محل تمرینهایشان هم سالن ورزشی شهید سلطانزاده در محله مهرآباد است. سالنی که دختران باانگیزه و پرانرژی در آن مشغول تمرین ووشو هستند. دخترانی در رده نونهالان تا بزرگسالان که زیرنظر استاد باسابقه و دلسوزی آموزش میبینند. این دختران هر کدام بهتنهایی میتوانند نمایندهای برای سرزمینمان باشند و الگویی موفق برای آینده این خاک. در چهره تکتکشان میتوان امید و روزهای خوب پیش رو را دید. با معصومه آلعامر، مربی جوان و شاگردانش گفتوگو میکنیم.
محله
مهرآباد
محله مهرآباد تلفیقی از دو مزرعه قدیمی «مهرآباد» و «خدربیک» است و پیشینه تاریخی و قدمتی دستکم ۱۳۰ ساله دارد. این محله ازمهاجرپذیرترین محلات مشهد است و زندگی قومیتهای مختلف با مذاهب گوناگون در کنار یکدیگر و تعامل آنها با هم ازشاخصههای مهم آن است. بافت جمعیتی مهرآباد، جوان و پویاست و بیشتر ساختمانها، یک و دو طبقه است.
کوچه شهید یحیی فرزین به موازات خیابان عبادت محله مهرآباد است. محدوده این کوچه معروف به قلعه کهنه مهرآباد است و هنوز تعدادی از منازل آن بافت و حالت قدیمی دارند. آغاز کوچه شهید فرزین از خیابان عبادت28 است و انتهای آن نیز به خیابان عبادت12 یا همان بولوار کرامت میرسد اما چون قسمتهایی از بولوار کرامت هنوز به هم متصل نشدهاند، این محدوده سر و شکل خیابان ندارد.
بیش از 46سال است که در همین مغازه اجارهنشین است و میوهفروشی دارد. مغازه زرق و برق خاصی ندارد و آن بالای مغازه هم نام نوهاش روی بنر چاپ شده است. اجارهاش زیاد است ولی بغض میکند و میگوید: تکیهام به خدا و امام هشتم(ع) است. اینجا غریب بودم و سالهای سال است که در این مغازه کاسبی میکنم و وا نماندهام. درباره اینکه چطور 46سال در همین شغل مانده است میپرسم، میگوید: کاسبی این مغازه یعنی با کم ساختم. قدیمیها میگفتند کم بخور مدام بخور.
بولوار کرامت از معابر طولانی منطقه است که از عرض دو محله مهرآباد و ثامن عبور میکند. این بولوار باید سالهای پیش به بهرهبرداری میرسید، اما متأسفانه هنوز منازل قسمتی از آن تملک نشده و به همین علت این معبر پرکاربرد را به دو بخش ابتدایی و انتهایی تقسیم کرده است. قسمت انتهایی این محور که در محله مهرآباد قرار دارد، از خیابان مطهر شروع و به نزدیکی ابتدای خیابان حر در منطقه6 منتهی میشود؛ معبری عریض و مناسب که باوجود مسدودبودن میانه آن، باز هم گرهگشای ترافیک محله است.
وقتی کسی از چهاردهسالگی حرفهای را دنبال کند، معلوم است که در جوانی، پیر کار میشود. او آنقدر شیفته هنر منبتکاری است که در همان سالهای نوجوانی قید ادامه تحصیل را زده و همه وقتش را وقف نقشزدن روی چوب و تراش ظریف آن کرده است. تا پیش از خدمت سربازی پیش اوستامحمدرضا کار کرد و پس از آن همراه پسرخالهاش که کارگاه نجاری داشت، منبت را شروع کرد. یکی از مشکلات کار آنها این است که این حرفه ناشناخته مانده است و تعریف دقیقی برای آن نیست. متأسفانه جوانان هم علاقهای برای آموزش آن ندارند، درحالیکه منبت هنری است که در ایران بیش از هزارو 500 سال قدمت دارد.
لچک، ترنج، تره، بته، جقه، قشقایی، خشتی، کومه، محرابی، جوشقان، گل مرغ و... تو را به ایران باستان میبرد. آنجا که رنگها و نقشها پیوندت میزند با سرزمین روزهای دور. به بهانه روز صنایعدستی سراغ بانوی کارآفرین محله مهرآباد، طیبه عبدی رفتیم و ساعتی را با نقش و نگارها و آثار هنریاش گذراندیم.
آنقدر پرانرژی و پر از انگیزه است که تمام این کارها را با هم سروسامان میدهد. از یک طرف دستی در صنایعدستی و تار و پود فرش و قالی دارد و از طرف دیگر با آموزش خیاطی برای زنان محله مهرآباد باعث کارآفرینی شده است.
