امامیه شاید در نگاه عموم مردم محلهای جدید با عمری دستکم سیساله بهنظر برسد؛ اما در واقعیت روستای امامیه یکی از قریههای قدیمی غرب مشهد بوده است.
محله
امامیه
امامیه شاید درنگاه عموم مردم محلهای جدید با عمری دستکم سیساله باشد؛ اما در واقعیت روستای امامیه یکی ازقریههای قدیمی غرب مشهد بوده و ازقدیمیترین خیابانهای منطقه۱۰ است.بهنظرمیرسد علت نامگذاری آن اتصال این بولواربه میدان امامعلی(ع) و بولوارامامت باشد.ازمهمترین نقاط امامیه، میدان «مادر»است.
حمید فرزین میگوید: یک آتشنشان که در طی شیفت خود ۴ جنازه سوخته را دیده است، پس از اتمام شیفت کاری خود با ناراحتی که این اتفاقات برای او به وجود آورده است به خانه میرود.
امیرمهدی رمضانی میگوید: تا دلتان بخواهد ماشینهای اسباببازیام را باز و قطعاتش را بررسی میکردم. وسایل خانه هم از دست من در امان نبودند.
زهرا امینی ۲۵ سال است که زیارت هر روزهاش ترک نشده و پاتوق همیشگیاش، مقابل کفشداری شمارۀ ۱۷ است. عملی که از هر زاویهای بخواهی نگاهش کنی، باز نیرویی جز عشق نمیتواند آن را توجیه کند.
۱۱ سال ماه بیشتر ندارند و از یکسالگی بهخاطر حرکات و جستوخیزهای تند و تیز و حرفهای موردتوجه پدر ورزشکار خود قرار گرفتهاند. علیآقاییفر دلش میخواسته دخترانش وارد رشتۀ ووشو شوند، اما دوقلوها سر از رشته کوهنوردی درمیآورند.
زهرا صومعه از اهالی محله امامیه است که به بیماری سرطان مبتلا و پس از چندسال درمان شد، جالب اینکه زهرا خانم در طول این سالها از بیماری لاعلاجش بیخبر بود
پیداکردن خانم و آقای ارغوانی اصلا ساده نبود. پارسال همین وقت های پاییز بود که یک کلیپ 10ثانیه ای از آن ها در فضای مجازی دست به دست چرخید که آن ها را در حال عبور از مقابل سینما سیمرغ نشان می داد. کلیپی که بدون هیچ کلمه و حرفی تنها در حرکت یک ویلچر، یک عشق استخوان دار قدیمی را روایت می کرد.
تا چهلسالگی سراغ ورزش نرفته، مادری کرده و به قول خودش بچهها را از آب و گل درآورده است. اما وقتی به پیشنهاد همسرش که اهل ورزش باستانی و رفتن به زورخانه است ورزش را شروع میکند، متوجه میشود که در این حوزه استعداد خوبی دارد. دو دخترش را هم همراه خود میکند و حالا در چهلودوسالگی توانسته در مسابقات هنرهای نمایشی به همراه رومینا و رکسانا مقام کشوری بهدست بیاورد.سودابه زنگنه حالا به پیشنهاد مربیاش یک قدم فراتر رفته و شانسش را در رشته رزمی تاپفولکونتاکت هم امتحان کرده است و در آخرین دوره از مسابقات به عنوان فایتر(مبارز) حضور پیدا کرده است.
فرونشست زمین آنقدر ذهن غلامحسن ظریفنژاد را به خود مشغول کرده که خودش دست به کار شده و در خانهاش سیستم مصرف بهینه طراحی کرده است. سیستمی که فاضلاب را مدیریت کرده و با جداکردن آب خاکستری از آب سیاه، بخشی از فاضلاب را به سیستم مصرف برمیگرداند. برای او که عضو هیئت علمی دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی است، اینکار به معنای عملکردن به نکاتی است که در دانشگاه به دانشجویانش تدریس میکند.
کوچه ادیب26 که با عنوان خیابان شهید راستی نیز نامگذاری شده است یکی از خیابانهای پررفتوآمد در محله امامیه است. سمت راست این کوچه از ابتدا تا انتها را بوستان گلایل سرسبز کرده است و در ادامه به بولوار دکتر حسابی میرسد. بهدلیل قرارگیری چند مدرسه دولتی و غیردولتی در این کوچه، آنچه بیش از همه بهویژه در مدت بازگشایی مدارس در این کوچه مشاهده میشود، حضور دانشآموزان و خانوادههای آنهاست. نزدیکی به کلانتری قاسمآباد، مجموعه سینما سیمرغ، دانشگاه آزاد و اداره آب و فاضلات منطقه4 مشهد از ظرفیتهای این معبر است.
مشهدِ 50-40 سال پیش یک میدان اعدام داشت که هنوز هم هست. جایی در دروازه پایین خیابان که الان به نام میدان عدالت مشهور است، اما قدیمیهای مشهد هنوز هم وقتی میخواهند آدرس بدهند، به همان نام قدیمیاش وفادار هستند. میدان اعدام مشهد اما سالها بعد جابهجا شد و سر از قاسمآباد درآورد.
