خیابان صفا در محله راهنمایی در گذشته خاکی بوده و جزو قلعه احمدآباد و آبکوه محسوب میشده است. زمینهای این محدوده متعلق به رفتگران شهرداری بود و به همین دلیل به «کوی رفتگران» معروف شده بود.
محله
احمدآباد
محله احمدآباد که از محلات برخوردار مشهد محسوب میشود، در اوایل سده چهارده خورشیدی به حاجرضا رئیسالتجار، فرزند حاجابوالقاسم (ملکالتجار خراسان)، تعلق داشت و او آن را بهنام فرزند خود حاجاحمدآقا به ثبت رساند. مزرعه احمدآباد قلعهای برای کشاورزان داشت که به «قلعه دراز» مشهور بود و بین طالقانی تا سهراه راهنمایی گسترده بود.
علی و مهدی علیدوست دو برادر کاراتهکار هستند که هرروز ظهر بعداز باشگاه سری به مسجد محله یعنی مسجدالنبی(ص) در خیابان محتشمی میزنند و هرکاری از دستشان برآید، انجام میدهند.
خیابان محتشمی در محله احمدآباد از معابر پرتردد است که وجود مطب پزشکان در آن ترافیک بسیاری ایجاد کرده است. ازطرفی، این خیابان، نقطه اتصال خیابان عارف یک به کوهسنگی است، تردد بسیار در آن صورت میگیرد.
زمانیکه احمدآباد در دل شهر میافتد و کارخانه سرمسازی در آن احداث میشود، کوچهای بین کارخانه و هتل قرار میگیرد که بعدها به نام بابک شناخته میشود.
سیدعبدالرحیم و عادله، پدر و مادر شهید سیدمهدی نعمتی هر سال در روز عید غدیر سر صبح بر سر مزارش در بهشترضا (ع) حاضر میشوند و مزارش را گلباران میکنند.
شاید بارها برای علی مُرگانی که بیماری cp یا همان فلج مغزی کنترل حرکتیاش را مختل کرده، نزدیک میدان شریعتی در محله احمدآباد در حالی که کاغذهای تبلیغاتی مغازهها را به دست مردم میدهد، دیدهاید.
هادی ایزی، هنرمند ما در محله احمدآباد که یکی از سرگرمیهای دوره راهنمایی و دبستانش خاکبازی بوده، هنوز هم عاشقانه به گل نقش میدهد.
دکتر مرضیه داوودپور، پزشکی داستاننویس با روحیهای لطیف است؛ پزشکی ساکن محله احمدآباد و نویسندهای که با قلم خود، مخاطبانش را به حالوهوای مشهد قدیم با تمام رسم و رسومش میبرد.
علی یک روز از من خواست بهجای یکی از مهندسها به نیروگاه بروم تا کارها عقب نماند.آن شب، گذراندن ششماه دوره پیشرفته برق در کشور اتریش با هزینه کشور آلمان با حقوق و مزایای خوب به من پیشنهاد شد.
مطالبات و گلایههای کسبه و ساکنان احمدآباد از پارکینگ بیمارستان مهر که متصدی آن میگوید: طبق دستور مدیر بیمارستان، اولویت پارک خودرو با پزشکان است؛ حتی کارمندان خود بیمارستان در اولویت قرار نمیگیرند.
عاطفه پیمانی، در کارنامه ورزشی تیمی خود، چند مقام اول استانی و کشوری را دارد. او امیدوار است بهعنوان یکی از منتخبان هندبال یک روز لباس تیم ملی را بر تن کند و افتخاری باشد برای شهر و محلهاش.
سمیه نجاتزادگان از اتاق دو لَتی میگوید که سفره بزرگی از این سر اتاق تا آن سرش پهن میشد، اما درِ این اتاق تا شب و بعداز افطار و آمدن میهمانها بسته بود.
محمد حشمتیان، دندانپزشک تجربی مشهدی، در روز ورود امام خمینی (ره) به ایران، پای تلویزیون، چیزی را میبیند که شاید فقط توجه یک دندانپزشک به آن جلب شود.
هما دلفکار قبل از آموختن الفبای فارسی با کلام وحی آشنا شده است. میگوید:همیشه سعی کردهام در کنار رشد و پیشرفت در زمینه قرآنی، از درس و پژوهشهای علمی مدرسه هم غافل نشوم.
دبستان حضرت زینب(س) برای هفتمین سال جشنواره «ایران، سرزمین من» را اجرا کرد. این جشنواره با هدف آشنایی دانشآموزان با فرهنگ دیگر شهرهای کشور، نوع پوشش، سنتها، صنایع دستی، مفاخر و... اجرا شد.
علی صفرمقدم میگوید: دیدم عراقیها با نفربر و تانک درحالیکه اسلحه را به سمتمان گرفتهاند، نزدیک میشوند.بلافاصله بعداز بیرون کشیدنمان از گودال، ما را به صف کردند و جوخه مرگ برایمان راه انداختند.
دکتر وحیدرضا اکرامیفرد که سالهای طولانی در اسارت بوده میگوید: پیش از اینکه پزشک باشم، همدم و همرزم دوستانم هستم و درمان آنها را وظیفه خودم میدانم.
مجتبی دانش میگوید: سال ۱۳۶۲ محدوده احمدآباد خیلی خلوت و کمتردد بود؛ به طوری که خود من، چون همبازی نداشتم و منازل اطراف هنوز ساخته نشده بود، سر کوچه مینشستم و منتظر میشدم یک ماشین رد شود.
اینجا درکنار نماز و دعا و نیایش، مباحثه داشتیم، مسابقه اجرا شد، تفریح و سرگرمی و بازی هم برقرار بود. این برنامهها، اعتکاف معنوی پرخاطرهای را برای ما رقم زد، به ویژه که همه بچههای سمپادی و نخبه بودند.
ایرج نادری (نجاران) میگوید: «در آن دوران ورزشکار خیلی کم بود؛ برای همین مسئولان وقتی نوجوانی کوشا و ورزشکار پیدا میکردند، سعی داشتند از او در همه رشتهها استفاده کنند.»