از اواخر سال1398 تا الان چشممان به خبر بد آمار هر روزه تعداد فوتشدگان کرونا بوده است. آماری که ابتدا دور از ما و خانوادههایمان به نظر میرسید اما چندی نگذشت که تک تک ما به طریقی داغدار شدیم. بعضیمان عزیزی در خانواده از دست داد، دیگری در فامیل نزدیک و بقیه از دوستان و آشنایان. پیر، جوان و حتی کودک. ایام تیره و تاری بود. این نوشتار به یادبود چند همسایه، هممحلی و سوژههای خاصمان است که در این ایام به علت ابتلا به ویروس کووید19 از بین ما رفتند. افرادی لایق، سختکوش و دوستداشتنی که فوتشان داغ دلمان شد.
چند وقتی است که جمعهبازار به محدودهای به نام شترک منتقل شده و قفل تعطیلی بر فعالیتهای آن در محله ثامن زده شد اما حالا دو ماهی است کرکره این جمعهبازار خاطرهانگیز در سهشنبهبازار نوپا بالا رفته است و سازمان میادین و میوه و ترهبار شهرداری مشهد فضایی ایجاد کرده است تا غرفهداران دورهم جمع شوند و روزبازاری پررونق برای اهالی بسازند.
با اینکه سهشنبه بازارِ خیابان محور واقع در محله ثامن است اما به علت همجواری با محله مهرآباد به نام روزبازار مهرآباد نامگذاری شده است. در این بازار که در زمین خاکی و روباز است، اقلام متنوعی خرید و فروش میشود.
خیابان مهرآباد21 یکی از قدیمیترین کوچههای محله و به اذعان اهالی پرتراکمترین محدوده محله است. این کوچه قدمتی حدود 50سال دارد و تا همین چند سال پیش به نام دهمتری سلمان شناخته میشده است. در حال حاضر این کوچه به نام «مهر» نامگذاری شده است. ابتدای کوچه از راسته اصلی مهرآباد شروع میشود و انتهای آن به بولوار الزهرا(س) میرسد. تقاطع این کوچه با بولوار الزهرا(س) مسدود شده بود که با اعتراض اهالی بازگشایی شد. در حال حاضر زمین این معبر، اختلاف سطح جالب توجهی با محلههای همجوار دارد که باعث سختی تردد وسایل نقلیه است.
خیابان عبادت مهرآباد به اندازه محور اصلی محله با اهمیت است. خیابانی پرتردد که از معبر مفتح شرقی3 شروع میشود و به سهراهی در خیابان مهرآباد میرسد. در انتهای این خیابان و در نزدیکی راسته مهرآباد، سمت چپ، مهرآباد قدیم قرار دارد که به آن قلعه کهنه میگویند. در گذشته، این معبر به شهید فرزین و قبل از آن به باغ سبیسی معروف بوده است که به علت مزارع سبیس (یونجه) و کارخانه بستهبندی آن بوده است.
چند ماهی بیشتر نبود که پسرم ازدواج کرده بود و همسرش سه ماهه باردار بود. هرچه به او گفتم تازه همسرت را به خانه آوردی و فرزندی در راه داری حریفش نشدم و سال ۶۱ راهی جبهه شد چندماه اول پشتسرهم نامه میداد. هفتهای چند نوبت نامه از غلامرضا به دستمان میرسید. همینکه از او خبر داشتیم خدا را شاکر بودیم تا بعد از چند وقت نامهها قطع شد. هر وقت خبردار میشدیم کسی از جبهه به خانه آمده است به دیدنشان میرفتیم و سراغ پسرم را میگرفتیم، ولی کسی از او خبر نداشت. تا اینکه بعد از ۱۲ سال برادرم از تهران خبر داد که غلامرضا را پیدا کردند و شهید شده است.
سالهای طولانی است که دستی در پخت شله دارند. شله حاج محمد و پسرانش که دستور پختش خانوادگی و کار دست و بدون ابزار مکانیکی است. علی، احمد، محمود و جبار حالا با پا به سن گذاشتن پدر، اجاق شلهپزی را در محله مهرآباد روشن نگه داشته و نگذاشتهاند این رسم دیرین خانوادگی فراموش شود. رسمی که حاج محمد سرورینیا از پدرش حاج رمضان به ارث میبرد و معلوم نیست این پخت شله چند پشت در خانوادهشان رسم بوده است. حاج محمد از مهرآبادیهای قدیمی و متولد همین محله است و 4پسرش که استاد شلهپزی هستند، هر سال 6دیگ بر پا میکنند و آن را با کیفیتی میپزند که خیلی از مهرآبادیها طعم آن را هرچند یکبار چشیدهاند.
