور رضوی قرار دارد، از قدیم به خاطر نزدیک بودن به حرم مطهررضوی یکی از محلهای مورد علاقه سکونت زائران و مجاوران بوده و به همیندلیل بعد از انقلاب رضاییه نامیده شده است. بخشی از این محله در گذشته حسینآباد قائنیها نام داشته است.
بعضی خاطرهها با اتفاقی خاص در ذهن حک میشوند؛ خاطره مریم بازمحمدی هم از همین دست است. او از روزی میگوید که در زمستان سال۱۳۵۷ در یکی از راهپیماییها همراه برادر کوچکترش از پدر و مادرش جدا ماندند و دلهرهاش هنوز در خاطر او مانده است.
محمدرضا میرنژاد شاعری نابینا و متولد زابل است و به عشق امام رضا(ع) ساکن مشهد شده است. شاعر شدنش نیز ماجرای شنیدنی دارد. میرنژاد میگوید: شهادت داییام توسط قاچاقچیان مواد مخدر سبب شد که اولین شعر را در سوگ دایی شهیدم بگویم.
حسینیه کفاشان سال ۸۳ و به همت حسین ماهرویی که از بچههای ۴۴ ساله هیئت امام حسین (ع) بوده، تأسیس شد. اکنون این حسینیه توسعه یافته و حالا یکی از پرجمعیتترین هیئتهاست.
ملیحه سادات هوشیار عروسک گردان محله رضائیه است. سکوی موفقیت این عروسک گردان دوران مدرسه است. او سال سوم راهنمایی در نمایش عروسکی «علی بیغم» در مدرسه تکتم، عروسکگردان میشود.
محمود خندان میگوید: آن زمان فروشندگی لباسهای سربازی شغل غیرمعمولی نبود، مثل لباسهای دیگر خرید و فروش میشد و بازار فروشش هم داغ داغ بود.مشتریها شامل همه مردم بودند و از هر گروه و هر شغلی، کفش، پیراهن و حتی کاپشن سربازی را میخریدند و میپوشیدند.
کوچه شهیدحسنی۱۵ در محله رضائیه مسیری پرتردد و یکطرفه است. وجود مدرسهها و دو زمین ورزشی و همچنین فضای سبز باعث شده است در چهار فصل سال و در اکثر ساعات روز، تعداد زیادی کودک و نوجوان از این معبر عبور کنند.
از سال۱۳۲۰ حسینآباد، رضائیه نام گرفت. آن سال حسین شجاع به همراه رحمان قارونی و ماشاءا... تقوی تصمیم میگیرند جایی را برای نمازگزاران و عزاداریهای محلی بنا کنند.
استاد نجفی آرایشگر قدیمی محله رضائیه از ۱۳ سالگی دست به قیچی بوده. بردارش علی شهیده شده و خودش نیز از جبهه و جنگ یادرگاری دارد و جانباز است.
سالهاست داخل مغازه کوچک برقکاری سید عباس طالبیان هم کار انجام میشود و هم دست آدمهای محتاج گرفته میشود.
اینجا رفتار بین همسایهها برادرانه و خواهرانه است. سالهای سال همزیستی، رابطهها را محکم و صمیمی کرده است. آنها آنقدر با هم جور هستند که فکر نقلمکان به نقطه دیگر به ذهنشان نمیرسد.
محمدصادق بخشی در سیوچهارسالگی فکرمیکرد قرار است با شغل کفاشی بازنشسته شود، اما ناگهان جرقه مشتریای که دانشجوی رشته ادبیات بود، باعث شد مسیری جدید برایش باز شود و او را به شاعری آیینی تبدیل کند.
احمد زارعزاده میخواست بانی خیر شود و مسافر جامانده را به اتوبوسی برساند که از محله عازم کربلا بود، اما دست بر قضا زیارت امامحسین(ع) نصیب خودش و همراهانش هم شد.
خانه فرزندان گلستان رضا(ع) در خیابان وابسته به جامعه امام رئوف است. جایی برای صاحبدلان؛ آنهایی که مجموعهای را برای بچههای بیسرپرست و بدسرپرست آماده کرده و سخت فعال هستند.
علیاصغر زارعزاده میگوید به بوی بیمارستان عادت دارد. دوران جنگ مسئول بهداشت جنگ استان و مسئول بهداشت و درمان پایگاه مقاومت بسیج، همراه کاروانهای جنگ بوده است.
علیاصغر زارعزاده از روزهای جمعآوری کمکهای مردمی برای جبهه یاد میکند: این کمکها از همان سال ۱۳۵۹ شروع شد و تا پایان جنگ تحمیلی ادامه داشت. با بلندگو به مردم اعلام میکردیم که: «خودروی جمعآوری کمکهای مردمی به جبهه» آمده است.
جواد شریفیراد که با خنثی کردن بیش از هزار و ۷۰۰بمب از پرافتخارترین افراد در نیروی هوایی با تخصص تخریب و خنثیسازی بود، سر صحنه فیلمبرداری فیلم مسعود دهنمکی جان باخت.
مغازه کوچک هاشم تقوی در محله رضائیه، حال زائر و مجاور را خوب میکند. خدمات هاشم تنها به کارهای عامالمنفعهاش در محل کسبوکارش محدود نمیشود. او همیشه و در همه حال بهدنبال راهی برای خدمت و همدلی بوده است.
مسعود غریب با دیدن موفقیت نسرین شاهی پس از کسب سهمیه المپیک پاریس، در مسیر قهرمانی رشته تیراندازی قرار گرفت. خودش میگوید: با خودم گفتم شاید من هم بتوانم! تست دادم و چون بدنم ورزیده بود، گفتند بهتر است در رشته تیراندازی با تفنگ کار کنم.
حاجعلی خوشنیت کفشها را به روشی متفاوت دستهبندی کرده و هر دسته را با علامت و تکه پارچهای رنگی بستهبندی کرده است به همین دلیل زیر میز کار حاجی نخهای رنگی خودنمایی میکند.