یکی از کارهایی که انجام میدادیم درگیر کردن بچهها با حادثه رخ داده بود. برای اینکه کمی از نظر ذهنی تخلیه شوند، میگفتیم که سیل را نقاشی کنند. ویژگی مشترک همه این نقاشیها تقاضای کمک بود.حجم خوشحالی بچهها به اندازهای برایمان خوب و دلنشین بود که وقتی شبها بعد از کلی برنامه اجرا کردن میرسیدیم به محل اسکان هیچ احساس خستگی نمیکردیم. در حالی که در مشهد بعد از یک شیفت کار صبح تا ظهر از خستگی تلف میشویم. باورتان نمیشود که در این هشت روز خسته که نشدیم بماند، اصلاً حس نکردیم چطور گذشت و تمام شد.
کوچه ادیب23 یکی از مشهورترین کوچهها در قاسمآباد است. دلیل آن هم وجود مجموعه سینمایی سیمرغ در ابتدای این کوچه است که خود به نمادی هویتی برای منطقه10 تبدیل شده است و شهروندان سایر مناطق نیز با آن آشنا هستند. این کوچه از مراکز محله امامیه محسوب میشود و با توجه به نزدیکی به میدان مادر محل برگزاری بسیاری از رویدادهای فرهنگی و اجتماعی در مناسبتهای مختلف نیز هست.
یکبار شهید عبدالکریم هاشمینژاد برای سخنرانی به مسجد فیل(واقع در پایینخیابان) آمده بود. من در جلسه سخنرانی بودم که دیدم در انتهای مسجد چند مرد کتوشلواری و اتوکشیده، نشستهاند. آنها مدام در حین سخنرانی، صلوات میفرستادند و میخواستند که در سخنرانی اختلال ایجاد کنند. مسجد کمی شلوغ شد. من به اتفاق چند نفر به نزد شهید هاشمینژاد رفتم و گفتم که ساواکیها قصد دارند شما را بگیرند. او را بدون عمامه فراری دادیم و عمامه او را بر سر یک نمازگزار گذاشتیم.
اگر کسی بخواهد داستان بنویسد، باید بهترین ساعت را برای نوشتن قرار دهد و نه اوقات فراغت و وقت اضافهاش را. یعنی اگر شما کارمند هستی باید مرخصی بگیری و بنشینی در خانه و با فکرِ باز، داستانت را بنویسی، نه اینکه وقتی خسته از سرکار برمیگردی و آخر شب که فکرت خسته است، پای نوشتن بنشینی. من خودم بین ساعت7 تا2 بعدازظهر را به نوشتن اختصاص میدهم اما قبلا که بازنشسته نشده بودم، معمولا بعد از نماز صبح اینکار را میکردم.
محمدیزدان آفرین، قاری قرآن کریم میگوید: تمرینات را با سوره الرحمن آغاز کردیم و الان جزء 30ام هستیم. تمرین و تکرار زیاد، سرلوحه کار محمدیزدان است و هر روز بعدازظهر چند ساعت تمرین قرائت دارد. زمانی که میخواهد تمرین کند پدر و مادر و خواهرش نیز با او شروع به خواندن قرآن میکنند. مادرش میگوید: محمد استاد کوچک خانه است. اشتباهات ما را برطرف میکند و نکات لازم را به ما تذکر میدهد.
این کوچه را نهتنها قاسمآبادیها بهویژه اهالی محله امامیه میشناسند، بلکه آوازه آن به گوش شهروندان سایر مناطق نیز رسیده است؛ کوچهای که بیشتر شهرتش را مدیون مسجد جامع و مجتمع فرهنگی امام محمد باقر(ع) است. واحدهای تجاری متعددی که حول و حوش این کوچه عریض و طویل توسعه پیدا کردهاند نیز روزانه بسیاری از اهالی قاسمآباد را به این محدوده میکشاند. یک ویژگی دیگر این کوچه خانههای یکطبقه و ویلایی فراوانی است که هنوز تبدیل به آپارتمان نشدهاند و میتوان حال و هوای دهه 60 و 70 را در آن حس کرد.
گلدسته و گنبد ندارد؛ اما 25 سال است صدای اذان در این خانه طنینانداز شده است. این خانه نیاز به نشانی ندارد، نشانیاش را همه اهل محل میدانند. کافی است بگویید «در جستوجوی نمازخانه هستم»، آنوقت است که نشانی دقیق این خانه را در خیابان امامیه 3 به شما میدهند؛ مکانی که به موزه شهدا نیز معروف است.
نتیجه زندگی مشترک خیراانساء کفیلی که اکنون 73 بهار را پشت سر گذاشته، 2فرزند پسر و یک دختر بود؛ اما 18 فروردین سال 66، «حسین» فرزند بزرگترش در عملیات کربلای6 به فیض عظیم شهادت نائل آمد و چشمان مادر، 9 سال آزگار بدون دیدن بدن مطهر فرزندش به سوگ نشست. او صبورانه در انتظار رسیدن جنازه منتظر ماند تا سرانجام حسینش را در همان لباس غواصی که بر تن داشت، آوردند.
مردم مناطق خراسان قصهها و داستانهای خود را در قالب آهنگهای زیبا سینه به سینه، با این ساز به نسل بعد منتقل میکنند. من دوتار شمال خراسان را مینوازم که خود به چند مکتب تقسیم میشود. مکتب قوچان، شیروان و گلیان. من مکتب گلیان را انتخاب کردم.
بعد از چند سال تمرین تصمیم گرفتم، موسیقی مقامی شمال خراسان را به جامعه بینالمللی معرفی کنم. این موسیقی باید حفظ شود.