کدخدا برای همه اهالی مهرآباد مثل پدر بود. با ما همینطور رفتار میکرد که با بچههای خودش. مثلا وقتی من هفتسال داشتم، عمو دوتومان عیدی داد به من. خداوکیلی هیچکس آن زمان دوتومان عیدی نمیداد.
محله
مهرآباد
محله مهرآباد تلفیقی از دو مزرعه قدیمی «مهرآباد» و «خدربیک» است و پیشینه تاریخی و قدمتی دستکم ۱۳۰ ساله دارد. این محله ازمهاجرپذیرترین محلات مشهد است و زندگی قومیتهای مختلف با مذاهب گوناگون در کنار یکدیگر و تعامل آنها با هم ازشاخصههای مهم آن است. بافت جمعیتی مهرآباد، جوان و پویاست و بیشتر ساختمانها، یک و دو طبقه است.
ابوالفضل نوروزی میگوید: قرائتها همگی خوب هستند و باید به دل قاری بنشیند تا کارش را ادامه دهد، اما از همه بهتر قرائتی بود که سال ۱۳۹۵ در حرم امامحسین (ع) داشتم.
فاطمه ترکانچرخ، مادر پر اولاد محله مهرآباد در آستانه ۸۰ سالگی هنوز هم پشتیبان بچههاست. فرزندانش میگویند: خوشی همه را به خوشی خودش ترجیح میدهد!
پای صحبت بانوان فعال مهدیه خواهران در محله مهرآباد که ۴۰ سال به کار گروهی مشغولاند.
کوچه مفتح شرقی۵/۵ را برخی اهالی قدیم و جدید را به نام کوچه «نور برزگر» میشناسند.
هنرستان کارودانش ابتکار در منطقه ۵، ظرفیت بسیار خوبی برای پرورش استعدادهاست.
محمدامین جهانشیری با اینکه چند کلاس بیشتر سواد ندارد، همیشه مشغول خلق شعر است؛ شعرهایی که بیشتر در مدح پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع) است.
محسن استادرودمعجنی میگوید: مردم همیشه دعا میکنند و میگویند «خدا خیرتان بدهد» یا مثلا میگویند «خدا پدر و مادرت را رحمت کند.» این دعاهای قشنگ یک دنیا میارزد.
کشتی پرطرفدارترین رشته ورزشی باشگاه مهدیه در محله مهرآباد است و حدود صد نوجوان عضو آن هستند.
سال۱۳۷۳ زمینهای کشاورزی کوچه شهید فرزین ۷ مسطح و تبدیل به زمین خالی و خاکی و پاتوق نوجوانهای پابهتوپ محله شد.
کوچه مهرآباد۱۸ را اهالی محله به نام «موحد» میشناسند. در ذهن و زبان تعدادی از ساکنان آن هم هنوز این گذر فرعی با نام شهیدسلطانزاده و موزهاش پیوند خورده است.
محمد علی خدادادپور، میگوید: یک روز از سمت خانه به سمت ابتدای مهرآباد میرفتم که کتفم به کتف آدم دیگری خورد. او هم ناراحت شد و گفت: آقا مگر کوری؟ یک لحظه دستم را گذاشتم روی چشم چپم و دیدم چشم راستم هیچی نمیبیند.
بازار تعمیرات خودرو مهرآباد سابقه ساخت ۱۰ ساله و شاید هم بیشتر دارد و تعداد واحدهای تعمیرات خودرو به ۲ هزار واحد میرسد.
غلامرضا دودراه معتقد است گذاشتن لاستیک خاور زیر بدنه نخراشیده نیسان آبی، باعث شده این خودرو شبیه تانک شود و مردم از آن بترسند.
اولین چیزی که به ذهن میرسد این است که چرا فامیلی ازدواج کردهاند که سه فرزندشان دچار معلولیت شوند؟ اما مادر این بچهها نظر دیگری دارد. او این بچهها را برکت خانهاش میداند.
زمانیکه مادر قرآن میخواند، کنارش مینشستم و گوش میدادم و از همانجا به کلام خدا علاقهمند شدم.
خیابان «مهرآباد یک»، نخستین کوچه در خیابان بزرگ مهرآباد است. در این کوچه نهچندان طویل، آمدوشد، کم نیست؛ مسجد و دو مدرسه قدیمی به آن رونق بخشیده است.
هم محمدرضا و هم رجبعلی بسیار خوشبرخورد و بلندنظر بودند. دستشان به خیر بود و با همسایهها و قوم و خویش خیلی خوشرفتار و مهربان بودند. محمدرضا همیشه میگفت «میرویم؛ یا زیارت یا شهادت.» منظورش این بود که یا پیروز میشوند و به زیارت ائمهاطهار (ع) در نجف و کربلا میرود یا به شهادت میرسد.
اوایل انقلاب ازطریق اتحادیه و تعاونی شیشه را میخریدیم. مصالح ساختمانی بهسختی پیدا میشد. وقتی میخواستی حواله شیشه بگیری، بازرس میآمد و از خانه بازدید میکرد؛ اگر 10متر شیشه نیاز داشتی، برای هفتمتر حواله میداد و بقیه آن را باید آزاد میخریدیم.
از نوجوانی درکنار پدر، کار آشپزی را یاد میگیرد و میشود سرآشپز. در همه این سالها طوری غذا پخته که حتی در مواردی، غذای مجلس عروسی سهنسل یک خانواده را طبخ کرده است. آشپز باسابقه محله مهرآباد در سالهای دور، طبخ غذای مجلس ترحیم دکترشیخ را برعهده داشته است. علیرضا ولیزاده، بازنشسته آموزشوپرورش، از کوکوی شیرین و خورش کدو میگوید و از روزگاری که همهچیز طعم متفاوتی داشت.