بیش از 50سال قبل زمانی که رمضان امیدی نوجوانی 10ساله بوده، پا به دنیای سخت و شیرین قنادی گذاشت. بعد از 22سال شاگردی در قنادی دقت طلاب و کسب تجربههای متفاوت دیگر، خودش قنادیاش را در محله مهرآباد راهاندازی کرد. حالا بیش از 20سال است که شیرینیفروشی آقا رمضان که آن را با هزاران امید پایهگذاری کرد، در این محله جا خوش کرده و کام مردم محله را شیرین کرده است.
مسجد 14معصوم(ع) مهرآباد از آن مسجدهایی است که پویاست و جوانها در آن رفت و آمد زیادی دارند. این مسجد در موقعیت مناسب و در خیابان عبادت مهرآباد است. هیئت امنای این مسجد مدتی است که پایگاه بسیج آن راهم دائر کردند. حالا مسجد و پایگاه بیش از پیش فعال هستند.
ظاهر اوستا رضا دری به مرد 77ساله شباهت ندارد. گرچه موها و محاسن سفید و چین و چروک روی پیشانی و دستهایش نشانیهایی است که گذر حدود 8دهه از عمر پیرمرد محله مهرآباد را نشان میدهد اما هنوز سرپاست و مشغول حرفه همیشگی اش. پیرمرد دوچرخهساز منطقه ما سالهای سال است وقت اذان که میشود، در قاب در ورودی مغازهاش میایستد و اذان میگوید.
اگر حالا به کوچه مهرآباد3 قدم بگذارید کوچهای قدیمی که با گسترش شهرنشینی بافت روستایی آن هم رفتهرفته شکل و شمایل شهری به خود گرفت؛ هر چند اکنون از کمبودهایی رنج میبرد. تردد اندک شهروندان و مغازههای انگشت شمار آن باعث شده این کوچه منظر محلی آرامی به خود گرفته باشد.
با ضربات چکش مشغول صافکاری پراید سفید رنگی هستند که بر اثر تصادف آسیب دیده و فرورفته است. با آنکه سر و صدای زیادی از مغازهشان شنیده میشود، اما وقتی پا به آنجا میگذارم بلافاصله متوجه حضورم میشوند. محمد و حمید محمدزاده بژمه، 2برادر صافکار اهل محله مهرآباد هستند که کارگاهی در همین محدوده دارند و بیش از 30سال است در این حرفه مشغولند. محمد 50ساله است. او در همان دوران کودکی پدرش را از دست میدهد و به خواسته مادرش از 12سالگی وارد کار صافکاری میشود. برادرش حمید هم متولد 1348 است و این کار را با هم شروع کردهاند.
چشمهایش شوق موفقیت دارد و وجودش پر از انگیزه است. نوجوان محله مهرآباد از 4سالگی ورزش حرفهای را آغاز کرده و حالا قهرمان محله و شهرش شده است. ستایش تیموری 12ساله تکواندوکار باانگیزهای است که رؤیای المپیک را درسر میپروراند و آرزو دارد روی سکوی قهرمانی جهان بایستد.
هردو پای کار هستند؛ چه خانم نجمه نیکسیما و چه همسرش محمد علیدادی و حتی فرزندانشان، اما بدون شک پیشانی کار، خود خانم نیکسیماست که با تلاش فراوان تا این لحظه بر مشکلات چیره شده و لحظهای متوقف نشده است. این زوج کارآفرین مهرآبادی خانهشان را کارگاه کردهاند و زیر پر و بال انسانهای زیادی را گرفتهاند، حتی در همین اوضاع عجیبوغریب کرونا و طلا و دلار و سقوط و صعود همهچیز که کمر تولیدیهای بسیاری را شکسته است.
خودش جوان و متولد1356 است اما قصابی در خانواده او 5نسل قدمت دارد و این شغل را از کودکی آموخته است. پدرش حاج محمود ازکیا عضو اتحادیه گوشت است و آنقدر دست اول محسوب میشود که شماره عضویتش2 است. قصابی آنها در این محله 50سال قدمت دارد. جواد ازکیا این شغل را دوست دارد و با خوشی و سختیاش میسازد. روی دستش جای بریدگی کم نیست اما باز هم چاقو و مَصقَل از دستش نمیافتد و رمز موفقیتش را صداقت و برخورد خوب با مشتری میداند.